روزی خواهد رسید که همه راضی باشند؟

 

لیزنا، سید ابراهیم عمرانی، سردبیر: جواب آخر را همین اول بدهم؟ با این کار می خواهم خیالتان را راحت کنم که اگر نخواستید باقی سرمقاله را نخوانید و در وقتتان صرفه جویی کنید. حدستان درست است، جواب منفی است. حتی در یک جمع کوچک و در حلقه ای دوستانه نمی توان همه را راضی نگاهداشت چه رسد به جمعی در مقیاسی بالای 10000 نفر کتابدار، دانش شناس و کارشناس یا دانشمند علوم اطلاعات. من این رقم را همینطور حدسی نوشتم. دیدم انجمن چهار هزار و اندی عضو دارد گفتم اگر نصف جمعیت عضو باشند، لابد 10000 نفری هستیم. در بین 10000 نفر رسیدن به اجماع بر سر یک موضوع بسیار سخت است.

موضوع تغییر نام رشته است. عده ای هنوز می پرسند اصلا این کار لازم بود؟ در جواب باید بگویم این بحثها شد. من از زاویه همین پایگاه لیزنا بگویم که حساسیت برانگیزترین موضوع  صفحات ما همیشه تغییر نام بود. موضوع تغییر نام به یکباره تعداد کلید زدنهای خوانندگان لیزنا را بالا می برد. در خاطره سالهای بعد از ناپدید شدن انجمن در سال 1359 نیز به خوبی به یاد دارم تا راه اندازی مجدد انجمن مهمترین سوژه همه نشستها و حتی کنفرانسهای علمی راه اندازی انجمن بود و پس از راه اندازی انجمن که در سال 1979 اتفاق افتاد و مصادف با ظهور رویدادهای مبتنی بر فناوری در حوزه کتابداری هم می شد، در همه نشستهای انجمن سوژه ما شد اسم رشته. بارها در کمیته همایشها اتفاق افتاده بود که بعد از یک برگزاری پرسیده شده بود: خُب بچه ها برنامه بعدی چه باشد؟ که یکی از گوشه ای گفته بود اسم رشته و همه خندیده بودیم.

به دورتر هم که برگردم همیشه این مسأله به ویژه برای دانشجویان کتابداری وجود داشت. بنده خودم زمانی که قبول شدم و رفتم دبیرستان برای گرفتن مدارکم (دوران پارینه سنگی میانی)، یکی از دبیران و ناظم مدرسه که در دفتر بودند اولین کسانی بودند که وقتی شنیدند چه رشته ای قبول شدم از من پرسیدند که قرار است چی بخوانید و چکار کنید. بعد از آن هم دوستان و فک و فامیل همین را پرسیدند و به ندرت بزرگانی در خانواده بودند که تحصیل کرده غرب بودند و خودشان غرابتی با رشته داشتند و تعریف و تمجید کردند که بعدها فهمیدم که بسیارشان دارند کتاب و خواندن را تمجید می کنند و نه کتابداری را.

به دانشکده که آمدیم همان ماههای اول و بعد از شنیدن عبارتهای کتابهای مرجع و بخش مرجع این شعر روی تابلوی کلاس رفت:

اگر این رشته ناجور بدست آرد دل ما را   / به بخش مرجعش بخشم پلی تکنیک زیبا را

من شخصا هیچ مشکلی با کتابداری نداشته و ندارم و همه دوستانم که در این سالها با عشق و از دل و جان کار کرده اند نیز، با عنوان کتابداری هیچ مسأله ای نداشته و ندارند. اینجا هم سر آن ندارم دوباره دلایلی را که بارها و بارها بحث شده اند را باز کنم فقط به سه نکته اشاره می کنم:

اول این که اکثریت بدنه حرفه و رشته و به ویژه بخش دانشجویی آن همیشه با نام رشته مشکل داشته، و یکی از علل پائین ماندن منزلت اجتماعی خود را همین نام می دانسته و می داند. به درست بودن یا غلط بودن این  سخن نخواهم پرداخت. حتی اگر فکر می کنیم که اشتباه می کنند، این امر وجود دارد. چندین مورد بررسیهای علمی در این مورد داشته ایم که در مصاحبه دکتر فتاحی در همین یکی دو روز گذشته به آن اشاره شده است. پس این تغییر لازم بود، حتی اگر نام کتابداری رساترین نام برای این محتوا بوده باشد.

دوم تغییر شکل ماده اطلاعاتی از کتاب که عمده مواد و منابع کتابخانه ها بود به انواع و اقسام منابع اطلاعاتی گوناگون. من تا 1385 که روی منزلت اجتماعی رشته کتابداری کار کردم و در تالار کتابخانه ملی و در قالب همایشهای انجمن آن را ارائه کردم، این موضوع برایم ملموس نبود، ولی آخرین جمله من در آن سخنرانی این بود: من از امروز معتقد شدم که واژه اطلاعات باید بخشی از نام رشته و حرفه ما باشد و هنوز هم بر این باور هستم . حال اطلاع رسانی، علوم اطلاعات، مدیریت اطلاعات، و حتی به شوخی نوشتم ناوبری اطلاعات.

نکته سوم این که با تحقیقات مختلفی که شد از جمله تحقیق داریوش علیمحمدی، نام رشته در اکثر دانشکده های دنیا تغییر کرده و عنصر اطلاعات در اکثر قریب به اتفاق نامهای تازه وجود داشته است. البته هنوز داریم دانشکده های بسیار قدیمی و خوشنام آمریکایی که به علل تاریخی هنوز نام کتابداری را حفظ کرده اند که خدا حفظشان کند، ولی این واقعیت را نمی توان انکار کرد که بیش از 90% مراکز آموزشی کتابداری جهان دچار این تغییر شده اند.

لیزنا تحلیل دقیقتر خود از این تغییر را در هفته های آینده و به شکلی علمی تر ارائه خواهد کرد. در این هفته با اینکه سوژه سخن هفته ما چیز دیگری بود، و هنوز بحث بر سر تغییر نام به جایی که بتوان تحلیل کرد نرسیده بود، بر حسب وظیفه  موضوع سرمقاله خود را به تغییر نام رشته اختصاص داد تا همکاران و هم رشته ایها هم نظرات خود را بفرمایند تا بتوانیم به جمع بندی نسبی در این مورد برسیم و امروز صرفا به جمع بندی همین مطلبی که باز کردم خواهم پرداخت.

من اعتقاد دارم که یک: تغییر را لازم داشتیم، دو: نام اطلاعات یا ترکیبی از ان را در نام رشته نیاز داشتیم و سه: این تغییر در بیشتر گروههای کتابداری دنیا اتفاق افتاده بود . از اینجا به بعد می رسیم به  مسأله اجماع بر سر نام که کار بسیار سخت و تقریبا نشدنی است. همین امسال و بعد از شوخی سیزده نوروز لیزنا این بحث داغ شد و هر کسی نظر داد. بعد از آن در نشست دانشگاه تربیت مدرس روسای گروههای کتابداری این موضوع به بحث گذاشته  و نظرات مختلف گرفته شد و قرار شد جمعی از منتخبان گروههای کتابداری روی این موضوع کار کنند و نظر نهایی را اعلام نمایند.  این امری طبیعی بود که این کار نمی تواند در حرفه آغاز شود چون حرفه به ناگهان نامش را تغییر نمی توانست بدهد، پس بهتر بود که از رشته شروع و آن هم در دل وزارت علوم آغاز شود که جلسات منسجمی در کمیته برنامه ریزیشان داشتند.

این کمیته نیز پس از بحثها و جلسات متعددی که در سال جاری داشت و همانطور که گفتم با نشستی که از مدیران گروههای کتابداری برای بررسی این موضوع و با همکاری انجمن برگزار کردند، این تغییر نام را که تبدیل به سندرمی در بین دانشجویان کتابداری چندین نسل شده بود و جدلی دور و دراز را پشت سر خود داشت به انجام رساندند. حال اینکه دقیقا همان که من می خواستم نشد، می فهمم نمی توانست چیزی بشود که نظر همه را تامین کند. هر نامی که انتخاب می شد، مسلما تعدادی موافق و تعدادی مخالف بودند.

تغییر همیشه ممکن است خوب نباشد و الآن هم ممکن است عده ای با همین تغییر مخالف باشند که هستند و عجیب هم نیست، ولی تغییر حتی تنها با دگرگون کردن فضا و محیط و شکل می تواند به خودی خود باعث تغییرات محتوایی عمیق تری هم بشود. برای من مهم تغییر بود که تا اینجایش به خوبی و خوشی انجام شد و ابراز امیدواری می کنم که این تغییر منشاء خیری در همه امور حرفه ما بشود و منبعد تعداد متقاضی بیشتری در دفترچه های کنکور دانشگاهها به انتخاب رشته ما اقدام کنند و ورودیهای با کیفیت بالاتری به ما بپیوندند. بیائیم از اینجا به بعد به تغییر جدی محتوای دروس و تغییراتی در آموزش رشته بپردازیم که منطبق بر نیاز بازار کار باشد نه منطبق بر توانائیهای اساتید و دست از محافظه کاری برداریم و تغییر را به واقعیت تبدیل کنیم.

لیزنا در هفته های آینده نیز به این موضوع خواهد پرداخت و امیدوار است که با گرفتن بازخوردهای بیشتر، بتواند تحلیلی جامع از اتفاقی که افتاده تقدیم خوانندگان خود نماید.

عمرانی، ابراهیم. « روزی خواهد رسید که همه  راضی  باشند؟». سخن هفته شماره 97. 3 مهر 1391.