کد خبر: 37973
تاریخ انتشار: پنج شنبه, 06 دی 1397 - 13:31
ایمیل
چاپ

داخلی

»

اخبار کتاب

از احضار روح تا علاقه به بوی میوه فاسد؛ عادت های عجیب نویسندگان معروف +عکس

منبع : www.cinemotionlab.com
علاقه به بو یا رنگی خاص، اعتقادات خرافی، استفاده از روش های سختگیرانه و الهام گرفتن از چیزهایی عجیب از عادت های جالب نویسندگان معروف دنیا است.
از احضار روح تا علاقه به بوی میوه فاسد؛ عادت های عجیب نویسندگان معروف +عکس

به گزارش لیزنا، بسیاری از نویسندگان معروف دنیا عادت هایی عجیب و غریب دارند و از چیزهایی جالب الهام می گیرند.  

جیمز جویس

«جیمز جویس» عادت داشت که زمان نوشتن به روی شکم بخوابد. او یک قلم آبی بزرگ برمی داشت و پیراهن سفید می پوشید. البته به هر حال نمی توان این عادت را عجیب دانست و احتمالا او بخاطر مشکل نزدیک بینی چشمان خود این کار را انجام می داد. مداد ضخیم آبی به او کمک می نمود که آنچه را که در حال نوشتن است ببیند و پیراهن سفید نیز بر روی کاغذ او انعکاس نور روشن ایجاد می کرد.

 

 

ویرجینیا وولف

 «ویرجینیا وولف» هر روز ساعت 2:30 صبح شروع به نوشتن می کرد. او به صورت ایستاده پشت میز خیلی بلندی می نوشت. به این ترتیب وی می توانست نوشته خود را هم از فاصله نزدیک و هم از فصله دور ارزیابی کند.  این عادت عجیب او به دلیل رقابت با خواهرش «ونسا» که به شکل ایستاده نقاشی می کرد در «ویرجینیا وولف» ایجاد شد. به این ترتیب او در هیچ موردی نمی خواست از خواهرش عقب بماند.

 

فرانس کافکا

«فرانس کافکا» روشی رادیکال برای تحریک ایده های خلاقانه خود داشت. او خود را در حد مرگ خسته می کرد. بعد از کار او از ساعت 11 شب شروع به نوشتن می کرد و نهایتا در 6 صبح می توانست نوشتن را تمام کند.

 

ترومن کاپوتی

«ترومن کاپوتی» شخصی نسبتا خرافاتی بود که اغلب با چیزهای عجیب و غریب درگیر می شد. او هرگز روزهای جمعه شروع به نوشتن نکرد یا نوشته خود را به پایان نرساند. علاوه بر آن اگر در هتل، اتاق شماره 13 به او تعلق می گرفت، آن را عوض می کرد. یکی دیگر از عادت های خرافی اش این بود که هرگز بیش از دو ته سیگار در زیرسیگاری نباشد. او همیشه یک سیگار یدکی در جیب پالتوی خود داشت.

 

ویکتور هوگو

«ویکتور هوگو» برای اینکه کار خود را به موقع تمام کند از روش های رادیکالی استفاده می کرد. او در تابستان سال 1830 نوشتن « گوژپشت نتردام» را آغاز کرد تا در فوریه 1831 آن را تمام کند. برای این کار او یک بطری جوهر خرید و خود را در اتاق حبس کرد.

 

 

ادگار پو

«ادگار پو» از جمله نویسندگانی است که علاقه زیادی به حیوانات خود دارند. اما علاقه او به سطح جدیدی رسید! او به اندازه ای گربه خود «کاترین» را دوست داشت که آن را فرشته نگهبان خود می نامید. گفته شد که این گربه دو هفته پس از درگذشت «ادگار پو» مرد.

 

 

فلانری اوکانر

« فلانری اوکانر» نویسنده ای دوستدار حیوانات بخصوص پرندگان بود. او در کودکی یک جوجه داشت و در بزرگسالی چند بوقلمون، قرقاول، بلدرچین و اردک نگه می داشت. یکبار او از طریق پست شش طاووس با یک جفت طاووس نر و ماده جوان سفارش داد.

 

 

آنتونی برگز

« آنتونی برگز» نویسنده کتاب «پرتقال کودکی» روشی جالب برای مقابله با وظایف خسته کننده خود داشت. زمانی که او باید توضیحات دقیق می داد یک دیکشنری برمی داشت و به صورت اتفاقی یکی از صفحاتش را باز می نمود و سپس فقط از کلمات موجود در آن صفحه استفاده می کرد.

 

 

فردریش شیلر

« فردریش شیلر» عادتی داشت که او را از بسیاری دیگر از نویسندگان عجیبتر می کند. او چند سیب را داخل کشوی یک میز می گذاشت تا بپوسند. او بوی سیب فاسد را دوست داشت و این بو به او الهام می داد.

 

 

آگاتا کریستی

«آگاتا کریستی» برای الهام از سیب استفاده می کرد؛ اما این همه داستان نیست! او عاشق خوردن سیب بود در حالی که در وان حمام دراز کشیده و عکس هایی از صحنه های قتل را تماشا می کند.

 

 

الکساندر دوما

عادت عجیب «الکساندر دوما» به کدگذاری های رنگی مربوط می شود. او از کاغذ آبی برای نوشتن آثار هنری استفاده می کرد، برای اشعار از کاغذ زرد و برای مقالاتش از کاغذ صورتی.

 

 

ویلیام فاکنر

«ویلیام فاکنر» دوست داشت در زمان نوشتن آثارش ویسکی بنوشد. او بعد از دیدار با نویسنده آمریکایی «شرودو اندرسون» این عادت را پیدا کرد. زمانی که آنها در نیواورلئان زندگی می کردند اغلب در مکان های مختلف هم دیگر را می دیدند.

