کد خبر: 36178
تاریخ انتشار: دوشنبه, 15 مرداد 1397 - 10:32
ایمیل
چاپ

داخلی

»

مطالب کتابداری

»

سخن هفته

چرا نمی نویسیم؟ 400 مین سخن هفته لیزنا

منبع : لیزنا
ابراهیم عمرانی
چرا نمی نویسیم؟  400 مین سخن هفته لیزنا

 لیزنا، سید ابراهیم عمرانی، سردبیر:  این شماره چهارصدمین سخن هفته ای است که در لیزنا منتشر می شود.  قصد داشتم این هفته باز بروم سراغ اخلاقیات، به ویژه بعد از دو یادداشت در حوزه فهرستنویسی که در کنار مسایل فنی، اشاره هایی هم به مسایل اخلاقی در این کار داشتیم، و یادداشتهایی که با اسم مستعار داشتیم، و یادداشتهای مستقیم یا تذکراتی که اغلب دوستان من روی میل برای من فرستاده بودند، نشان از این داشت که مساله اخلاقی آن دو یادداشت بر جنبه های فنی آنها اولویت داشته و قرار بود، باز هم در حوزه اخلاق حرفه ای بحثی را طرح کنیم. تذکر مدیر مسئول در مورد یادداشت خاص برای 400 مین سخن هفته، مرا به صفحات لیزنا کشاند. دوست داشتم نقدی به خودمان بنویسم ولی این لیزنای فقیر سراپا تقصیر را اگر بکشانم به پای میز نقد که دیگر چیزی از ما نمی ماند، با اینهمه آماده ایم تا بشنویم و تلاش کنیم که حوزه کاریمان را بهتر پوشش بدهیم. در صفحات لیزنا به دنبال موضوعی بودم که به نقد و در صورت ممکن خود انتقادی برسانم که با این کامنت،  زیر سخن هفتهی شماره  399 روبرو شدم و  فکر کردم که می توانم در پاسخی به برنای گرامی، اشاره ای به وضعیت خودمان در لیزنا هم بکنم.

برنا

سلام، خوب است کمی هم از تاثیر کنگره ها بر متخصصان بگویید. ظاهرا کنگره مذکور مدعی بود خیلی متفاوت از کنگره های قبلی است. حال چه کرده؟ یادداشتهای پر شکایت شما در همین سالها که عموما حول محور مسایل صنفی و حرفه ای می چرخد که حاکی از آن است که این کنگره ها هم کاری نکرده... و بازتکرار متسلسل همان حرفها و درددل های شما در لیزناست. شاید هم هدفش همان در حد چند دورهمی حرفه مندانه و چند جایزه خوش اسم بوده.

همینطور که می بینید،  این یادداشت لیزنا و کنگره هر دو را مورد اشاره قرار داده است. برنای گرامی مرا به این فکر برد که با هم به صحبت بنشینیم و از انتظارتامان  به ویژه از کنگره حرف بزنیم. من از برنای عزیز بسیار سپاسگزارم که کنگره و یادداشتهای لیزنا رادنبال کرده و باز این دقت نظر را سپاس می گذارم که این دو را در کنار هم می گذارد و به آنها انتقاد می کند و به نوعی این دو را کنار هم می بیند.

این باعث افتخار من خواهد بود اگر چنین لیاقتی داشته باشم، ولی فکر میکنم بین یادداشتهای لیزنا و کنگره متخصصان علوم اطلاعات، تفاوت و فاصله ای وجود دارد.  کنگره یک جریان است، و یادداشتهای لیزنا در حد ستونی است انتقادی در مطبوعات. ستون در حد نقد، به معرض دید گذاشتن و گاهی ترویج مسایل مختلف، و از جمله کنگره حرکت می کند؛ هرچند که من به عنوان ستون نویس لیزنا، یکی از همکاران کنگره در سالهای گذشته بوده و امسال هم متاسفانه یا خوشبختانه هستم و اگر کمکی از دست من برآید انجام خواهم داد. البته کنگره بزرگتر و نظام مندتر شده و دیگر روی پای خودش ایستاده و نیاز به امثال من ندارد و خدای را سپاس می گویم که استادان پیر و برنا در کنار دانشجویان، کنگره را فهمیده اند و به شدت کار می کنند تا همه آن چیزهایی که شما در یادداشتتان به آن اشاره کرده اید روزی محقق شود.

