لیزنا، فرامرز مسعودي، کارشناس ارشد کتابداری و مسئول نظام های نوین مدیریت شرکت ملی فولاد ایران: كتابخانه ملي بريتانيا در سند استراتژيك اخير خود كه به منظور ترسيم مسير حركت اين كتابخانه براي دوره چهار ساله 2011 تا 2015 تدوين شده است، از يك نام جعلي به جاي نام تاريخي و مشهور خليج فارس استفاده كرده است.
كتابخانه ملي بريتانيا در اين سند كه سومين سند استراتژيك آن از سال 2005 به اين سو ميباشد، در تشريح برنامهها و فعاليت هاي طرح ريزي شده براي تحقق يكي از هدف هاي اصلي كتابخانه يعني "تداوم مشاركت در عرصههاي ديپلماتيك فرهنگي مهم بينالمللي"، از جمله به تفاهمنامه اي اشاره مي كند كه بين كتابخانه ملي بريتانيا و بنياد قطر در سال 2010 تبادل شده و طي آن قرار است دسترسي برخط به هزاران سند تاريخي و نسخه خطي ديجيتال شده مربوط به كشورهاي حوزه خليج فارس براي محققان، دانشپژوهان و عموم مردم فراهم شود. در اين بخش از سند، براي كشورهاي حوزه خليج فارس از يك نام ديگر استفاده شده است (اين سند به صورت كامل در نشريه كتاب ماه كليات شماره 174، خرداد 1391 به طور كامل توسط اينجانب تشريح شده است).
در اين كه سند استراتژيك كتابخانه ملي بريتانيا با تكيه بر روش هاي علمي تدوين شده است ترديدي نيست و از همين روست كه اين سند در همان منبع پيش گفته به عنوان الگويي براي تدوين استراتژي هاي كتابخانه اي به همكاران معرفي شده است. اين موضوع كه مشاركت كتابخانه در عرصههاي ديپلماتيك فرهنگي بينالمللي تداوم يابد نيز موجب خرسندي است زيرا كمترين فايده آن تقويت روحيه تعاون و همكاري ميان كشورها است. اين كه همكاران كتابخانه ملي بريتانيا بتوانند دسترسي برخط به هزاران سند تاريخي و نسخه خطي ديجيتال شده مربوط به كشورهاي حوزه خليج فارس را براي محققان و عموم مردم فرآهم كنند كه ديگر نور علي نور است. اگر اين اقدام را در مورد اسناد مربوط به حوزه كارائيب هم انجام مي دادند باز هم دست مريزاد داشت چه برسد به اين كه بخواهند اسناد حوزه خليج فارس را دسترس پذير كنند كه ما ذينفع مستقيم آن هستيم. اين كه كتابخانه ملي بريتانيا در اين وانفساي مالي كه گريبان همه را گرفته، چنين برنامه هاي مفيدي را با همكاري ديگران و از جمله كشور خوش نامي مثل قطر انجام دهد نيز نه تنها مذموم نيست بلكه بسيار پسنديده هم هست به ويژه وقتي اين همكاري ميان يك نهاد اروپايي و يك نهاد آسيايي باشد كه ديگر تعبير آن مي شود همكاري هاي بين قاره اي.
ولي پرسشي كه به ذهن مي آيد اين است كه اين همه چه دخلي به تغيير نام هاي تاريخي، بين المللي و جا افتاده دارد؟ پرسشي كه خوب است همكاران فرهيخته ما در كتابخانه ملي بريتانيا به آن پاسخي داده و دست كم بخشي از همكاران خود را در يكي از همين كشورهاي حوزه خليج فارس توجيه كنند و بگويند چه الزامي موجب اتخاذ چنين رويكرد ناموجهي گرديده است؟.
در همين برنامه اي كه ذكر آن رفت، همكاران كتابخانه ملي بريتانيا واقعاً به اين موضوع فكر كردهاند كه اين هزاران سند تاريخي و نسخه هاي خطي كه در پي دسترس پذير كردن آن ها هستند، علي القاعده بايد عمدتاً مربوط به كدام كشور باشد؟ بعيد است كتابداران يك كتابخانه تحقيقاتي مهم دنيا ندانند كه بخش معتنابه و غيرقابل انكاري از اين گنجينه بشري در ايران توليد شده، يا در ايران نگهداري مي شود و يا مربوط به ايران است. خوب است دوستان كتابدار كتابخانه ملي بريتانيا بدانند (اگر اطلاع ندارند) كه در زمينه اسناد تاريخي و نسخه هاي خطي، ايران نه تنها در ميان كشورهاي حوزه خليج فارس بلكه فراتر از آن در ميان كشورهاي خاورميانه و آسيا و حتي در ميان كشورهاي جهان، از جايگاهي ممتاز و قابل ملاحظه برخوردار است. از آن گذشته، در زمينه شيوه هاي نگهداري، فهرست نويسي و سازماندهي، ديجيتالي كردن و دسترس پذير ساختن اين مجموعه ها نيز فعاليتهاي درخور توجهي توسط كتابداران و محققان ايراني صورت گرفته است كه نه تنها ياري رسان پژوهشگران ايراني است، بلكه مورد استفاده و استناد پژوهشگران برجسته ديگر كشورهاي جهان نيز مي باشد. دستيابي به شواهد تائيد كننده اين اظهارات، به خصوص براي كتابداران كتابخانه ملي بريتانيا امر دشواري نيست. طرفه آن كه بخشي از اين مدارك در همان كتابخانه ملي بريتانيا موجود است كه همكاران محترم مي توانند به آن ها مراجعه كنند.
چگونه است كه كتابخانه ملي بريتانيا كه در همين سند "احترام گذاشتن به كاربران، ذينفعان و ديگران" را جزو "ارزشهاي اعتقادي" خود دانسته و ترويج و تبليغ احترام گذاشتن به ديگران را سرلوحه فعاليت هاي خود قرار داده است، در همان حال با يك اقدام غير لازم و غير اصولي ملتي صاحب دانش و تمدن را آزرده مي سازد؟.
كتابخانه ملي بريتانيا يكي از بزرگترين و مهمترين كتابخانه هاي جهان است. مجموعه عظيم اين كتابخانه حاوي 150 ميليون منبع در شكل هاي چاپي و غيرچاپي و به زبان هاي گوناگون است و سالانه به طور متوسط حدود سه ميليون منبع به مجموعه آن اضافه مي شود. اين كتابخانه ظرفيت پذيرش همزمان 1200 نفر را دارد و روزانه 16000 نفر در محل و يا از طريق شبكه، از مجموعه كتابخانه استفاده مي كنند. سالانه شش ميليون جستجو از طريق شبكه در مجموعه كتابخانه انجام ميشود و حدود 400 هزار نفر از سالن هاي مطالعه آن استفاده و بازديد مي كنند. به اين ها بايد اضافه كرد كه سند استراتژي كتابخانه ملي بريتانيا، آن گونه كه خود تدوين كردهاند، بر دو پايه استوار است:
- كتابخانه ملي انگلستان به عنوان فرآهمآورنده و حفظ كننده ميراث فرهنگي ملي انگلستان و انتقال آن به نسل هاي آينده.
- كتابخانه ملي انگلستان به عنوان يكي از كتابخانه هاي تحقيقاتي و مطرح در جهان.
از سوي ديگر، "فرآهم آوردن امكان دستيابي براي هر آن كس كه مي خواهد تحقيق انجام دهد" و "راهبري و همكاري در رشد بنيان جهاني دانش"، جزو پنج اصل كليدي ماموريت و چشمانداز كتابخانه ملي بريتانيا اعلام شده است. پرسش اين است كه چگونه اين وظيفه ها و ماموريتها با يك چنين تحريف بزرگ و آشكاري قابل جمع است؟. چگونه مي توان هم يك نهاد تحقيقاتي معتبر جهاني بود و هم اين چنين ساده بر يك واقعيت تاريخي و مشهود چشم بست؟. آيا اتخاذ يك چنين رويكردهاي غيرعلمي كه در تضاد با اصول و روح تحقيق و حقيقتجويي است، ميتواند در راستاي تحقق چشمانداز ترسيمي اين كتابخانه براي احراز جايگاه رفيع "يكي از قطب هاي مهم تحقيقاتي جهان" قرار گيرد؟.
يك جستجوي ساده در مجموعه كتابخانه ملي بريتانيا نشان مي دهد كه بيش از 3000 منبع با موضوع خليج فارس در اين كتابخانه وجود دارد كه بيش از 400 منبع آن نقشه هستند. بسياري از اين نقشه ها مربوط به يك قرن پيش هستند. تعجب است كه چگونه تدوين كنندگان سند راهبردي كتابخانه ملي بريتانيا، با وجود اين حجم عظيم مدارك و منابع كه كتابداران كتابخانه ذيل نام خليج فارس (Persian Gulf) فهرست كرده اند، از نام صحيح اين خليج زيبا و مشهور اطلاع نداشته و نام ديگري بر آن نهاده اند؟. با فهرستبرگه ها و ركوردهاي موجود كتابخانه مي خواهند چه كار كنند؟. چگونه ويرايشگران سند متوجه اين لغو نشده اند؟.
اين واقعيتي است قابل درك كه كتابخانه ملي بريتانيا نهادي است عمومي و مانند كتابخانههاي ملي در ديگر كشورها از كمك هاي مالي دولت براي انجام امور خود بهره مي گيرد، اما آيا اين موضوع مي تواند توجيهي باشد بر تاثير پذيري منفي يك نهاد علمي- تحقيقاتي از موضوعهاي سياسي نازل، پيش پا افتاده و روزمره؟. سياست هايي كه به اقتضاي شرايط، يك روز طرح مي شوند و روز ديگر به فراموشي سپرده مي شوند؟. همان سياستهايي كه در بسياري موارد خود سياستمداران نيز اعتقادي به آنها ندارند؟.
در جاي جاي سند ياد شده و به دفعات از تنگناهاي شديد مالي كه كتابخانه ملي بريتانيا با آن روبروست سخن به ميان آمده است. بخش مهمي از سند راهبردي، در پي جبران كاهش قابل ملاحظه دريافتي هاي مالي كتابخانه است. تاكيد مكرر سند استراتژي كتابخانه بر اين تنگناها و اخبار نه چندان خوشي كه هر روز در مورد وضعيت اقتصادي اروپا انتشار مي يابد، هر انسان علاقهمند به اين كتابخانه تاريخي را نگران مي سازد كه نكند تنگناهاي مالي و يا سياست هاي زودگذر موجب گرديده اين كتابخانه ارزشمند ناخواسته وارد جريانهايي شود كه نتيجه آن خدشه وارد آمدن ب اعتبار ديرينه آن است.
در انتها بايد همدردانه به همكاران خود در كتابخانه ملي بريتانيا يادآور شد كه به عنوان راهكاري براي جبران كاهش درآمدها ممكن است بتوان از "برند"[1] كتابخانه مايه گذاشت ولي خرج كردن از اعتبار و حيثيت آن چطور؟.
[1] . اشاره به يكي از راهكارهاي پيش بيني شده در سند استراتژي كتابخانه ملي بريتانيا براي تامين منابع مالي جديد.
مسعودی، فرامرز. «تنگناهاي مالي، وسوسه دلارهاي نفتي و اعتباري كه مخدوش مي شود». پایگاه تحلیلی خبری لیزنا. سخن هفته شماره 89. 9 مرداد 1391.