 

 

لوئیس کارول

«لوئیس کارول» نیز با «ویرجینیا ولف» در عادت به میز کار عجیب شریک است. علاوه بر این او ترجیح می داد با جوهری از یک رنگ خاص بنفش بنویسد. زمانی که «کارول» به عنوان استاد درس ریاضی در دانشگاه اکسفورد مشغول به کار بود با رنگ بنفش تمرینات دانشجویان خود را اصلاح می کرد. او به استفاده از همان رنگ در زمان نوشتن آثار هنری خود نیز ادامه داد.

 

 

ارنست همینگوی

با گفته خود «همینگوی» او هر روز 500 کلمه می نوشت. اساسا او کار نوشتن را هر روز صبح تا قبل از آغاز گرمای نیم روزی انجام می داد. اما در واقع او در نامه خود به «فیتز جرالد» نوشته است از 91 صفحه کاغذ بی ارزشی که وی می نویسد فقط یک صفحه شاهکار درمی آید.

 

 

گرترود استاین

او با انجام کارهای روزمره الهام می گرفت. خیابان های پر جنب و جوش پاریس نیز به «گرترود استاین» الهام می داد.

 

 

ولادیمیر نابوکوف

«ولادیمیر نابوکوف» آثار خود را بر روی کارت های کوچکی می نوشت که در جعبه کوچکی نگهداری می شد و هر زمان می خواست می توانست آن ها را تنظیم کند. این به وی کمک می کرد تا خط داستان خود را در یک سیر منطقی دنبال نکند. او همچنین چند کارت کوچک زیر بالش خود می گذاشت تا اگر ناگهان ایده ای به ذهنش رسید بتواند بلافاصله آن را بنویسد.

 

 

جین آستن

«جین آستن» نویسنده ای بود که واقعا شخصیت های تخیلی خود را دوست داشت. او به اندازه ای به این شخصیت ها وابسته بود که زندگی  آنها در آینده را حتی پس از پایان یافتن کتاب تصور می کرد. برادر زاده او «ادوارد آستین لی» در خاطرات خود در مورد «جین آستن» نوشته است: «هنگامی که من می پرسیدم او می توانست چگونگی ادامه زندگی قهرمانانش را با جزئیات تعریف کند.»

 

 

هانر دو بالزاک

«بالزاک» برای الهام گرفتن ترجیح می داد قهوه بخورد. گاهی او تا 50 فنجان قهوه در روز می خورد. پژوهش ها نشان می دهد که «بالزاک» هنگام کار بر روی «کمدی انسانی» عملا نمی خوابید. بدیهی است دلیل آن مقدار زیاد قهوه ای بود که او می نوشید.

 

 

آرتور کانن دویل

« آرتور کانن دویل» را نمی توان شخصی منطقی دانست، هرچند او شخصیت هایی با تفکرات بسیار منطقی خلق کرد. پس از مرگ پسرش در سال های جنگ جهانی اول «دویل» به احضار روح علاقمند شد و سعی کرد با مرده ها ارتباط برقرار کند.  او همچنین معتقد بود که دوست او «هری هودینی» (شعبده باز معروف) دارای توانایی های جادویی واقعی است، هرچند خود «هودینی» سعی می کرد او را از این اعتقاد منصرف کند.

 

 

دن براون

«دن براون» اعتقاد دارد که اگر نویسنده دچار بحران نیافتن ایده و یا خلاقیت جدید شد (writer's block)، با چند دقیقه آویزان شدن از پا، از شر این بحران خلاص می شود. به گفته او این درمان به او کمک می کند تا آرامش خود را باز یابد و بتواند بر روی کار خود متمرکز شود. همچنین بر روی میز او یک ساعت شنی وجود دارد و پس از یک ساعت کار او همه چیز را خاموش می نماید و شروع می کند به انجام حرکات مختلف کششی، اسکات و شنا.

ترجمه: زهرا شریفی

برچسب ها :
کتاب دوست
|
Iran
|
1397/10/11 - 22:08
0
0
اتفاقا به نظر من خیلی مطب جالبی بود. زندگی نویسنده ها همیشه جالبه. اینکه به چه چیزهایی علاقه داشتن یا عادتها و حساسیتهاشون چی بوده جالبه. اتفاقا این نکات ریز باعث میشه بهتر ذهن یه نویسنده رو درک کرد. بازم از این مطالب بزارین لطفاً
علوی
|
Iran
|
1397/10/06 - 15:32
0
0
بجای این گزارش غیرمفید میتوانستید از عادات خوب نویسندگان نام ببرید که منبع الهام حرکت و انگیزه و نقطه شروع اوج گیری شان بوده یا اتفاقی که منجر به نویسنده شدن انها و مسایلی اینچنین
خواهشمند است جهت تسهیل ارتباط خود با لیزنا، در هنگام ارسال پیام نکات ذیل را در نظر داشته باشید:
۱. از توهین به افراد، قومیت‌ها و نژاد‌ها خودداری کرده و از تمسخر دیگران بپرهیزید و از اتهام‌زنی به دیگران خودداری نمائید.
۲.از آنجا که پیام‌ها با نام شما منتشر خواهد شد، بهتر است با ارسال نام واقعی و ایمیل خود لیزنا را در شکل دهی بهتر بحث یاری نمایید.
۳. از به کار بردن نام افراد (حقیقی یا حقوقی)، سازمان‌ها، نهادهای عمومی و خصوصی خودداری فرمائید.
۴. از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمائید.
۵. حتی الامکان از ارسال مطالب با زبانی غیر از فارسی خودداری نمائید.
نام:
ایمیل:
* نظر: