کد خبر: 27974
تاریخ انتشار: یکشنبه, 06 فروردين 1396 - 11:50
ایمیل
چاپ

داخلی

»

برگ سپید

بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

منبع : لیزنا
سحر رضوی
بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

«نادر ابراهیمی فروردین ماه 1315 در تهران به دنیا آمد.تحصیلات‌‌ مقدماتی‌ را‌ در مـدرسه‌ی دارالفـنون طـی کرد و پس از گذراندن ششم ادبی‌ وارد دانشکده‌ی حقوق شد، اما بعد دانشکده‌ی‌ حقوق را رها کرد‌ و این‌بار‌ در رشته‌ی زبان و ادبـیات انگلیسی به درجه‌ی لیـسانس رسـید. ارایه فهرست کاملی از مشاغل ابراهیمی کار دشواری‌ست.او خود در دو کتاب«ابن مشغله»و«ابو المشاغل»ضمن شرح وقایع زندگی به‌‌ فعالیت‌های گوناگون خود نیز پرداخته است. در این میان نویسندگی را به‌طور جدی و رسمی،بـا اندوخته‌ای غنی از مطالعه کتب کلاسیک فارسی،از شانزده سالگی آغاز کرد. در سال‌ 1342 اولین‌ کتاب‌ خود را با عنوان«خانه‌یی برای شب»به چاپ رساند که‌ داستان«دشنام»در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد؛ بـه‌آذین و سـیمسن‌ دانشور آن را به عنوان یکی از سه‌ قصه‌ی‌ برگزیده‌ی ایرانی که به غرب‌ معرفی کردند. آل احمد آن را ستود و داریوش مهرجویی ترجمه‌ی‌ انگلیسی آن را چاپ رساند.او فعالیت حرفه‌ای را در زمـینه‌ی ادبـیات کـودک با همکاری همسرش فرزانه‌‌ منصوری‌ در‌ سال 1350 با تأسیس موسسه‌ی «همگام با کودکان و نوجوانان»آغاز‌ کرد؛ موسسه‌ای به منظور مطالعه روی کودکان و نـوجوانان‌ کـه فـعالیتش را در حیطه‌ی نوشتن،چاپ و پخش کتاب، نقاشی‌، عکاسی‌، تـحقیق‌ دربـاره‌ی خلق‌وخو، رفتار و زبان کودکان و برسی شیوه‌های‌ یادگیری آن‌ها دنبال کرد‌ و می‌کند‌. ابراهیم علاوه، بر تألیف آثار تئوریکی در زمینه‌ی‌ شیوه‌های‌‌ نویسندگی‌ به تـدریس در ایـن زمـینه هم پرداخته است»[1].

 

تا جایی که به خاطر می آورم اولین کتابی که من را با نادر ابراهیمی آشنا کرد  داستان چهل نامه کوتاه به همسرم بود، کتابی که از خواندنش خیلی خوشم آمده بود، با خواندن این کتاب بود که تصمیم گرفتم بقیه کتابهای او را هم بخوانم، گرچه از آن زمان مدتی می گذرد؛ روزی سر کلاس استاد زین‌العابدینی، گفت معروفترین کتاب نادر ابراهیمی چیست؟ هر چه فکر کردم چیزی به یادم نیامد، نمی دانستم کدامشان معروفترند.

بعد از کلاس تصمیم گرفتم سری به سایتها بزنم و معروفترین کتاب نادر ابراهیمی را پیدا کنم که دو رمان عاشقانه "یک عاشقانه آرام" و "بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم"  را یافتم. سه چهار خطی در اینترنت از کتاب بار دیگر شهری... خواندم و احساس کردم باید رمان زیبایی باشد، گرچه نمونه دیجیتالی کتاب بود، ولی برای من هیچ چیز کتاب کاغذی نمی شود، بنابراین به کتابخانه رفتم و نسخه چاپی آن را گرفتم، شروع کردم به خواندن.

وقتی که شروع به خواندن کردم ارتباط برقرار کردن با زمان گذشته و حال داستان برایم سخت بود اما همینطور که پیش می رفتم مسحور قلم نویسنده شدم. آب و تابی که در جملات بود و خیال انگیزی زیبایی جملات کتاب من را با خودش همراه می کرد و عشق پاکی که بین دو دلباخته بود و صحنه های عاطفی ای که نویسنده خلق می کرد، بازتاب احساسی غم و اندوهی در من به وجود می آورد، که خوشم می آمد.

بنظرم رسید اگر کتاب را دوبار یا چندبار بخوانم، شیرین تر و دلنشین تر می شود، بار اول تازه خواننده با سبک نویسنده آشنا می شود و در بار دوم است که می توان با درک زمان وقوع رویدادها به با خاطرات و نوشته ها هم قدم شد.نادر ابراهیمی در ابتکار جالبی سه زمان وقوع رویداد را در خاطرات با سه فونت مختلف در کتاب نشان داده که به تناسب بزرگ شدن فونت راوی هم بزرگتر می شود و سه دوره کودکی و شور عشق جوانی و رجعت دوباره راوی به شهر را نمایش می دهد.