من بحث را دو بخش می کنم که بخش اول آن را در این سخن هفته 400 به لیزنا و بخش دوم آن را در هفته بعد به کنگره اختصاص و تقدیم خواهم کرد.

ابتدا یادداشتهای لیزنا

دوست عزیز، به شما یادآوری می کنم من به عنوان یک شخص که حالا تریبونی به نام سخن هفته را هم اشغال کرده، همواره تلاش کرده ام منتقد نظمهایی باشم که بوی نای و ماندگی گرفتهاند ولی خواسته یا ناخواسته توسط افراد یا جریانهایی حفظ و دفاع می شوند. اگر خوب دقت کنید، خود من یکی از همان افراد یا جریانها هستم، ولی بارها و بارها خودم و افرادی را که از نظر فردی به من نزدیک هستند در معرض قضاوت شما و همه همکاران قرار دادهام. و حتی تندترین کامنتها را به شرط رعایت شئون اخلاقی منتشر کرده ایم، و باز هم قرار داریم که این کار ادامه یابد.

این ادعای بزرگ و سنگینی من شامل اخبار روابط عمومیهای سازمانهای حوزه ما نمی شود، که فقط خبر هستند و روابط عمومی یک سازمان مانند کتابخانه ملی، مرکزمنطقهای، نهاد کتابخانههای عمومی و سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران و سایر سازمانهای مرتبط منتشر میکند و ما به عنوان یک بنگاه خبری فقط وظیفه انتشار یا باز نشر آنها را داریم و بس و صحت و سقم آن بر عهده روابط عمومی سازمان مربوطه است. من در مورد یادداشتهای خودم که اشاره کردهاید صحبت میکنم. این یادداشتها خیلی وقتها مربوط به همان اخبار روابط عمومیها هم می شود که حتما ملاحظه کردهاید.

 گفتم، تلاش می کنم منتقد نظمهایی باشم که نه تنها کمکی به حرفه و رشته ما نمیکنند، بلکه خیلی جاها ایدههای نابی را در نطفه خفه کرده و میکنند، و بیشتر افراد خلاق را از اطراف رشته پراکنده کرده و افرادی را که خلاقیتشان در مجیز گفتن اصحاب قدرت در مملکت و در حوزه حرفه است را به رشته و حوزه تحمیل می کنند. بله، درمواردی شاهد بوده ام که فرد خلاق طرد شده، چون آن فرد یا جریان در ارائه آن منافعی برای خود تشخیص نمی دهد،در نتیجه می شود همان ضرب المثل قدیمی که "دیگی که برای من نمی جوشد ....". در لیزنا خود و حتی دوستان بسیار نزدیک خود را که از نظر فردی با آنها مشکل نداریم، -  وقتی تبدیل به جریان شده اند یا شدهایم، را به نقد کشیدهایم گرچه هیچوقت از هیچ جریانی نام برده نشده، چون آنوقت حتما باید با سند و مدرک حرف بزنیم بنا براین اغلب با اشاره می نویسیم. چرا؟ چون منابع اطلاعاتمان معمولا ترسیدهاند که مطلبی به نام خودشان منتشر شود که دلایلش را خواهم گفت و در مورد خودم همیشه فرضم این بوده که گاهی بوی اشمئزاز چنان مرا احاطه میکند که خودم نمی توانم این بوی آزارانده را تشخیص دهم و فکر میکنم باید خود را در معرض دید بگذارم که دیگران بگویند. بگذارید همین مطلب را بیشتر باز کنیم تا باز هم دیگران نقدش را بگویند.

