کد خبر: 30898
تاریخ انتشار: یکشنبه, 16 مهر 1396 - 10:15
ایمیل
چاپ

داخلی

»

مطالب کتابداری

»

گاهی دور گاهی نزدیک

کوزه کنان؛ سفالگرانی که کتاب می خوانند

منبع : لیزنا
 مریم مقدمی
کوزه کنان؛ سفالگرانی که کتاب می خوانند

(لیزنا: گاهی دور/گاهی نزدیک ۱۹4): مریم مقدمی،  مدرس  گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه تبریز: کتاب باورم کن از نیکلاس اسپارکس را امروز پس داد. کتاب دیگری انتخاب می کند و میگوید لطفا اینو وارد کنید. کتاب شازده کوچولو رو برای دخترش میخواد مادر و دختر هر دو عضو فعال کتابخانه هستند. وقتی میخواد بره میپرسه کلاس سفال فردا تشکیل میشه یا نه؟ نگاش میکنم با شور خاصی نگاه میکنه تو عمق چشم ها و نگاه معصومش میشود خواند که چقدر به کتاب علاقه داره. خودش میگه سالهاست مدرسه را نیمه کاره رها کرده. میگم بله فردا مدرس میاد ساعت 9 طبقه پایین باشید.

 اینجا کوزه کنان است. مهد سفال ایران. میرم سراغ کتاب تاریخ ارونق و انزاب چند خطی میخونم:

«کوزه کنان همانگونه که از نامش پیداست مهد سفالگری بوده چرا که در حفاریهای مختلف این شهر، کوزه‌های بزرگی که غالباً در حدود ۱۰۰ لیتر آب در خود جای می‌دهند به ضخامت ۷۶ سانتی‌متر بدست آمده‌است. کوزه کنان: «شهری است در حدود ده فرسخی تبریز» با جمعیتی در حدود ۱۰۰۰۰ نفر. این شهر در قسمت غربی شهرستان شبستر و در بخش موسوم به گونئی مرکزی قرار دارد. گونئی به معنای آرانک و در نهایت ارونق می‌باشد. یاقوت حمدی در معجم البلدان آورده‌است که در کوزه کنان ۷۵۰۰۰ خانوار زندگی می‌کنند. مسلماً این ارقام قابل توجه و در واقع حکایت از قدمت و اهمیت کوزه کنان دارد کلاویخو در سفرنامه خود راجع به این روستا آورده‌است که: شب را در کوزه کنان که -سابقاً محل بزرگی بوده و فعلاً بیشتر قسمتهای آن ویران است- خوابیدم گویند باعث این ویرانی، امپراتور طغتمش خان بود که از امیر تیمور شکست یافت و از قدرت افتاد. در کوزه کنان بسیاری از ارمنیان را دیدم که در آنجا مسکن داشتند. از جمله مشاهیر این خطه می‌توان از: نقشبندی کوزه کنانی، ملتجی کوزه کنان، همت کوزه کنانی و ملا ابو محمد کوزه کنانی حاج مهدی کوزه کنانی رجل مشهور قاجار که خانه‌اش در تبریز به خانه مشروطیت شناخته شده و تاکنون پابرجاست نام برد اهالی شهر معتقدند که: همانگونه که از مرحوم آیت‌الله نجفی مرعشی روایت شده‌است بعد از اسلام سه سادات اصیل به آذربایجان قدم نهاده‌اند که از آن سه یک نفر در کوزه کنان سکنی گزیده‌است و از این جهت کوزه کنان را دروازه سید نیز نام نهاده‌اند ". کوزه‌گری شغل آباء و اجدادی اهالی کوزه کنان است، امروزه بالغ بر ۵۰ کارگاه کوزه‌گری در کوزه کنان دایر است و یکی از مراکز اصلی سفالگری در سطح جهان است که بعنوان مهد سفالگری می‌باشد و سابقه چندین هزار ساله دارد که به زمان حضرت نوح نسبت داده شده‌است.«

چندین بار میخوانم برای من تازه وارد جالبه.

