عشق به ایران و دغدغه سربلندی اش

رحمت الله فتاحی
لیزنا؛ رحمت الله فتاحی، معلم دانشگاه فردوسی مشهد:
درآمد
یادم می آید هنگامی که کودکی بیش نبودم (اواخر دهه ۱۳۳۰)، با دو برادر بزرگتر از خودم، با اختلاف سنی ۴ و ۲ سال، بیشتر وقتها، بویژه در تعطیلات تابستان، با بچه های محل دائما در حال بازی های گروهی بودیم.
یکی از بازیهای معمول ما آن بود که پسرهای محله مان را، که حدود ۲۰ نفر می شدیم، گرد هم می آوردیم، دوتا لشگر به سبک ایران باستان درست می کردیم برای نبرد، یکی لشگر ایران و یکی هم لشگر روم. خانمها و دخترهای محله هم کارشان نشستن دم در خانه هایشان و تماشای نبرد دو لشگر بود. سلاح های ما هم شامل شمشیرهای چوبی، نیزه هایی کوچک از شاخه درختان، و سپرهایی از درب قوطی های حلبی روغن نباتی می بود. نبرد را با هیاهو و قیل و قال آغاز می کردیم، مدتی جنگ و گریز داشتیم و سرانجام، طبق معمول، لشگر ایران بر لشگر روم پیروز می شد. وقتی ما که همواره در لشگر ایران بودیم پیروز می شدیم، غریو شادی سر می دادیم و خانمها و دخترهای همسایه هم همراه ما می شدند. معمولا سربازهای شکست خورده روم را دست بسته جلو اهل محل رژه می بردیم و نمایش می دادیم. صحنه آنچنان پرشور و پراحساس می شد که سرانجام، ما به عنوان لشگریان پیروز ایران، دلمان برای اسیران رومی (درواقع، همبازی های محله خودمان که حاضر شده بودند در لشگر روم با ما نبرد کنند) می سوخت، آنها را آزاد می کردیم و آنها به ما می پیوستند! این صحنه بارها در طول تعطیلات تابستان تکرار می شد و من اکنون در می یابم که عشق به ایران از همان اوان کودکی در همه ما شکل گرفته و ما دوستدار ایران شده بودیم.
کلاس پنجم ابتدایی، کتاب تاریخ و جغرافیای ما در قطع بزرگ و رنگی بود که برای نخستین بار به نظام آموزشی راه یافته بودند و ما چقدر خوشحال بودیم. در کتاب تاریخ ما، نگاره های رنگی بزرگ و زیبایی از شکوه ایران باستان، تمدن و جنگهای مشهور آن وجود داشت که تماشای آنها ما را به وجد می آورد و عشق به ایران را در درون ما افزونتر می کرد. حتی گاهی از روی آنها نقاشی رنگی می کشیدیم. در دوره دبیرستان هم که درس تاریخ را می خواندیم معلم ما، آقای علوی، یادش گرامی، هر زمان که درس مربوط به پیروزی های ایران بر دشمنان خارجی بود با غرور خاصی آن را تدریس می کرد و شرح می داد و هر زمان که شکست ایران در برابر نیروهای خارجی مطرح می شد گریه می کرد و اشک ما را هم در می آورد. او هم مانند هزاران ایرانی عاشق ایران بود و این را می شد از گفتار و رفتارش پی برد.
پدر و برادران بزرگتر من هم عاشق ایران بودند و گاه و گدار از شکوه و عظمت ایران باستان برای ما می گفتند. گاهگاهی پدرم از خاطراتی از جمله حمله نیروهای متفقین (روس و انگلیس) به ایران در جنگ جهانی دوم، بمباران پادگانها و بویژه نیروی دریایی آن زمان و شهادت چند هزار ناوی و فرماندهان آنها (از جمله ناوبان بایندر، ناوبان نقدی و ناوبان کهنمویی) هنگامی که خواب بودند، توسط هواپیماهای انگلستان یاد می کرد و به انگلیسی ها دشنام می داد[1]. همینطور، از حمله ارتش سرخ شوروی به آذربایجان در سالهای پس از جنگ، اشغال بخشهایی از آذربایجان و شمال غرب ایران و کشتن سربازان ایرانی در قافلانکوه ، از جمله پسر دایی ما، روشنعلی هاشمی که از روستای کساوند ملایر به خدمت سربازی رفته بود، یاد می کرد که به نامردی کشته شدند. بیان این رخدادها برای ما ناگوار بود و دغدغه ما را درباره سرنوشت گذشته ایران افزایش می داد. این خاطرات، ضمن تلخ بودن، موجب شکل گیری عشق بیشتری به ایران در وجود ما می شد.