در این 9 سال یا 400 هفته پشت سر هم، شما دوشنبه ها یادداشتی با عنوان سخن هفته ملاحظه کرده اید که ادعا داریم در آنها از هر قلمی که کمک کرده،  ما نظمهای جدی  و موجود را بدون آنکه نامی برده باشیم در معرض دید قرار داده ایم، دوست عزیزِ برنای ما نوشته اند " یادداشتهای پر شکایت شما"، بله همین یادداشتها با یادآوریهای امثال شما شکل میگیرد. در جمعی مساله ای مطرح می شود یا یادداشتی نوشته می شود، یا نامه ای به دستم می رسد، که می بینیم قابلیت طرح دارد و طرح میکنیم. این یادداشتها تلاشش همین است، در معرض دید قرار دادن مشکلات، و به چالش کشیدن نظم موجود. نظمی که در  اثر  همنشینی چند نفر از اصحاب رشته و حرفه مانند بنده و در جهت مصالح  صرفا فردی آن جمع شکل میگیرد و با اشغال جایگاههایی در نقاط قدرت و با استفاده از شیوه مرسوم ارعاب و تطمیع، تلاش می کنند موقعیت جمع خودشان را تثبیت کنند تا خدای ناکرده  از این موقعیت استتفاده های شخصی ببرند. این گروهها وقتی به شما می رسند و می بینند که توانائیهای بالفعلی در شما هست، اولین جمله ایکه تقدیمتان می کنند این است: "ما باید هوای هم را داشته باشیم". حال اگر این جمعِ مشترک المنافع، استادان دانشگاه باشند، آن وقت من خیلی دوست دارم از آنها بپرسم در برابر چه کسانی باید هوای هم را داشته باشیم؟ در برابر دانشجویان؟ در برابر استادان رشته های دیگر؟ در برابر چه؟ چرا هوای همه هم رشته ایها و هم حرفه ایها را نداشته باشیم؟ همه را؟ چرا مصالح جمعی را به انجمن نیاوریم؟ چرا انجمنها را نیز صرفا برای "کف و جیغ و هورا" به نفع خودمان می خواهیم، و اگر درانجمنی حتما و بالای بالا نشسته نشوند، آن انجمن می شود کافر و ملحد و زندیق و باطنی!!!! چرا با یک کاسه کردن قدرت، به مسایل مشترک اهل حرفه نپردازیم؟ چرا؟

این وضعیت فقط در دنیای سیاست نیست که بوی آزارنده ای دارد و هرچه در ایران امروز می گذرد و مردم را عاصی کرده است از همین یارکشی ها و دار و دسته راه انداختنها و دنبال کردن منافع جناحی است. از قدیم الایام و در نظامهای دانشگاهی و کارمندی و حرفه ای ما نیز این یارکشیها بوده و هست و با اینکه نتایج منفی آن به همه ما صدمه زده، باز ادامه دارد، چرا چون منافع جناحی تولید میکند و اگر برای من جز آزار و ایزولاسیون و  به زاویه راندن و اخراج نداشته، برای جناح نان داشته و الحمدلله نان فراوانی هم داشته است (البته نان در بسته بندیهای علمی پژوهشی).

هر بار باید این را تاکید کنم که خوشبختانه هنوز اکثریتی غالب از استادان و دانشجویان و حرفهمندان ما از این بازیها به دور هستند، و نقد ما به کسانی سزاست که وارد این جریانها شده اند و تلاش می کنند با یاری یک دیگر و فتح نقاط قدرت، موقعیتی را که شایستهاش نیستند اشغال کنند و از منافع مادی آن سوء استفاده کنند.

خوب، رسیدیم به سوال خیلی خیل مهم؟؟؟؟؟؟؟؟

 چرا من، ابراهیم عمرانی، سردبیر لیزنا، باید بنویسم؟ چرا شما نمی نویسید؟ خبر ندارید؟ استادانی که هربار مرا می بینید گله می کنید که چرا در لیزنا مطالب ایشان نیست، دانشجویانی که جز مساله استخدام صدها مساله دیگر هم دارند، از مشکلات درسی و درسهایی که در آینده به هیچ دردشان نخواهد خورد، تا ... و کتابداران و آرشیویستها و همه متخصصان ما؟ در به روی همه باز است ولی چرا شما به جای این شکایتهای تکراری ستوننویس مفلوک سخن هفته لیزنا، نقدهای درست و حسابی که بتواند راه راست را به همه اهل رشته و حرفه بنماید نمینویسید؟ آیا نوشته اید و نتشر نشده؟

اول برویم سراغ استادان:

استادان:

1- خودشان نمی نویسند

استادان نمی نویسند. نوشتن در جریده ای مانند لیزنا هیچ امتیازی ندارد،درجائیکه به شدت باید کار کنند که امتیاز سال خودشان را برسانند. وقت ندارند،یا لیزنا به اندازه کافی تکریم نکرده که برای لیزنا بنویسند،خوب وقتشان را می گذارند و برای جایی می نویسند که ارزش آکادمیک داشته باشد.

