کد خبر: 34998
تاریخ انتشار: چهارشنبه, 23 خرداد 1397 - 12:05
ایمیل
چاپ

داخلی

»

برگ سپید

معرفی و نقد کتاب کوری

منبع : لیزنا
زهرا شمسین
معرفی و نقد کتاب کوری

ورود من به رشته کتابداری نقطه عطفی در زندگیم بود. تا زمانی که دیپلم گرفتم حتی زمان انتخاب رشته هم اسمش را نشنیده بودم. در اندیشه من فرمول‌ها و معادلات ریاضی و فیزیک و مباحث زیست‌شناسی جا خوش کرده بود. بر اثر یک اشتباه در وارد کردن کد انتخاب رشته، مسیر زندگی من به طور کلی عوض شد و از عالم تجربی به عالم انسانی کشیده شدم. از اونجایی‌که هیچوقت عادت نداشتم به عقب برگردم علیرغم مخالفت خانواده ثبت‌نام کردم و ادامه دادم. آشنایی با اساتید بزرگواری چون سرکار خانم دکتر رهادوست، استاد بزرگ و بی بدیل مرحومه خانم توران میرهادی، مرحومه سرکار خانم راعی بزرگوار، آقای دکتر نورا... مرادی و... مرا پای‌بند این رشته کرد. و اکنون که در مقطع ارشد تحصیل می‌کنم آشنایی با اساتید بزرگواری چون دکتر حاجی‌زین‌العابدینی و سایر اساتید بزرگوار دانشگاه شهید بهشتی شور و شوقی تازه در من ایجاد کرد.

درباره نویسنده اثر:

ژوزه ساراماگو (به پرتغالیoJosé de Sousa Saramag ) نویسنده پرتغالی زاده ۱۶ نوامبر ۱۹۲۲ و درگذشته ۱۸ ژوئن ۲۰۱۰ برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی است. آثار او عبارتند از: دفتر یادداشت، سفر فیل، وقفه در مرگ، همزاد، غار، همه نام ها، کوری، بینایی، انجیل به روایت عیسی مسیح، تاریخ محاصره لیسبون، بلم سنگی، سال مرگ ریکاردوریس، بالتازار و بلموندا. منحصر به فردترین ویژگی نوشته‌هایش فقدان نشانگان سجاوندی و استفاده از جملات بسیار طولانی است که گاه درون آن زمان نیز تغییر می‌کند.

درباره داستان:

داستان از ترافیک یک چهارراه آغاز می‌شود. راننده اتومبیلی به‌ناگاه دچار کوری می‌گردد. به فاصله اندکی، افراد دیگری که همگی از بیماران یک چشم‌پزشک‌اند، دچار کوری می‌شوند. پزشک با معاینه چشم آنها درمی‌یابد که چشم این افراد کاملاً سالم است، اما آنها هیچ‌چیز نمی‌بینند. جالب آن است که برخلاف بیماری کوری، که همه‌چیز سیاه است، تمامی این افراد دچار دیدی سفید می‌شوند.

پزشک می‌فهمد که این نوعی کوری است که به چشم ارتباطی پیدا نمی‌کند. با شیوع این بیماری دولت، تمامی افراد نابینا را جمع‌آوری و در یک آسایشگاه اسکان می‌دهد. پزشک نیز خود دچار این بیماری می‌شود. پلیس برای جلوگیری از شیوع بیماری، پزشک را نیز روانه آسایشگاه می‌کند. همسر پزشک نیز به‌دروغ اذعان به کوری می‌نماید تا بتواند درکنار شوهرش باشد. آنها به آسایشگاه یادشده برده می‌شوند. در آن آسایشگاه تمامی افراد نابینایند. نیروهای امنیتی برای افراد غذا تهیه می‌کنند، اما برای عدم سرایت کوری به آنها، تنها غذاها را تا در آسایشگاه حمل می‌کنند. نابینایان برای تقسیم غذا با هم درگیر می‌شوند. کم‌کم خوی حیوانیِ افراد در این وضعیت فلاکت‌بار بروز می‌کند. کثافت، فحشا و آسایشگاه را فرا می‌گیرد. عده‌ای از کورها، تحویل غذا را به‌دست می‌گیرند و غذا را به افراد دیگری می‌فروشند. کورها، برای زنده ماندن، از تمامی چیزهای باارزش خود می‌گذرند.