از ورودی شهر که رد میشوی نمایشگاه ها و سفالهای هنری را میتوانی کنار جاده ببینی، مجسمه مردی سفال گر در ورودی شهر خودش گویای تمدن این شهر است. روزی که به این شهر پا گذاشتم بانوانی را میدیدم که به شدت اهل مطالعه بودند همگی کتابهای تاریخی، اجتماعی مطالعه میکردند. یکبار یکیشون بهم گفت کتاب خوب میخوام گفتم رمان میخونی گفت: کتاب زرد نمیخوام..این جا بود که گفتم سالی که نکوست از بهارش پیداست...بعد از اون رفت و امدها زیاد شد منم از کتابخونه که از سکوت در اومده بود واقعا لذت میبردم. بعد مدتی که خودمم شدید به سفال علاقه مند شده بودم یکی از همشهریان عزیز پیشنهاد داد که حرفه سفال رو رونق بدیم و خانم ها بیان نقاشی روی سفال رو یاد بگیرن چی بهتر از این.. این جوری هم کتابخونه تو پیشرفت حرفه سفال گری نقش داشت و هم پای خیلی ها به کتابخونه باز میشد. محل خدمتم هم یک کتابخونه خوب و غنی بود هم میخواست به همین خوانننده ها هنری یاد بده که میتونستن زیر سایه اون در امد زایی کنن. از ثمرات کارشون لذت ببرن.. کتاب بخونن و نقاشی کنن... بعد مدتی که از طرف میراث فرهنگی استان اومدن برای برگزاری امتحان و دادن مدرک  نتایج کارهاشون دیدنی بود کلی سفال با لعاب و طرح های ایرانی..برگه های امتحان رو پرینت کردم اومدم پایین چشمم خورد به همون خانومی که روز اول دیدم خستگی از چشمهاش رخت بسته بود فقط یک چیز در نگاهش بود امید..... تابستان امسال اینگونه در گذر است اکنون بانوان هنرمند با دستان چیره دست خود بر روی سفال نقش میزنند کتاب میخوانند و در نشست های کتاب خوان شرکت میکنند. دخترش میاد کتابخونه دستشو میاره جلو میگه خانوم بگیرید نگاهش میکنم چشمهای بچه گانش رو دوخته رو کاشی ها ...بسته رو ازش میگیرم یه گلدان سفالی کوچک با لعاب لاجوردی ....تشکر میکنم و میره ...رفتنشو تماشا میکنم تند تند میره و خوشحال ... سفال رو نگاه میکنم اون قدر زیباست که نمیشه دل کند خستکی رف خوانی امروز از تنم بیرون میره .... ساعت رو نگاه میکنم شیفت کاریم تموم شده. در رو می بندم از کنار جاده که رد میشم تو تاکسی از کنار مجسمه مرد سفال گر رد میشم نگاهی میکنم و تو دلم به این خطه به اذربایجان به شهرستان شبستر و به کوزه کنان به مردم غیورش لبخند میزنم.

لیلی وکیلی
|
Iran
|
1396/08/30 - 11:48
0
0
لذت بردم
بهار
|
Iran
|
1396/08/09 - 11:36
0
1
یاشاسین آذربایجان
یاشاسین ایران
نبی زاده
|
Iran
|
1396/08/02 - 10:55
1
1
با سلام و خسته نباشید و تشکر از همکار ساعی و تلاشگر شهرستانمان. سپاس، واقعا خوب بود.
اصغری
|
Germany
|
1396/07/30 - 08:46
1
3
با سلام و سپاس از همکار گرامی، عالی بود دست مریزاد.
رضوان
|
Iran
|
1396/07/18 - 08:10
0
2
حقا که آذربایجان مهد هنرمندان واقعی و غیوره
یاشاسین عزیزانم

وزارت فرهنگ
این هنر رو دریاب لطفا! تا دیگران به نام خودشون ندزدیدند
مثل مولانای جان
مثل آیین نوروز
مثل خیلی چیزهای دیگه
خالقی
|
Germany
|
1396/07/16 - 22:39
3
3
سپاس از متن زیبا و حال و هوایی که از آن خطه به من دادید.
کتابدار
|
Iran
|
1396/07/16 - 12:55
5
2
عااااالی بود. نگارشی شیوا و خواندنی و ترغیب کننده.سپاس
خواهشمند است جهت تسهیل ارتباط خود با لیزنا، در هنگام ارسال پیام نکات ذیل را در نظر داشته باشید:
۱. از توهین به افراد، قومیت‌ها و نژاد‌ها خودداری کرده و از تمسخر دیگران بپرهیزید و از اتهام‌زنی به دیگران خودداری نمائید.
۲.از آنجا که پیام‌ها با نام شما منتشر خواهد شد، بهتر است با ارسال نام واقعی و ایمیل خود لیزنا را در شکل دهی بهتر بحث یاری نمایید.
۳. از به کار بردن نام افراد (حقیقی یا حقوقی)، سازمان‌ها، نهادهای عمومی و خصوصی خودداری فرمائید.
۴. از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمائید.
۵. حتی الامکان از ارسال مطالب با زبانی غیر از فارسی خودداری نمائید.
نام:
ایمیل:
* نظر:
رویدادهای پیش رو