عشق به ایران: چرا و چگونه؟
بر این باورم که، میلیونها ایرانی میهن پرست همچون ما، چنین خاطرات و دغدغه هایی دارند و نسبت به ایران عشق می ورزند. این نقطه قوت جامعه ایران است. در درازای تاریخ این سرزمین، هزاران انسان بزرگ و کوچک بوده اند و هستند که هر یک به شکلی عشق خود به میهنشان را در عمل و به شکلی خردمندانه بروز داده اند. به قول یکی از اندیشمندان، عشق به ایران ریشه در خرد و میراث هزاران ساله بزرگان این سرزمین دارد. درک این مهم ساده اما بسیار ارزشمند است. نیازی نبوده و نخواهد بود که آنان که خواهان سربلندی ایران هستند حتما دانشمند یا سیاستمدار باشند. از یک شاعر بزرگ همچون فردوسی (۳۲۹-۴۱۶ ق.) گرفته که با اثر شگرف خود، شاهنامه، موجب زنده شدن تاریخ باستان، فرهنگ، و زبان فارسی شده، تا سعدی که با گلستان و بوستانش سعی در ترویج اخلاق نیکو در جامعه و بویژه در پادشاهان داشت، تا یک وزیر تحولخواه مانند امیرکبیر (۱۱۸۶-۱۲۳۰ق.) که تلاش داشت عقلانیت و قانون در راس حکمرانی ایران باشد، تا یک آزادیخواه مانند ستارخان (۱۲۴۵-۱۲۹۳) که با استبداد و مخالفان مشروطیت مبارزه کرد، تا یک سیاستمدار خردمند مانند محمدعلی فروغی (۱۲۵۶-۱۳۲۱)[2]، که نه تنها در عرصه سیاست بلکه در عرصه فرهنگ و ادبیات موجب بالندگی و انسجام ملی بود، تا دانشمندانی که نهادهایی مانند انستیتو پاستور و بیمارستانهای مدرن و مجهز را برای توسعه بهداشت و درمان جامعه پایه گذاری کردند، تا استادان بزرگی که دانشگاهها را برای تربیت متخصصان و کارشناسان آینده ایران بنیاد گذاردند، تا نظامیانی که در نقاط دور و در شرایط بسیار سخت طبیعت خشن ایران از امنیت کشور دفاع کرده و می کنند و جانشان را در کف دستانشان می گذارند، تا یک کارمند معمولی که دغدغه اش توجه به کرامت انسانها و خدمت صادقانه به مردم است، تا یک کشاورز زحمتکش که سرما و گرمای طاقت فرسا را برای تولید محصول و خودکفایی کشور تحمل می کند، تا یک معلم ابتدایی که هدفش تربیت انسانهای خردمند برای فردای ایران است، تا یک بانوی خانه دار فداکار که تمام فکر و ذکرش پرورش کودکان سالم و پویاست، همه و همه عشق به این سرزمین داشته و دارند و آرزویشان سربلندی آنست.
سراسر تاریخ ایران شاهد انسانهایی بوده که به خاطر عشق به سرزمینشان کارهای بزرگ و متحورانه ای انجام داده اند. اگرچه برخی از آنان به خاطر بی خردی و اشتباههای دیگران دچار آسیب شده و حتی زندگی خود را از دست داده اند اما امواج عشقشان در اقیانوس دلها همچنان جاری و پویا، و مایه دلگرمی و تلاش میلیونها هموطن دیگر شده است. همین داستانها موجب آفرینشهای هنری گسترده ای درباره وطن بوده است، برای نمونه، کافیست جستجویی در وب کرد تا متوجه شد که صدها شعر و ترانه در ستایش وطن و غنای تاریخی و فرهنگی آن از گذشته های دور (فردوسی، مولوی، حافظ) و بویژه در چند دهه اخیر سروده و خوانده شده است[3]. پیشنهاد می کنم این ترانه را که زنده یاد نادر ابراهیمی (۱۳۱۵-۱۳۸۷) سروده و زنده یاد محمد نوری (۱۳۰۸-۱۳۸۹) استادانه و با احساس خوانده است در وب گوش دهید:
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود، رنج دوران بردهایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود، خون دلها خوردهایم
ما برای بوسیدن خاک سر قلهها، چه خطرها کردهایم
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس، چه سفرها کردهایم
عشق به ایران نیروی عظیمی است که باورمندی و انرژی لازم را برای خدمت به این سرزمین در افراد شکل می دهد. اگرچه گاهی در فراز و نشیب تحولات تاریخی، جامعه گرفتار چالشها و مشکلات فراوان می شود و ممکن است انسان را دچار یاس و ناامیدی کند اما نباید باعث شود در راستای عشق و خدمت به ایران کوتاهی کنیم و حتی دیگران را نیز از تلاش دلسرد نماییم.
چه باید کرد؟ ما کتابداران چه کنیم؟
اکنون می بایست با توجه به شرایط دشوار کنونی، به طور جدی به سربلندی ایران بیندیشیم و عشق خود به وطن را به گونه ای عینی در هر زمینه ای که آگاهی و استعداد داریم بروز دهیم. حرفه ما، یعنی کتابداری و اطلاع رسانی، که به تعبیری بستر فکری و دانشی جامعه و حرفه های دیگر است و سرشت آن با فرهنگ، دانش و منابع علمی و آموزشی آمیخته شده می تواند یکی از بهترینها در راستای جلوه گر ساختن عشق به ایران باشد. کتابخانه ها به عنوان نهادهای اجتماعی، فرهنگی، علمی و آموزشی مناسبترین فضاها برای رشد آگاهی، دانش، بینش، و فضیلتهای اخلاقی هستند. پیشتر در کتابی کوچک[4]، ارزشها و جذابیتهای حرفه را برجسته کرده ام. استادان و دانشجویان نباید از این ارزشها که زمینه ساز رشد فکری و اخلاقی جامعه (و فراهم آمدن شرایط توسعه) است غافل باشند و تنها بر جنبه های تکنیکی و فناورانه حرفه تمرکز کنند. ما در حرفه خود با انسانها سرو کار داریم، انسانهایی که، با همه گونه گونی و اختلاف فرهنگی، یک وطن را تشکیل می دهند، بخشی از جامعه را اداره و برای توسعه آن تلاش می کنند، در تعامل پیوسته با همنوعان خود هستند، هر یک شخصیت ویژه ای دارند، نیازها و رفتارهایشان با هم متفاوت است. توجه و احترام به شخصیت و کرامت هر یک از افراد جامعه برای ما مهم است.
در راستای بروز عملی عشق به ایران، در هر حرفه ای و در هر زمینه ای، آنچه بیش از هر عامل دیگری اهمیت دارد، خردمندی همراه با پایبندی به فضیلتهای اخلاقی همچون درستی، بی طرفی، پرهیز از حسادت و غرض ورزی، پرهیز از قضاوتهای بی مورد، توجه به کرامت انسانها و دوری از هیجان زدگی است. کتابداران باید باور داشته باشند که بخشی از خردمندان جامعه هستند و رفتارشان می تواند الگوی دیگران باشد. نگاهی به زندگی و آثار بسیاری از عاشقان فرهیخته این سرزمین نشان می دهد که خردمندی و فضیلتهای اخلاقی موجب پایداری و پیوستگی علاقمندی آنها به خدمت به این سرزمین بوده است و آنها را از انجام رفتارهای نادرست و ضدمردمی باز داشته است.