2- سوی دیگر: تشکیل امپراطوری

 در نظامهای دانشگاهی همه جای دنیا (و البته کشورهایی که نظارت و مدیریت ضعیف تر است این مساله بیشتر خودش را نشان می دهد) اعضای هیات علمی که مشترک المنافع هستند، در صورتیکه بخواهند باندی بسازند و نظمی را تحمیل میکنند که منفعت خودشان را پاس بدارند، ابزار لازم را دارند. این کار معمولا توسط استادانی انجام می شود، که کشش علمی کافی را ندارند،‌ و برای حفظ موقعت خود دست به دامان راههای غیر علمی و غیر اخلاقی می شوند. در همه جای دنیا این گروه تنها 10% استادان هر رشته ای را شامل می شود و 90% دیگر بصرت علنی و درانجمنهای علمی خود فعالیت و رقابت سازنده دارند.

آن 10% کمتر علمی، برای دفاع از حیطه فرمانروایی خود اسلحهای دارند که برای بسیاری از جوانان ترسناک است. اسلحه این گروه نمره است، مصاحبه دکتری است و مصاحبه استخدامی هیات علمی و ... داوری مقالات و داوری پایان نامه ها و داوری جوایز علمی پژوهشی و هیات تجریریه مجلات است. بارها انتقادهای بسیار خوبی از نظم به زور موجود شده ولی دیدهاید و دیدهایم که ناقدان ایرانی نمی نویسند و فقط شفاهی و در جمعی از دوستان به زبان می آرند و اغلب با وضعیتی که حاکم است، می ترسند بنویسند و  فکر میکنند که حتما از هیات تحریره کنار گذاشته می شوند،‌ در داوریها سهمی نخواهند داشت و .... . بارها با اشاره دوستان مختلفی این انتقادها در لیزنا نوشته و طرح شده، همین درد دلهایی که نام برده اید که گاهی چنان تکراری و حال به هم زن می شوند که بیشتر شبیه دل درد هستند تا درد دل.

در این جبهه من به عنوان یک مطبوعاتی، امکان اصلاح را با ابزارهای خودم ندارم، و فقط می توام دردها را به زبان و به نوشته دربیاورم و در معرض افکار عمومی قرار دهم، و به قول خودم غُر بزنم. از هر راهی که به ذهنم میرسد. و در این سوی، باید دائم مورد انتقاد هم سن و سالهای خودم باشم که چرا لیزنا ستونهایش را به پیشکسوتها نمی دهد. و من به خودشان گفتهام می شود به من بگوئید تعریفتان چیست؟ هنوز نفهمیده ام، تعریف پیشکسوت چیست؟ به صرف اینکه بر اساس سانحه و صُدفه، به جا و بیجا، بنده چند سالی در دانشگاه شغل مدرسی داشته باشم، پیشکسوت هستم؟ فارغ از اینکه موثر بوده ام یا نه؟  فارغ از اینکه تاثیرم مثبت بوده یا منفی؟ با اینهمه گفته ام و اینجا هم می گویم، این گوی و این میدان. هرکه برای ما بنویسد با افتخار منتشر می کنیم، ولی یک شرط دارد، تحمل نقد یا همان کامنتهایی را که بصورت ناشناس برایتان می نویسند داشته باشید. انتظار نداشته باشید که کامنتهایی که منشور اخلاقی ما را رعایت کرده باشند منتُشر نکنیم.

استادیاران جوان. این گروه چندین مرحله را عبور کرده اند، مصاحبه دکتری را و دفاع را و استادان داور را و استادان .... و رسیده اند، پای  گرفتن موقعیت. به گروههای آموزشی که وارد می شوند، سر درد دلشان باز می شود، ولی دریغ از یک یادداشت کوتاه !!!! خوب چرا نمینویسید، تا ننویسید نمی توان به اصلاح امیدوار بود و پاسخ خیلی ساده است. من الآن رسمی آزمایشی هستم و بعد پیمانی و تا رسمی نشوم، می توانند مرا از نان خوردن بیندازند. خدایا.... به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را ؟ سانسور و خود سانسوری، محافظه کاری بی اندازه؟ کجا باید امید به اصلاح داشت. همین مایی که وقتی دور هم هستیم از همه جهان انتقاد می کنیم و خودمان را مرکز فرهنگ میشناسیم و همه بلایایی را که سرمان می آید را ناشی از بی فرهنگی می دانیم. استادیاران جوان، آنها که زمینه های غیر علمی دارند، بعد از مدتی خودشان استعداد این را دارند تا تبدیل به یکی از همان بازدارنده ها در گروه شوند و شروع کنند، در همراهی با قدیمیترها،جلوی ایده های نو بایستند، و ترس این را داشته باشند،که این افراد می توانند جای ما را اشغال کنند.