همسر پزشک، که نابینا نشده، شاهد تمامی این مسائل است. زن دکتر عاشقانه سعی در بهبود وضعیت هریک از افراد می‌کند، اما به‌هیچ‌عنوان اجازه نمی‌دهد کسی از نابینا نبودن او اطلاعی به‌دست آورد.

آسایشگاه به‌هم می‌ریزد، آتش می‌گیرد و نابینایان به بیرون می‌ریزند. متوجه می‌شوند که تمامی شهر و کشور نابینا شده‌اند. همه‌جا خالی است، خانه‌ها، شهر و مرده‌ها و کثافت، شهر را فراگرفته‌است، باران شدیدی می‌بارد. گروه‌های نابینایان برای غارت غذا در شهر پرسه می‌زنند. مردم از فرط ناامیدی، به هر چیزی متوسل شده‌اند. عده‌ای برای عده‌ای دیگر سخنرانی می‌کند و همگی به دنبال راه چاره هستند....

نقد اثر:

ساراماگو در سخنرانی خود در آکادمی جایزه نوبل استکهلم در سال 1998 می‌گوید: «من شاگرد و کارآموز شخصیت های رمان‌هایم هستم. شاگرد فکر کرد، ما کور هستیم و نشست نوشت، کوری را، تا به آخر. تا به آنها که می‌خوانند یادآوری کند که وقتی زندگی را تحقیر می‌کنیم فرد را از بین می‌بریم و کرامت انسانی را.  نتیجه کار ساراماگو رمانی عمیق و تکان‌دهنده است. داستان در عین‌حال که کاملا خیالی به نظر می‌رسد تصویری هولناک از واقعیت است. جامعه شهری پیشرفته‌ای با همه امکانات ناگهان به بربریت باز می‌گردد و کل ساختار زندگی‌جمعی به انحطاط کشیده می‌شود. در این میان تنها انسانیت است که می‌تواند باعث اعتلای آن شود نه تکنولوژی و نه هیچ چیز دیگر. مصداق این بیت معروف مولانا که در وصف دیوژن می‌‍فرماید: "دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر      کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.»  

کوری یک روایت اخلاقی مدرن است که ساراماگو در آن به دنبال یک ناجی می‌گردد تا انسان‌ها را به اصل خود بازگرداند همان اصلی که مولانا به آن اشاره می کند: «کز نیستان تا مرا ببریده اند وز نفیرم مرد و زن نالیده اند» و یا یادآور ماجرای سیمرغ در منطق الطیر عطار که سالکان پس از طی هفت طریق به اصل خود می‌رسند و مهم‌ترین عامل نجات آنها عشق و خلوص و محبت است.

این رمان همان‌گونه که در ابتدای کتاب نیز بدان اشاره شده موعظه‌گونه است. نویسنده به نوعی سعی دارد به کوری معنوی اشاره کند. کور شدن عقل و فهم انسان. انسان‌هایی که عقل دارند اما عاقلانه رفتار نمی‌کنند. قهرمان این داستان زنی است به عنوان منجی و مرشد معنوی، دیگران را هدایت می‌کند و آن قدر فداکاری می‌کند تا آن‌ها را بیدار سازد.

قسمتی از کتاب:

چرا کور شدیم؟ دکتر جواب می‌دهد: نمی‌دانم، اما شاید روزی بفهمیم. زن دکتر جواب می‌دهد: می‌خواهی نظر مرا بدانی؟ من فکر می‌کنم ما کور نشده‌ایم، ما کور هستیم؛ کور اما بینا، کورهایی که می‌توانند ببینند، اما نمی‌بینند.

از این اثر فیلمی با همین عنوان به کارگردانی "فرناندو مریلس" کارگردان برجسته برزیلی ساخته شده است.