رمانی عاشقانه که در لابلای خاطرات و اتفاقات روی داده در آن هر خواننده ای به یاد روزها و صحنه های زندگی خویش می افتد، گویی با تجربه زیسته ی خواننده همخوانی دارد و خوانند به راحتی می تواند با فضای حاکم بر رمان ارتباط بر قرار کند، شاید همین رمز جذبه و کششی است که خواننده را از پی گیری ادامه داستان منصرف نمی کند. خواننده می تواند با تک تک واژه هایش انس بگیرد و مشابهت های بسیاری را با درک و تخیل خود ببیند. یکی از ویژگی های بسیار خوب رمان این است که نویسنده در نوشتن خاطرات و مرور زندگیش از زبان کودکانه و با صداقت و مرور جزئیات پرداخته است و شاید همین بر جذابیت کتاب افزوده ست.

این کتاب جزو رمان های ایرانی با مضمونی عاشقانه محسوب میشود، که در سه فصل با عناوین:  باران رویای پاییز ، پنج نامه از ساحل چمخاله به ستاره آباد و پایان باران رویا نوشته شده و  موضوع آن درمورد یک پسر و دختر روستایی ست که از بچگی باهم بزرگ میشوند و مسیر گفتگوهای نوجوانی  دلسبتگی پر شوری را در دوران جوانی رقم می زند  و عاشق هم میشوند و سرانجام به رغم مخالفت خانواده در مسیر عشق مجبور به فرار از آن روستا میشوند و به شهر پناه میبرند.  در شهر «هلیا» معشوقه رمان، به دلیل سختی های روزگار عاشق را ترک می کند و به روستا بازمیگردد. اما پسر هم چنان در شهر تنها می ماند و با درد جدایی سر میکند. در طی این سال ها نامه هایی به معشوقه اش می نویسد و پس از 11 سال سرانجام پسر تصمیم می گیرد که به ولایت دیرینه خود بازگردد. رمان بازگویی بغض فروخورده  راوی است که پسری عاشق و جدا افتاده از معشوق است و در گوشه ی تنهایی خویش به یادآوری خاطره هایی که با هیلیا داشته می پردازد.

جملاتی زیبا و  پر معنا

زندگی ،تنهایی را نفی می کند و عشق ،بارورترین تمام میوه های زندگی ست.

بیاموز که محبت را از میان دیوارهای سنگی و نگاه های کینه توز، از میان لحظه های سلطه ی دیگران بگذرانی.

یاد تو هر لحظه با من است اما یاد انسان را بیمار می کند.

ما در روزگاری هستیم که بسیاری چیزها را می توان دید و باور نکرد و بسیاری چیزها را ندیده باور کرد.

هیچ پایانی به راستی پایان نیست در هر سرانجام یک آغاز نهفته است.

من روان دائم یک دوست داشتن هستم.

هلیا ابداعی ماندگار

«هليا اسمي كه براي نخستين بار در ايران به وسيله نادر ابراهيمي، در كتاب بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم به كار رفت، ساخته خلاقيت نويسنده آن است، ريشه تاريخي ندارد و با اين حال ميان مردم، به عنوان اسمي زنانه، رواج يافته است. نادر ابراهيمي، كه در سال هاي اخير به دليل بيماري، خانه نشين شده است، نام هليا را سال ها پيش، در مسافرتي از تهران به اصفهان خلق كرد. فرزانه منصوري، همسر نادر ابراهيمي درباره چگونگي شكلگيري اين اسم زنانه در ذهن نويسنده رمان آتش بدون دود، گفت: سال ها پيش، نادر ابراهيمي در حالي كه با اتوبوس از تهران به اصفهان سفر مي كرد، شروع به بازي و در هم ريختن واژه الهي كرد تا بتواند از دل آن نامي خوش آهنگ و متفاوت بسازد. پس از مدتي، واژه خودساخته هليا را از به هم ريختن حروف واژه الهي ساخت و در داستان بلندش بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم به كار برد. مدت ها بعد نادر ابراهيمي متوجه شد كه واژه هليو در لاتين قديم به معني خورشيد است. پس از انتشار كتاب، اين اسم در ميان مردم رواج زيادي پيدا كرد و جزو نام هاي ايراني محسوب شد. منصوري مي گويد: بارها پيش آمده است كه خوانندگان داستان بار ديگر... تماس گرفته اند و ضمن جوياشدن معني اين اسم، گفته اند كه مي خواهند اسم دخترشان را هليا بگذارند. با اين كه هم اكنون اسم هليا درميان مردم رواج يافته است، اما در هيچ يك از فرهنگ  نام هاي رايج در بازار كتاب، اين اسم ديده نشده است»[2].

 

 مشخصات اثر: ابراهیمی ، نادر (1380). بار دیگر شهری که دوست می داشتم. تهران: روزبهان (چاپ دوازدهم)

 درباره نویسنده این متن

 سحر رضوی هستم. دانشجوی ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه شهید بهشتی. در شهرستان زیبای سردشت از توابع آذربایجان غربی به دنیا آمدم و در آنجا بزرگ شدم. بدون علاقه و به صورت اتفاقی وارد دنیای کتابداری شدم اتفاقی که قسمت بزرگ زندگیم را از آن خود کرده است . پدرم نماد دانش ورزی در خانه ی ما بود، انس او را با کتاب و نوشتن، سرمشق من در علاقه به کتاب شد و ازین که زندگی من با کتاب و کتابداری گره خورده است خوشحالم. پذیرفته شدن در کارشناسی ارشد جزو بزرگترین آرزوهای زندگیم بود که خدا این موهبت رو به من عطا کرد .استاد شدن و تدریس یکی از شیرین ترین رویاهای آینده ام است که امیدوارم بهش برسم. 

----------

 1. بخش ویژه: نادر ابراهیمی: زندگی نامه. کتاب ماه کودک و نوجوان، 49 ، 37 تا 38.

 

2. اختراع همه گير نادر ابراهيمي. روزنامه همشهری، سال دوازدهم - شماره - ۳۴۸۹ (سه شنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۳)

محسن زین العابدینی
|
India
|
1396/01/20 - 22:26
1
1
نوشته ای صمیمانه و دلنشین
ممنون
سیده کبری پاشازاده
|
iran
|
1396/01/20 - 17:45
1
1
باسلام. خانم رضوی عزیز با شناختی که بنده از همت و پشتکار شما دارم انشالله به رویاهای شیرینتان دست خواهید یافت. خسته نباشید. دست مریزاد
بهزاد
|
Iran
|
1396/01/09 - 23:45
0
2
سلام . واقعا عالی بود خانم رضوی . براتون آرزوی بهترین ها رو دارم
فرشته
|
Iran
|
1396/01/08 - 20:29
0
1
با سلام.
عالی بود خانم رضوی.
مشتاق شدم کتاب رو بخونم.
موفق باشید.
علي مرادن‍ژاد
|
Iran
|
1396/01/08 - 07:37
0
1
به نظر من معروفترين رمان نادر ابراهيمي "آتش بدون دود" هستش كه به واقع شاهكاري است. اين اثر شرحي است از مردمان تركمن صحرا از اواخر عصر قاجار تا اواخر دوره پهلوي دوم كه با مضموني عاشقانه و حماسي، شرايط فكري، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اعتقادي مردمان آن سرزمين را بيان مي كند.
کریمی
|
Iran
|
1396/01/07 - 12:53
0
1
با سلام، دست مریزاد خانم رضوی، بسیار زیبا و خلاقانه کتاب و نویسنده را معرفی نموده اید. شما اهل دیار ماموستا هه ژار هستید و باید قلم تان اینچنین شیوا باشد. سپاس
روح‌الله سلیمانی‌پور
|
Iran
|
1396/01/06 - 12:09
0
3
درود بر خانم رضوی
مقالهٔ بسیار خوبی نوشته‌اید و کتاب را به‌زیبایی معرفی کرده‌اید.
توصیفتان از کتاب و محتوای آن، عالی بود. به خصوص جملات زیبا و پرمعنایی که انتخاب کرده بودید.
من بیش از همه، این دو جمله به دلم نشست و پسندیدم:
بیاموز که محبت را از میان دیوارهای سنگی و نگاه‌های کینه‌توز، از میان لحظه‌های سلطه‌ی دیگران بگذرانی.

هیچ پایانی به راستی پایان نیست، در هر سرانجام یک آغاز نهفته است.

برایتان آروزی موفقیت‌های بیشتر دارم. همان‌طور که روزی ادامهٔ تحصیل در مقاطع بالاتر آرزویتان بود و به آن رسیدید، مطمئن باشید به بقیهٔ رؤیاهای خوبتان هم می‌توانید برسید.
خواهشمند است جهت تسهیل ارتباط خود با لیزنا، در هنگام ارسال پیام نکات ذیل را در نظر داشته باشید:
۱. از توهین به افراد، قومیت‌ها و نژاد‌ها خودداری کرده و از تمسخر دیگران بپرهیزید و از اتهام‌زنی به دیگران خودداری نمائید.
۲.از آنجا که پیام‌ها با نام شما منتشر خواهد شد، بهتر است با ارسال نام واقعی و ایمیل خود لیزنا را در شکل دهی بهتر بحث یاری نمایید.
۳. از به کار بردن نام افراد (حقیقی یا حقوقی)، سازمان‌ها، نهادهای عمومی و خصوصی خودداری فرمائید.
۴. از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمائید.
۵. حتی الامکان از ارسال مطالب با زبانی غیر از فارسی خودداری نمائید.
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
رویدادهای پیش رو