دانشجویان هم نمی نویسند. دانشجویان و فارغ التحصیلانی که می گویند می ترسیم، روزی گذر پوست به دباغخانه مبارکه بیفتد و چنان پوستی درسته از او دربیاورند که اگر در آن کاه یا پنبه بریزند، و موادی بررای جلوگیری از فساد به آن بیفزایند، انسان تاکسی درمی شده را می توانند به همه موزه های جهان صادر کنند. با او چنان کنند که به کل مسیر زندگی و همه برنامه ریزیشان برای کسب لقمه ای نان حلال متل گردد. بارها و بارها به من گفته و نوشته اند که چرا در فلان موضوع مطلب نمی نویسید و من فوری بحث را با آنها ادامه داده ام و خواسته ام که خودشان بنویسند، لیکن، آخر خودم و با نثر خودم و با نگاه خاص خودم نوشته ام، چون دوستان نگران هستند که با اسم خودشان بنویسند.

کتابداران شاغل نمی نویسند. رئیسمان اخطار می دهد و اگر کتابدار کتابخانه عمومی باشند، می ترسند سازمانشان ناراحت شود. حال بگوئید که بابا این مطلبی که می گوئید خیلی خوب است، در مورد کتابخانه خودتان است، موضوعیت دارد، بومی است و از این بهتر نمی شود ولی هر یک بهانه ای میآورند و دلیلی دارند که چرا نمی توانند بنویسند.  

می دانیم از شکایتهای پیاپی لیزنا خسته شدهاید، ولی شما بفرمائید که تکلیف یک روزنامه چیست. از ابتدا به دنبال تنوع نویسندگان بوده ایم و هستیم ولی کسانی که مطلبی دارند معذوریت دارند و نمی نویسند. می بینید کسانی هم که حرفی برای ما دارند با اسم مستعار می نویسند، ولی از اینسو ما وظیفهای برای خود تعریف کردهایم که تا جائیکه بتوانیم تلاش خودمان را خواهیم کرد.

این را هم  می دانیم که اشکال زیاد داریم، کامنتهای فراوانی داریم که از ما و از اخبارمان گلایه دارند، یک زمانی می نوشتند شما شده اید قلم به مزد مرکز منطقهای و حال می گویند قلم به مزد نهاد و ما همه را ارجاع می دهیم به شرایط مطبوعات. برای شما بهانه نمیآوریم، همه روزنامهها به دنبال خبرهای روابط عمومیها هستند که بتونند خبرهای یک موسسه یا مجموعه را پوشش دهند و باید بدانید که کلیک خور بالایی دارد. در سایت روابط عمومیها نمیتوانند کامنت بگذارند، ولی اینجا میتوانند، به همین دلیل این خبرها مشتری خودش را دارد. این خبرها تولیدی ما نیست و مسئولیتش هم با ما نیست و بسیار مسایل دیگر. 

هیچکس بیشتر از خود ما عیب کارمان را نمی داند، حال اگر نخواهیم این مشکلات را بگوئیم و بنویسیم که خوب سر خود می گیریم و بکار خود مشغول می شویم و ...  و اگر بخواهیم بگوئیم، ترس از ریئس و رئیسُ رئیس و رئیسِ رئیسِ رئیس و .....  بالاتر را چه کنیم. لا مصب این لقمه نان چکارها که با ما کرده و نمی کند.

به امید روزی که همین شکایتها نتیجهای برای رشته و  حرفه داشته باشد.

 عمرانی، سید ابراهیم«چرا نمی نویسیم؟ 400 مین سخن هفته لیزنا». سخن هفته لیزنا، شماره 400، 15 مرداد ۱۳۹۷.