هر ایرانی که عاشق میهن خود است باید به این نکته توجه کند که این عشق و این احساس خوشآیند را می تواند در بسیاری از زمینه ها در خود یا در دیگران پرورش دهد. حتی بسیاری از ایرانشناسان و مورخان، کاوشگران و گردشگران خارجی که به ایران سفر کرده یا مدتی در این سرزمین و با مردم ایران زندگی کرده اند به شکلهای گوناگون عشق به ایران را در آثار خود جلوه گر ساخته اند، از ادوارد براون، آرتور اپهام پوپ، ریچارد فرای، آن ماری شیمل، ولادیمیر مینورسکی، در حوزه فرهنگ و ادب گرفته تا باستان شناسانی که عمر خود را در کشفیات تاریخی سپری کردند، از جمله ارنست هرتسفلد، هنری راولینسون، آندره گدار، دیوید استروناخ و مانند آنها. از این رو، ما هم نیازمند آنیم تا عشق به ایران را فراتر از بیان کلی احساسات خود بشناسیم و به خود ببالیم که وارث فرهنگ، ادب، زبان، تاریخ، تمدن، و همه آن چیزهایی هستیم که جهان هم به آن افتخار می کند. کافیست نگاهی به آثار کهن دانشمندان و ادیبان و فیلسوفان ایرانی، از برزویه، بزرگمهر، بیرونی، خیام، ابن مسکویه، ابن سینا، و رازی بیندازیم که اکنون در قالب نسخه های خطی در کتابخانه های ایران و بسیاری از کشورها در دسترس همگان است. همچنین، کافیست به میراث فرهنگی و آثار تاریخی در جای جای ایران و یا به اشیای موزه ها در سراسر جهان بنگریم تا شکوه و عظمت سرزمین خود و مشارکت ایرانیان در پیشبرد فرهنگ و تمدن جهانی را کشف کنیم.
زنده نگاه داشتن یاد کتابخانه های بزرگ گذشته، دانشگاههای مطرح، بیمارستانهای پیشرفته، رصدخانه ها، و بناهای شگفتانگیز دنیای کهن در ایران و تلاش برای آگاهی رسانی ملی و جهانی در این زمینه، اکنون یک وظیفه جدی برای تک تک دغدغه مندان ایران است. آشکار است که حرفه ما می تواند پیش آهنگ چنین فعالیتهایی باشد زیرا به اندازه کافی منابع و آگاهی های تخصصی و مستند در کتابخانه ها وجود دارد که نه تنها خودمان می بایست با آنها آشنا باشیم بلکه شرایط دسترسی آسان به منابع دانش بشری را برای همگان فراهم سازیم. در همین راستا، خدمات متنوع کتابداران و کتابشناسان برای ترویج آگاهی های مرتبط با فرهنگ و تمدن ایران و تلاش برای کمک به پژوهشگران در نگارش آثار نو نیز از وظایف ماست. زنده یاد ایرج افشار (۱۳۰۴-۱۳۸۹) نمونه بارزی از تبلور عشق به ایران و ایران شناسی بود که سرتاسر زندگی خود را به گردآوری هزاران اثر ارزشمند کهن، انجام دهها پژوهش ناب، نگارش صدها کتاب و مقاله و نیز ارائه سخنرانی در حوزه های ایرانشناسی، فرهنگ و ادبیات، و کتاب و نسخ خطی اختصاص داده بود. او عشق به این سرزمین غنی را در عمل نشان داده است.
برای کمک به جامعه در راستای شکل گیری و تقویت معرفت ایران دوستی، حرفه ما حرفهای زیادی برای گفتن دارد. تلاش برای توسعه همه جانبه حرفه کتابداری در عرصه های آموزش، پژوهش و خدمت به جامعه و پیشبرد رسالت آن در تراز جهانی را باید همچون نیاکان و معاصران خود سرلوحه دغدغه ها و فعالیتها جدی قرار دهیم. از این رو، همه کتابدارانی که در زمینه توسعه آموزش و پژوهش، نشر کتاب و مجله، و برگزاری همایش و کارگاه فعالیت می کنند آگاه باشند که کارشان در راستای سعادت و سربلندی ایران است. به همین دلیل است که رضایت کتابداران از شغل خود در سطح بالایی است.
