امروز: ۱۴۰۵/۰۵/۰۶
فارسی
کتاب

ترجمه جدیدی از «پیرمرد و دریا» به بازار نشر می‌آید

کد خبر: ۶۰۱۵۲۱۴۰۵/۰۵/۰۶منبع: لیزنا
ترجمه جدیدی از «پیرمرد و دریا» به بازار نشر می‌آید

رمان «پیرمرد و دریا» نوشته ارنست همینگوی به زودی با ترجمه بهناز همتی توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و راهی بازار نشر می‌شود.

به گزارش خبرنگار لیزنا، رمان «پیرمرد و دریا» نوشته ارنست همینگوی به زودی با ترجمه بهناز همتی توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و راهی بازار نشر می‌شود.

رمان «پیرمرد و دریا»ی همینگوی یکی از معروف‌ترین آثار این نویسنده آمریکایی و ادبیات کلاسیک انگلیسی است که اقتباس‌های سینمایی و تصویری هم از آن ساخته شده است. در یکی از این اقتباس‌ها، اسپنسر تریسی و در دیگری آنتونی کویین نقش اصلی داستان یعنی پیرمرد ماهی‌گیر را بازی کرده‌اند.

«پیرمرد و دریا» سال 1952 منتشر شد و داستانش درباره پیرمردی ماهی‌گیر است که 84 روز است هیچ‌صیدی از دریا نداشته و موفق می‌شود یک‌ماهی بزرگ صید کند. او قصد دارد این‌شکار خود را به ساحل برساند اما این‌کار به راحتی انجام نمی‌شود و پیرمرد باید با دریا و کوسه‌های مهاجمی که به ماهی شکار‌شده طمع‌ کرده‌اند مبارزه کند.

رمان همینگوی فقط دربرگیرنده یک‌قصه و ماجراهای پیرمرد ماهی‌گیر نیست، بلکه مفاهیمی ضمنی دیگری مثل جنگ انسان با طبیعت و مقاومت را هم شامل می‌شود.

انتشارات امیرکبیر پیش‌تر ترجمه نازی عظیما را از این رمان عرضه کرده بود که تا پایان سال گذشته به چاپ نوزدهم رسید و حالا با چاپ ترجمه بهناز همتی، ترجمه دیگری از این کتاب را عرضه می‌کند. همتی مترجمی جوان و متولد سال 1364 است.

در فرازی از ترجمه همتی از «پیرمرد و دریا» می خوانیم:

آن‌ها آمدند اما نه آن‌طوری که ماکو آمد. یکی چرخید و زیر قایق ناپدید شد، و پیرمرد می‌توانست لرزش قایق را حس کند که چطور با کشیدن و زور زدن روی ماهی تکان می خورد. دیگری با چشمان زرد شکاف‌دارش پیرمرد را ورانداز کرد و بعد با نیم‌دایره‌ای از آرواره‌های باز به سمت ماهی یورش برد، درست همان‌جا که پیش‌تر گاز گرفته شده بود. طناب به وضوح روی کله قهوه‌ای و پشتش، جایی که مغز به ستون فقرات وصل می‌شد، دیده می‌شد؛ پیرمرد چاقو را با تمام قدرت به محل اتصال فرو کرد، بیرون کشید و دوباره آن را در چشمان گربه‌مانند زرد کوسه فرو برد. کوسه ماهی را رها کرد او به پایین سر خورد و آنچه را که در دهان داشت، در حین مرگ فرو داد.

قایق هنوز از تخریبی که کوسه دیگر به ماهی وارد می‌کرد می‌لرزید. پیرمرد طناب را رها کرد تا قایق پهلو بگیرد و کوسه از زیر بیرون بیاید. وقتی کوسه را دید، خم شد و به او ضربه زد. فقط به گوشت خورد و پوست سفت بود و به زحمت توانست تیغه را به داخل ببرد. ضربه نه‌تنها دستانش، بلکه شانه‌اش را هم درد آورد، اما کوسه سریع سرش را بیرون آورد؛ همان‌طور که بینی کوسه از آب بیرون زده بود و روی بدن ماهی سنگینی می‌کرد، پیرمرد بی‌درنگ، درست به وسط سر تخت و صافش ضربه زد. پیرمرد تیغه را کشید و درست همان نقطه را دوباره سوراخ کرد. کوسه هنوز با آرواره‌های قلاب‌شده به ماهی چسبیده بود و پیرمرد چاقو را در چشم چپش فرو کرد. کوسه همچنان همان‌جا آویزان بود.

این کتاب به زودی با 107 صفحه و شمارگان 500 نسخه عرضه می‌شود.

دیدگاه کاربران

هنوز دیدگاهی برای این خبر منتشر نشده است.

ارسال دیدگاه

برای کاربران مهمان، قبل از ارسال برای بررسی، کد تایید پیامکی ارسال می‌شود.