 

مشخصات اثر:

ژوزه ساراماگو. «کوری». مترجم اسداله امرایی. تهران: مروارید، ۱۳78. (این نقد بر اساس چاپ اول کتاب نوشته شده است. تا جائیکه اینجانب اطلاع دارم به چاپ نوزدهم هم رسیده است.)

درباره نویسنده این متن:

زهرا شمسین، 39 ساله، فارغ التحصیل رشته کتابداری در شاخه پزشکی مقطع کارشناسی در سال 79 از دانشگاه علوم پزشکی ایران و مدیریت اطلاعات در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه شهید بهشتی در سال 96 هستم. متولد تهران(بخشی از زندگیم در تهران سپری شده) اما اصالتاً و در حال حاضر ساکن سمنان هستم. 15 سال سابقه کار در کتابخانه فنی مهندسی دانشگاه سمنان دارم و در زمان سکونتم در تهران سابقه فعالیت در صدا و سیمای مرکز تهران، کتابخانه بیمارستان قلب شهید رجایی و شرکت توانیر تهران را نیز دارم. بهترین تفریح من کتاب خواندن است.

 

کتابدار نویسنده
|
Iran
|
1397/03/24 - 20:59
0
1
و من فکر می کنم بیشتر آدم ها، کورهایی هستند که می‌توانند ببینند، اما "نمی خواهند" نمی‌بینند ...
پاسخ ها
زهرا شمسین
| Iran |
1397/03/25 - 16:05
بله . کاملا موافقم . از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
آزادمهر دانش
|
Iran
|
1397/03/24 - 12:14
0
1
کوری، یک رمان خاص است و بسیار جالب و تاثیرگذار.
همان طور که خود ساراماگو می گوید: « این کوری واقعی نیست، تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است.»
ممنون از معرفی خوبتان.
پاسخ ها
زهرا شمسین
| Iran |
1397/03/25 - 16:04
ممنون و سپاسگزار. حقیقتا در تمام مدتی که کتاب را می خواندم خودم رو جای تک تک شخصیتها تصور میکردم. واقعا وحشتناکه. امیدوارم همه ما مسیر درستو در زندگی پیدا کنیم.
لیلی وکیلی
|
Iran
|
1397/03/23 - 12:23
0
1
...چشم کور..دل کور...ذهن کور...کتاب جالبیست یادم هست بخشی از کتاب را سر کلاس برایمان خواندید(ماجرای سیمرغ عطار)..داشتم فکر میکردم خوب شد کدرشته را اشتباه زدید ودر ادامه باعث اشنایی ما با خودتان شدید..
برقرار باشید خانم شمسین عزیز
پاسخ ها
زهرا شمسین
| Iran |
1397/03/25 - 16:02
ممنون از نظر دوستان عزیز. خانم وکیلی عزیز و دوست داشتنی. ممنون و سپاسگزار. به دور از اغراق این رشته بیش از اینکه از نظر علمی برایم ثمر داشته آشنایی با دوستان و انسانهای فرهیخته ای بود که هر کدام خاطره ای در ذهن به یادگار گذاشته و درس زندگی به من آموخته اند. از جمله شما خانم وکیلی عزیز سرشار از شور و عشق و مهربانی. برقرار و پایدار باشید.
خواهشمند است جهت تسهیل ارتباط خود با لیزنا، در هنگام ارسال پیام نکات ذیل را در نظر داشته باشید:
۱. از توهین به افراد، قومیت‌ها و نژاد‌ها خودداری کرده و از تمسخر دیگران بپرهیزید و از اتهام‌زنی به دیگران خودداری نمائید.
۲.از آنجا که پیام‌ها با نام شما منتشر خواهد شد، بهتر است با ارسال نام واقعی و ایمیل خود لیزنا را در شکل دهی بهتر بحث یاری نمایید.
۳. از به کار بردن نام افراد (حقیقی یا حقوقی)، سازمان‌ها، نهادهای عمومی و خصوصی خودداری فرمائید.
۴. از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمائید.
۵. حتی الامکان از ارسال مطالب با زبانی غیر از فارسی خودداری نمائید.
نام:
ایمیل:
* نظر:
فرهنگ و ادب