به لحاظ زمینه ای و موضوعی، کتابخانه ها می توانند منابع و خدماتی که در اولویت نیازهای قشرهای گوناگون جامعه است ارائه دهند. گزارشهای دولتی، روزنامه ها و شبکه های اجتماعی مناسبترین منابع برای کتابداران برای پی بردن به انواع چالشها و اولویتهای خدمت جامعه ایران است. این اولویتها می تواند در زمینه مهمترین و گسترده ترین چالشها و مسايل مبتلابه افراد باشد، از جمله در ارتباط با رشد فکری و معرفتی برای پاسخ منطقی به مسائلی چون اقتصاد بیمار، بیکاری و فقر، اعتیاد و انحرافات اخلاقی، دروغگویی و تقلب، فساد اداری، کاهش سرمایه اجتماعی، روابط ناسالم اجتماعی، اختلافات خانوادگی و زناشویی، خشونت، مشکلات حقوقی و قضایی، خشکسالی و بحران آب، آلودگی هوا و تخریب محیط زیست، نیازهای حرفه ای و تخصصی، کسب و کارهای کوچک، توسعه صنایع دستی و روستایی، و مانند آنها باشد. به سخن دیگر، کتابداران می توانند رویکرد مساله محور یا مساله گشا را در برنامه ها و خدمات خود پیش گیرند. بر این اساس، آنها باید به طور منظم مطالعه کنند و از مسائل و رخدادهای جامعه، تحولات اجتماعی و فرهنگی، برگزاری همایشها و کارگاههای آموزشی، جشنواره ها، تازه های نشر کتاب و مجله، اخبار عمومی، تحولات حوزه فناوری دیجیتال و مانند آنها آگاه باشند. همچنین، آنها نیازمند یادگرفتن و یاد دادن انواع سوادهای بایسته قرن کنونی، از جمله سواد اطلاعاتی، سواد فناوری، سواد دیجیتالی، سواد رسانه ای، سواد حقوقی و غیره هستند. از سوی دیگر، مشارکتهای حرفه ای و اجتماعی یکی دیگر از بایستگیهای کتابداران است و باید جزو دغدغه ها و وظایف آنان باشد. مجموع اینها یعنی شایستگی های حرفه ای که می تواند آنها را دغدغه مندتر، قوی تر، پخته تر و تاثیرگذارتر کند. توسعه و سربلندی ایران به چنین انسانهایی وابسته است.
پند پایانی
صدها انسان اندیشمند و دغدغه مند درباره عشق به ایران و پایداری در خدمت به آن گفته اند یا نوشته اند. همه شما به خوبی می دانید که عشق نیروی عظیم و بی بدیلی است که انگیزه و انرژی لازم را برای پویایی و زندگی معنادار به انسان تزریق می کند. خوشبختانه، بسیاری از حرفه ها از جمله کتابداری و اطلاع رسانی از توانمندی ها و ویژگیهای برجسته برای آگاهسازی، انگیزه دهی، و یافتن مسیر درست برخوردارند. در این راستا، نخست خود ما باید آگاه، خردمند، روزآمد و بااراده باشیم تا بتوانیم بدرستی و با پیوستگی، زمینه های بروز عملی عشق به ایران را دنبال کنیم.
در اینجا شاید این غزل حافظ درباره انگیزه و عشق بی مناسبت نباشد که گفت:
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
فتاحی، رحمت الله (1405). « عشق به ایران و دغدغه سربلندی اش». سخن هفته لیزنا، شماره 804، 26مردادماه 1405
[1] اطلاعات تاریخی این رخداد در وب قابل جستجو است.
[2] ایران را چرا باید دوست داشت؟ نوشته محمدعلی فروغی در یادنامه مُدی، از پارسیان هند، بمبئی، ۱۳۰۹.
[3] آگاهی از پژوهش زیر در همین باره خالی از لطف نیست:
بررسی مفهوم وطن در اشعار مولانا، بهار و اقبال لاهوری. پایان نامه کارشناسی ارشد، مهدی غزنوی. دانشگاه آزاد واحد خلخال، ۱۳۹۴.
[4] ارزشها و جذابیتهای کتابداری و اطلاعرسانی: بازشناسی مبانی ارزشی کتاب، کتابخانه و کتابداری در عصر جدید. نوشته رحمت الله فتاحی. تهران: نشر کتابدار، ۱۳۸۸.

دیدگاه کاربران