دانشجوی ارشد
|
Iran
|
1397/05/19 - 20:35
0
1
آقای عمرانی مثل اینکه حق با شماست هیچکی هیچی ننوشته و کامنت هم ندادن من هم دارم فکر می کنم که مشکلاتی را که با استادام دارم و حتی باهمکلاسیهایی که از نظر من کارهای غیر اخلاقی می کنن نمی تونم با اسم خودم بنویسم. بیایید یک فکری دارم سخن هفته را هم با اسم مستعار قبول کنین.
عبدالحسین طالعی
|
United States
|
1397/05/19 - 03:55
0
1
چرا نمی نویسیم؟ چون با خودمان تعارف داریم.
چون با خودمان هم دیپلماتیک حرف می زنیم.
چون نوشته آینه ای است که ما را همان گونه که هستیم نشان می دهد نه آن گونه که آرزو داریم باشیم.
چون می خواهیم خودمان را هم فریب بدهیم.
چون گذشتگان خودمان را دیده ایم که اهل صراحت نبده اند.
چون به شیرینی نفاق و دورنگی بلکه هزار رنگی معتاد شده ایم و کسی نیست ما را از این اعتیاد نجات دهد.
چون فکر میکنیم همیشه باید غرق پیروزی باشیم و باور نکرده ایم که شکست هم برگی از دفتر پیروزی است.
چون زیان ننوشتن را با پوست و گوشت خود حس نکرده ایم.
چون هیچ وقت خود را در جایگاه مقایسه ننشانده ایم که آثار نوشتن را با پیامدهای ننوشتن مقایسه کنیم.
چون هزار و یک دلیل برای ننوشتن داریم و تنها یک دلیل برای نوشتن.
چون بیان شفاهی راحت تر است.
چون نوشتن می تواند مقدمه ای برای برنامه ریزی باشد و برنامه ریزی نوعی رژیم گرفتن معنوی است و تحمل رژیم - چه غذایی و چه معنوی - سخت است.
و ....
عبدالحسین طالعی
|
United States
|
1397/05/18 - 17:35
0
0
اجازه می دهید وسط دعوا نرخی پیش بکشم؟
یک سلسله یادداشت شروع کرده ام در سایت «کاتبان» با عنوان «تجربه نگاشت» که تا کنون سه قسمت منتشر شده، شامل تجربه هایی سی ساله در باب نگارش، ترجمه و ویرایش. اگر قابل دیدید، سری به آنها بزنید. این سلسله ادامه دارد. دوست دارم نظر دوستان را در باره اش بدانم.
عبدالحسین طالعی
|
United States
|
1397/05/18 - 17:31
0
2
نمی نویسیم چون می ترسیم این یک لقمه نان آجر شود!
نمی نویسیم چوم می ترسیم منتقدان به یک کلمۀ آن از فعل یا فاعل ایراد بگیرند و پیراهن ... اش کنند!
نمی نویسیم چون اشکالی را که به دیگران می گیریم خودمان هم داریم، آنوقت نیش زبان معدود دانشجوی لیزناخوان را چه کنیم!
نمی نویسیم چون انگیزه ای برای نوشتن نداریم؛ نه نام دارد و نه نان و نه امتیاز!
نمی نویسیم چون ندیده این دیگران که اطرافمان هستند بنویسند! ره چنان رو که رهروان رفتند!
نمی نویسیم چون از قدیم به ما آموخته اند: آهسته برو، اهسته بیا که گربه شاخت نزنه!
نمی نویسیم چون از قدیم به ما آموخته اند: سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندند!
خلاصه... نمی نویسیم چون می بینیم ابراهیم خانی هست که جور همه را می کشد!
موحدیان
|
United States
|
1397/05/16 - 15:53
0
1
سلام
حکایت نوشتن بعضی از ماها همان حکایتی است که شیخ اجل نقل می کند:

ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی‌خواند. صاحب دلی برو بگذشت. گفت ترا مشاهره چندست؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت: از بهر خدای می‌خوانم. گفت از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن بدین نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی
کتابدار
|
Iran
|
1397/05/16 - 14:46
0
1
استاد عزیز
سلام علیکم
فکر کنم بازار دلار و ارز و سکه همه رو مجذوب خودشون کرده و کسی "اینجا نیست"...
مطمنا اونا هوش اقتصادی بهتری از ما دارن...
خواهشمند است جهت تسهیل ارتباط خود با لیزنا، در هنگام ارسال پیام نکات ذیل را در نظر داشته باشید:
۱. از توهین به افراد، قومیت‌ها و نژاد‌ها خودداری کرده و از تمسخر دیگران بپرهیزید و از اتهام‌زنی به دیگران خودداری نمائید.
۲.از آنجا که پیام‌ها با نام شما منتشر خواهد شد، بهتر است با ارسال نام واقعی و ایمیل خود لیزنا را در شکل دهی بهتر بحث یاری نمایید.
۳. از به کار بردن نام افراد (حقیقی یا حقوقی)، سازمان‌ها، نهادهای عمومی و خصوصی خودداری فرمائید.
۴. از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمائید.
۵. حتی الامکان از ارسال مطالب با زبانی غیر از فارسی خودداری نمائید.
نام:
ایمیل:
* نظر: