کد خبر: 50648
تاریخ انتشار: یکشنبه, 05 بهمن 1404 - 10:33

داخلی

»

گاهی دور، گاهی نزدیک

مدیریت اطلاعات و دانش: زیربنای تصمیم‌سازی، حکمرانی و توسعه پایدار

منبع : لیزنا
محمدحسن عظیمی
مدیریت اطلاعات و دانش: زیربنای تصمیم‌سازی، حکمرانی و توسعه پایدار

)لیزنا: گاهی دور گاهی نزدیک403):  محمدحسن عظیمی[1]، دانشیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز:

چکیده

اطلاعات و دانش، شالوده اصلی تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی و حکمرانی در سطوح فردی، سازمانی و ملی‌اند. هیچ سیاست، راهبرد یا کنش مؤثری بدون اتکا به اطلاعات دقیق، معتبر، به‌روز و سازمان‌یافته شکل نمی‌گیرد. با این حال، جامعه ایرانی در ابعاد گوناگون با نوعی آشفتگی ساختاری در مدیریت اطلاعات و دانش مواجه است آشفتگی‌ای که پیامدهای آن در تصمیم‌های نادرست، دوباره‌کاری‌ها، اتلاف منابع، ناکارآمدی سازمانی و حتی بی‌اعتمادی اجتماعی قابل مشاهده است.

این نوشته با تمرکز بر حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، ضمن تحلیل وضعیت موجود مدیریت اطلاعات و دانش، به تبیین اهمیت راهبردی این حوزه، بررسی کاستی‌های ساختاری، و ارائه یک پیشنهاد عملی برای طراحی و استقرار «نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش» می‌پردازد. استدلال اصلی مقاله آن است که بدون سامان‌دهی علمی اطلاعات و دانش؛ حتی در درون خود این حوزه تخصصی  امکان ایفای نقش مؤثر متخصصان علم اطلاعات در حل مسائل کلان جامعه وجود نخواهد داشت. نوشته نشان می‌دهد که استقرار یک نظام جامع اطلاعاتی و دانشی نه‌تنها موجب ارتقای تولید علم و کارآمدی حرفه‌ای می‌شود، بلکه می‌تواند الگویی بومی و قابل تعمیم برای سایر حوزه‌های علمی، سازمانی و ملی فراهم آورد.

1-مقدمه

رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی به‌طور ذاتی با مفاهیمی چون داده، اطلاعات، دانش، جریان اطلاعات، سازماندهی، بازیابی، اشاعه و بهره‌برداری هدفمند از دانش سر و کار دارد. دانش‌آموختگان، متخصصان، اساتید و پژوهشگران این حوزه، در سطوح نظری و عملی، واجد دانش و مهارت‌هایی هستند که می‌تواند زیرساخت تصمیم‌سازی، سیاست‌گذاری و مدیریت اثربخش در سازمان‌ها و جامعه را فراهم کند.

با وجود این ظرفیت بالقوه، یک تناقض بنیادین قابل مشاهده است در حالی که متخصصان این حوزه بر اهمیت مدیریت اطلاعات و دانش در سایر سازمان‌ها و بخش‌های جامعه تأکید می‌کنند، خودِ حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی از فقدان یک نظام جامع، یکپارچه، روزآمد و مبتنی بر استانداردهای علمی برای مدیریت اطلاعات و دانش رنج می‌برد. این خلأ، نه‌تنها مانع شناخت دقیق وضعیت رشته، فارغ‌التحصیلان، تولیدات علمی و نیازهای بازار کار شده است، بلکه موجب شده نقش و ارزش واقعی مدیریت اطلاعات در سطح کلان جامعه نیز به‌درستی درک و نهادینه نشود.

این نوشته بر آن است تا نشان دهد که بازاندیشی در جایگاه مدیریت اطلاعات و دانش، از درون خود این حوزه آغاز می‌شود و طراحی یک نظام جامع اطلاعاتی می‌تواند نقطه عزیمت تحول حرفه‌ای، علمی و اجتماعی باشد.

2- اهمیت و جایگاه راهبردی مدیریت اطلاعات و دانش

مدیریت اطلاعات و دانش صرفاً یک فعالیت فنی یا پشتیبان نیست، بلکه یک کارکرد راهبردی و زیربنایی در نظام‌های مدیریتی مدرن به شمار می‌رود. در نبود مدیریت اثربخش اطلاعات:

  • تصمیم‌گیری‌ها مبتنی بر حدس، تجربه محدود یا داده‌های ناقص می‌شوند
  • برنامه‌ریزی‌های کلان دچار ناپایداری و ناهماهنگی می‌گردند
  • منابع انسانی، مالی و زمانی به‌صورت گسترده هدر می‌روند
  • امکان ارزیابی، پایش و اصلاح سیاست‌ها از بین می‌رود.

اطلاعات زمانی ارزشمند است که واجد ویژگی‌هایی چون دقت، صحت، جامعیت، ارتباط، اعتبار، روزآمدی، قابلیت استناد و دسترس‌پذیری باشد. تحقق این ویژگی‌ها بدون وجود نظام‌های منسجم مدیریت اطلاعات ممکن نیست. از این منظر، مدیریت اطلاعات نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای توسعه علمی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.

3- مدیریت اطلاعات به‌مثابه زیرساخت پنهان قدرت و حکمرانی

در جهان معاصر، قدرت صرفاً در منابع فیزیکی، سرمایه مالی یا نیروی انسانی و حتی حجم انبوه اطلاعات خلاصه نمی‌شود بلکه «توان مدیریت اطلاعات» به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت ملی و سازمانی بدل شده است. دولت‌ها، سازمان‌ها و حتی شرکت‌های کوچک، به میزانی موفق‌اند که بتوانند داده‌ها را به اطلاعات معنادار و اطلاعات را به دانش قابل تصمیم‌سازی تبدیل کنند. فقدان این توانمندی، حتی در حضور منابع فراوان، به ناکارآمدی ساختاری منجر می‌شود.

از این منظر، مدیریت اطلاعات صرفاً یک فعالیت پشتیبان نیست، بلکه زیربنای حکمرانی داده‌محور، سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد و مدیریت هوشمند است. جامعه‌ای که جریان اطلاعات در آن آشفته، ناپیوسته و غیرقابل اعتماد باشد، ناگزیر تصمیم‌هایی متناقض، کوتاه‌مدت و پرهزینه اتخاذ خواهد کرد.

4- نقش راهبردی مدیریت اطلاعات در کاهش ریسک و خطای تصمیم‌گیری

هر تصمیم مدیریتی در ذات خود با عدم قطعیت همراه است. وظیفه اصلی مدیریت اطلاعات، کاهش این عدم قطعیت از طریق تأمین اطلاعات معتبر، مرتبط و به‌موقع است. زمانی که اطلاعات:

  • ناقص باشند، تصمیم‌ها یک‌سویه می‌شوند
  • نادقیق باشند، نتایج تصمیم‌ها مخرب خواهد بود
  • غیرروزآمد باشند، تصمیم‌ها از واقعیت عقب می‌مانند
  • غیرقابل اعتبارسنجی باشند، اعتماد تصمیم‌گیران و ذی‌نفعان از بین می‌رود.

بنابراین مدیریت اطلاعات، نقش مستقیمی در کاهش ریسک‌های مدیریتی، اقتصادی، اجتماعی و حتی اخلاقی ایفا می‌کند. این کارکرد، ارزش اقتصادی و اجتماعی مدیریت اطلاعات را به‌مراتب فراتر از هزینه‌های پیاده‌سازی آن قرار می‌دهد.

5-بحران «انباشت بدون سازمان» و ضرورت مدیریت دانش

یکی از ویژگی‌های عصر حاضر، وفور تولید اطلاعات و دانش است اما این وفور، بدون سازوکارهای مدیریت دانش، به مزیت رقابتی منجر نمی‌شود. انباشت اسناد، گزارش‌ها، مقالات، پایان‌نامه‌ها و داده‌ها بدون نظام معنا‌بخشی، همان‌قدر زیان‌بار است که فقدان اطلاعات.

مدیریت دانش، حلقه اتصال میان تولید دانش و بهره‌برداری مؤثر از آن است. بدون مدیریت دانش:

  • دانش تولیدشده به تجربه‌های فردی محدود می‌ماند
  • با خروج افراد از سازمان، دانش نیز از دست می‌رود
  • امکان یادگیری سازمانی شکل نمی‌گیرد
  • نوآوری پایدار محقق نمی‌شود.

6-پیامدهای اجتماعی و تمدنی مدیریت‌نشدن اطلاعات

در سطح اجتماعی، نبود مدیریت اطلاعات به گسترش شایعه، اطلاعات نادرست، تصمیم‌های هیجانی و قطبی‌شدن اجتماعی منجر می‌شود. جامعه‌ای که نتواند اطلاعات معتبر را از نامعتبر تفکیک کند، در معرض فرسایش سرمایه اجتماعی و اخلاق عمومی قرار می‌گیرد.

از منظر تمدنی، مدیریت اطلاعات یکی از شروط لازم برای تولید و انباشت دانش تاریخی، حفظ حافظه جمعی و انتقال تجربه‌ها به نسل‌های آینده است. فقدان آن، به گسست تاریخی و تکرار خطاها منجر خواهد شد.

7-مسئولیت مضاعف حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی

حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی از جایگاهی منحصربه‌فرد برخوردار است؛ زیرا از یک‌سو «موضوع» مستقیم مدیریت اطلاعات و دانش به‌شمار می‌آید و از سوی دیگر «متولی علمی، نظری و حرفه‌ای» این حوزه در سطح جامعه محسوب می‌شود. این وضعیت دوگانه، مسئولیتی مضاعف و غیرقابل چشم‌پوشی برای این رشته ایجاد می‌کند؛ مسئولیتی که فراتر از آموزش دانشگاهی یا تولید مقاله علمی است و به سطح پاسخ‌گویی اجتماعی و حرفه‌ای ارتقا می‌یابد.

به بیان دقیق‌تر، علم اطلاعات و دانش‌شناسی تنها دانشی نیست که درباره مدیریت اطلاعات سخن می‌گوید، بلکه خود باید نخستین میدان تحقق عملی این دانش باشد. اگر این حوزه نتواند اطلاعات، دانش، تجربه‌ها، سرمایه انسانی و تولیدات علمی خود را به‌صورت نظام‌مند، شفاف، روزآمد و قابل اتکا مدیریت کند، هرگونه ادعای آن برای اصلاح، سامان‌دهی یا مشاوره در سایر حوزه‌ها با تردید جدی مواجه خواهد شد. در چنین وضعیتی، شکاف میان «دانش نظری» و «عمل حرفه‌ای» به‌طور مستقیم مشروعیت حرفه‌ای رشته را تضعیف می‌کند.

پراکندگی و گسست اطلاعاتی موجود درباره دانشجویان، فارغ‌التحصیلان، اساتید، پژوهشگران، تولیدات علمی، فعالیت‌های حرفه‌ای، نهادهای وابسته و حتی نیازهای بازار کار این حوزه، صرفاً یک نقص فنی یا اجرایی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از یک شکاف ساختاری و نهادی است. پیامد این شکاف، ناتوانی مزمن در سیاست‌گذاری آموزشی مبتنی بر شواهد، برنامه‌ریزی حرفه‌ای واقع‌بینانه و دفاع مستدل از جایگاه رشته در سطح ملی و بین‌رشته‌ای است.

در غیاب داده‌ها و اطلاعات جامع و قابل تحلیل، تصمیم‌گیری‌ها در این حوزه ناگزیر بر حدس، تجربه‌های محدود فردی یا فشارهای مقطعی استوار می‌شود. نتیجه چنین وضعیتی، بازتولید برنامه‌های آموزشی ناهماهنگ با نیازهای واقعی جامعه، تکرار موضوعات پژوهشی کم‌اثر، ضعف در مهارت‌محوری فارغ‌التحصیلان و کاهش قدرت چانه‌زنی رشته در ساختارهای کلان علمی و اداری کشور است.

از منظر اخلاق حرفه‌ای نیز، علم اطلاعات و دانش‌شناسی مسئول است الگوی عملی پایبندی به اصول مدیریت اطلاعات، شفافیت داده، پاسخ‌گویی علمی و استفاده مسئولانه از دانش را ارائه دهد. ناتوانی در این زمینه، نه‌تنها به تضعیف اعتماد سایر رشته‌ها و نهادها می‌انجامد، بلکه به تدریج اعتماد درونی جامعه حرفه‌ای این حوزه را نیز فرسایش می‌دهد.

بنابراین، مسئولیت مضاعف این حوزه ایجاب می‌کند که طراحی و استقرار یک نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش، نه به‌عنوان یک پروژه جانبی یا تجملی، بلکه به‌مثابه یک وظیفه هویتی و راهبردی تلقی شود. تنها در این صورت است که علم اطلاعات و دانش‌شناسی می‌تواند با اتکا به تجربه زیسته و موفق خود، نقش مرجع، مشاور و راهبر تحول اطلاعاتی در سایر حوزه‌های علمی، سازمانی و ملی را به‌طور مؤثر و مشروع ایفا کند.

8-چالش‌های مدیریت اطلاعات در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی

یکی از بنیادی‌ترین چالش‌های حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، فقدان داده‌ها و اطلاعات جامع، ساخت‌یافته، استاندارد و قابل اتکا درباره خودِ رشته است. این چالش صرفاً به معنای نبود چند پایگاه اطلاعاتی یا سامانه فنی نیست، بلکه بیانگر غیبت یک «نگاه سیستمی به داده و اطلاعات» در سطح نهادی و حرفه‌ای این حوزه است.

8-1-فقدان بانک‌های اطلاعاتی مرجع و یکپارچه

در حال حاضر هیچ بانک اطلاعاتی ملی، رسمی و مورد اجماع وجود ندارد که بتواند به‌صورت پیوسته و تاریخی اطلاعات مربوط به دانشجویان، فارغ‌التحصیلان، اساتید و متخصصان علم اطلاعات و دانش‌شناسی را از آغاز شکل‌گیری رشته تا امروز ثبت، نگهداری و به‌روزرسانی کند. پیامد این وضعیت آن است که:

  • اندازه واقعی جامعه هدف رشته مشخص نیست؛
  • توزیع جغرافیایی و نهادی نیروی انسانی حوزه قابل تحلیل نیست؛
  • برنامه‌ریزی آموزشی و جذب دانشجو بدون داده‌های دقیق انجام می‌شود؛
  • امکان مقایسه روندهای تحولی رشته در بازه‌های زمانی مختلف از بین می‌رود.

نبود چنین بانک‌هایی، هرگونه سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد را در سطح آموزش عالی این حوزه عملاً ناممکن می‌سازد.

8-2- ناتوانی در رصد نظام‌مند وضعیت اشتغال و اثربخشی حرفه‌ای

یکی دیگر از چالش‌های اساسی، فقدان نظام پایش مستمر وضعیت اشتغال، مسیرهای شغلی، مهارت‌های حرفه‌ای و میزان اثربخشی فارغ‌التحصیلان در بازار کار است. در غیاب داده‌های معتبر:

  • ارتباط واقعی میان آموزش دانشگاهی و نیازهای بازار کار مبهم باقی می‌ماند؛
  • بازنگری برنامه‌های درسی مبتنی بر حدس و تجربه‌های محدود انجام می‌شود؛
  • امکان دفاع مستدل از توانمندی‌های فارغ‌التحصیلان در برابر سایر رشته‌ها وجود ندارد؛
  • سیاست‌های اشتغال‌زایی و مهارت‌محوری فاقد پشتوانه تحلیلی می‌شوند.

پژوهش‌های مقطعی انجام‌شده در این زمینه، به دلیل نبود داده‌های پایه‌ای و طولی، اغلب غیرقابل تعمیم و فاقد اثرگذاری پایدار هستند.

8-3- پراکندگی و ناهماهنگی تولیدات علمی و پژوهشی

تولیدات علمی حوزه شامل مقالات، پایان‌نامه‌ها، رساله‌ها، کتاب‌ها و طرح‌های پژوهشی، در پایگاه‌ها و بسترهای متعددی به‌صورت پراکنده نگهداری می‌شوند. این پراکندگی پیامدهای متعددی دارد:

  • تکرار موضوعات پژوهشی و اتلاف منابع؛
  • دشواری ارزیابی جامع کمّی و کیفی تولید علم؛
  • کاهش دیده‌شدن دستاوردهای علمی در سطح ملی و بین‌المللی؛
  • ناتوانی در شناسایی روندها، شکاف‌ها و اولویت‌های پژوهشی.

نبود یک مخزن ملی منسجم و استاندارد برای تولیدات علمی این حوزه، مانع شکل‌گیری حافظه علمی و یادگیری انباشتی می‌شود.

8-4- ضعف ارتباط نهادی میان دانشگاه، انجمن‌ها، بازار کار و جامعه

یکی از پیامدهای مستقیم ضعف مدیریت اطلاعات، نبود ارتباط ساخت‌یافته و مبتنی بر داده میان بازیگران اصلی این حوزه است. دانشگاه‌ها، انجمن‌های علمی، نهادهای حرفه‌ای، بازار کار و جامعه هر یک به‌صورت جزیره‌ای عمل می‌کنند و اطلاعات میان آن‌ها جریان نظام‌مند ندارد. نتیجه این وضعیت:

  • فاصله گرفتن آموزش و پژوهش از مسائل واقعی جامعه؛
  • کاهش اعتماد بازار کار به خروجی‌های دانشگاهی؛
  • تضعیف نقش انجمن‌های علمی در سیاست‌گذاری حرفه‌ای؛
  • کاهش اثرگذاری اجتماعی دانش تولیدشده.

8-5- پیامدهای کلان علمی و مدیریتی

مجموعه این چالش‌ها سبب شده است که تصمیم‌سازی‌ها در سطوح آموزشی، پژوهشی و حرفه‌ای اغلب بدون پشتوانه داده‌های معتبر، تحلیل‌های طولی و شواهد قابل اتکا صورت گیرد. در چنین شرایطی:

  • اصلاحات ساختاری به کندی و با خطای بالا انجام می‌شود؛
  • نتایج سیاست‌ها قابل ارزیابی و پایش نیست؛
  • یادگیری نهادی شکل نمی‌گیرد؛
  • و حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی در ایفای نقش راهبردی خود با محدودیت جدی مواجه می‌شود.

این وضعیت، ضرورت طراحی و استقرار یک نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش را از سطح یک انتخاب حرفه‌ای، به سطح یک الزام علمی و نهادی ارتقا می‌دهد.

9-پیامدهای نبود نظام جامع مدیریت اطلاعات

نبود یک نظام جامع، یکپارچه و پایدار مدیریت اطلاعات و دانش در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، پیامدهایی به‌مراتب فراتر از کاستی‌های اجرایی یا فنی به همراه دارد. این پیامدها را می‌توان در سطوح مختلف علمی، آموزشی، حرفه‌ای، نهادی، اجتماعی و حتی شناختی مورد تحلیل قرار داد.

9-1- اتلاف نظام‌مند منابع پژوهشی و آموزشی

در غیاب نظام جامع مدیریت اطلاعات، منابع پژوهشی و آموزشی به‌صورت پراکنده و فاقد هم‌افزایی مصرف می‌شوند. طرح‌های پژوهشی، پایان‌نامه‌ها و پروژه‌های آموزشی اغلب بدون اطلاع دقیق از پیشینه‌های موجود تعریف می‌شوند و این امر به اتلاف زمان، هزینه و نیروی انسانی منجر می‌گردد. این اتلاف، نه تصادفی بلکه ساختاری است؛ زیرا فقدان اطلاعات یکپارچه، امکان تصمیم‌گیری آگاهانه درباره اولویت‌ها و نیازهای واقعی حوزه را سلب می‌کند.

9-2-بازتولید تکرار و موازی‌کاری علمی

نبود مخازن منسجم دانش و نظام‌های بازیابی کارآمد، زمینه‌ساز تکرار موضوعات پژوهشی و انجام کارهای موازی می‌شود. پژوهشگران، به‌ویژه در سطوح تحصیلات تکمیلی، ناگزیر موضوعاتی را انتخاب می‌کنند که پیش‌تر به اشکال مختلف مورد بررسی قرار گرفته‌اند، بدون آنکه از این تکرار آگاه باشند. پیامد این وضعیت، کاهش نوآوری علمی، افت عمق پژوهش‌ها و کاهش اثربخشی تولید علم است.

9-3-ناتوانی در ترسیم نقشه راه علمی و حرفه‌ای رشته

ترسیم نقشه راه علمی و حرفه‌ای، مستلزم دسترسی به داده‌های تاریخی، تحلیلی و پیش‌بینی‌پذیر درباره روندهای آموزشی، پژوهشی و حرفه‌ای است. نبود نظام جامع مدیریت اطلاعات، این امکان را از سیاست‌گذاران علمی و نهادهای تخصصی سلب می‌کند. در نتیجه، تصمیم‌ها اغلب واکنشی، کوتاه‌مدت و متأثر از فشارهای مقطعی اتخاذ می‌شوند و چشم‌انداز بلندمدت توسعه رشته مبهم باقی می‌ماند.

9-4-کاهش دیده‌شدن و اثرگذاری تولیدات علمی

پراکندگی تولیدات علمی در پایگاه‌ها و بسترهای متعدد، بدون راهبرد یکپارچه اشاعه و نمایه‌سازی، موجب کاهش دیده‌شدن دستاوردهای علمی حوزه در سطح ملی و بین‌المللی می‌شود. این مسئله نه‌تنها بر رتبه و اعتبار پژوهشگران تأثیر منفی دارد، بلکه قدرت تأثیرگذاری علمی و بین‌رشته‌ای حوزه را نیز محدود می‌سازد. در بلندمدت، این وضعیت به حاشیه‌رانده‌شدن علم اطلاعات و دانش‌شناسی در نظام علم منجر می‌شود.

9-5- تضعیف جایگاه اجتماعی و حرفه‌ای متخصصان

زمانی که داده‌ها و شواهد معتبری درباره توانمندی‌ها، مهارت‌ها و دستاوردهای متخصصان وجود نداشته باشد، دفاع از جایگاه حرفه‌ای آنان در برابر سایر رشته‌ها دشوار می‌شود. نبود نظام جامع اطلاعاتی، امکان معرفی شفاف ارزش افزوده متخصصان علم اطلاعات برای سازمان‌ها و جامعه را تضعیف کرده و به کاهش اعتماد کارفرمایان و سیاست‌گذاران به این حوزه می‌انجامد.

9-6-تعمیق آشفتگی اطلاعاتی در سطح جامعه

در مقیاس کلان‌تر، نبود نظام‌های کارآمد مدیریت اطلاعات به تعمیق پدیده «آشفتگی اطلاعاتی» در جامعه منجر می‌شود؛ وضعیتی که در آن حجم عظیمی از داده‌ها و اطلاعات بدون سازوکارهای پالایش، اعتبارسنجی و معنا‌بخشی در گردش است. این وضعیت را می‌توان به «سیل اطلاعاتی» تشبیه کرد که در غیاب زیرساخت‌های مدیریتی، قدرت تشخیص، تحلیل انتقادی و تصمیم‌گیری عقلانی افراد و سازمان‌ها را به‌شدت تضعیف می‌کند.

9-7-پیامدهای شناختی و تصمیم‌سازی

آشفتگی اطلاعاتی پیامدهای شناختی عمیقی به همراه دارد؛ از جمله خستگی شناختی، کاهش اعتماد به اطلاعات رسمی، گرایش به ساده‌سازی‌های افراطی و تصمیم‌گیری‌های هیجانی. در چنین شرایطی، حتی دسترسی به اطلاعات فراوان نیز به بهبود تصمیم‌ها منجر نمی‌شود، بلکه بر پیچیدگی و سردرگمی می‌افزاید.

در مجموع، نبود نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش، نه‌تنها کارآمدی درون‌رشته‌ای علم اطلاعات و دانش‌شناسی را تضعیف می‌کند، بلکه پیامدهایی زنجیره‌ای در سطح نظام علم، سازمان‌ها و جامعه ایجاد می‌نماید. این وضعیت نشان می‌دهد که طراحی و استقرار چنین نظامی، صرفاً یک انتخاب حرفه‌ای یا فنی نیست، بلکه ضرورتی راهبردی برای حفظ عقلانیت تصمیم‌سازی، توسعه علمی پایدار و ارتقای سرمایه اجتماعی است.

10-ضرورت و کارکردهای نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش

با توجه به چالش‌ها و پیامدهای ساختاری تشریح‌شده در بخش‌های پیشین، استقرار یک نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، نه یک انتخاب اختیاری یا اقدام اصلاحی محدود، بلکه یک ضرورت راهبردی و نهادی است. این نظام، باید به‌مثابه زیرساخت عقلانیت علمی، یادگیری نهادی و حکمرانی دانشی این حوزه عمل کند. کارکردهای چنین نظامی را می‌توان به‌صورت تحلیلی در چند سطح به هم‌پیوسته تبیین کرد.

10-1-کارکردهای علمی و پژوهشی: از انباشت پراکنده به تولید دانش معنادار

نخستین و بنیادی‌ترین کارکرد نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش، سامان‌دهی چرخه تولید علم در این حوزه است. یکپارچه‌سازی تولیدات علمی اعم از مقالات، پایان‌نامه‌ها، رساله‌ها، کتاب‌ها و طرح‌های پژوهشی، امکان شکل‌گیری «حافظه علمی» و یادگیری انباشتی را فراهم می‌کند. در چنین شرایطی، پژوهش‌ها به‌جای تکرار گذشته، بر شانه دستاوردهای پیشین بنا می‌شوند.

تسهیل ارزیابی کمّی و کیفی پژوهش‌ها، یکی دیگر از کارکردهای کلیدی این نظام است. دسترسی به داده‌های جامع و استاندارد، امکان تحلیل روندها، سنجش اثرگذاری واقعی پژوهش‌ها و تمایز میان تولید علم صوری و تولید دانش مسئله‌محور را فراهم می‌سازد. این امر به نهادهای علمی و سیاست‌گذاران کمک می‌کند تا منابع پژوهشی را به سمت اولویت‌های واقعی و خلأهای علمی هدایت کنند.

در نتیجه، کیفیت، عمق و اثربخشی پژوهش‌ها افزایش یافته و پژوهش از یک فعالیت فردی و پراکنده، به یک فرآیند هدفمند، هم‌افزا و اثرگذار تبدیل می‌شود.

10-2-کارکردهای آموزشی: گذار از آموزش سنتی به آموزش مبتنی بر شواهد

در حوزه آموزش، نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش نقش یک موتور بازخورد مستمر را ایفا می‌کند. داده‌های حاصل از وضعیت فارغ‌التحصیلان، مسیرهای شغلی، نیازهای بازار کار و تحولات علمی، امکان بازنگری مستمر و مبتنی بر شواهد در برنامه‌های درسی را فراهم می‌سازد.

در چنین چارچوبی، آموزش از حالت ایستا و مبتنی بر سرفصل‌های دیرپای غیرمنعطف خارج شده و به نظامی پویا، مسئله‌محور و مهارت‌گرا تبدیل می‌شود. طراحی دوره‌های رسمی و غیررسمی هدفمند، نه بر اساس حدس یا سلیقه، بلکه بر پایه تحلیل داده‌ها و نیازسنجی واقعی انجام خواهد شد. پیامد این تحول، افزایش قابلیت اشتغال، کارآمدی حرفه‌ای و رضایت فارغ‌التحصیلان است.

10-3-کارکردهای حرفه‌ای و شغلی: پیوند دانش، مهارت و بازار کار

در بعد حرفه‌ای، نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش امکان رصد مستمر وضعیت اشتغال، مهارت‌ها و مسیرهای حرفه‌ای فارغ‌التحصیلان را فراهم می‌کند. این رصد، تنها جنبه آماری ندارد، بلکه ابزاری برای تحلیل اثربخشی آموزش‌ها، شناسایی شکاف‌های مهارتی و طراحی مداخلات هدفمند حرفه‌ای است.

همچنین این نظام به‌عنوان یک بستر واسط، ارتباط میان متخصصان علم اطلاعات و سازمان‌ها، نهادها و بخش‌های نیازمند خدمات اطلاعاتی را تسهیل می‌کند. شفاف‌سازی توانمندی‌ها و قابلیت‌های حرفه‌ای، موجب افزایش اعتماد کارفرمایان و گسترش فرصت‌های شغلی می‌شود و جایگاه متخصصان این حوزه را در ساختارهای سازمانی تثبیت می‌کند.

10-4-کارکردهای اجتماعی و فرهنگی: بازسازی اعتماد و ارتقای عقلانیت اطلاعاتی

در سطح اجتماعی و فرهنگی، نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش نقشی فراتر از منافع درون‌رشته‌ای ایفا می‌کند. این نظام می‌تواند به تقویت هویت حرفه‌ای متخصصان علم اطلاعات و دانش‌شناسی و افزایش دیده‌شدن نقش آنان در حل مسائل جامعه منجر شود.

افزایش شفافیت، پاسخ‌گویی و دسترس‌پذیری اطلاعات، اعتماد سازمان‌ها، سیاست‌گذاران و جامعه را به این حوزه تقویت می‌کند. از سوی دیگر، توسعه چنین نظامی بستری مناسب برای ارتقای سواد اطلاعاتی در سطح جامعه فراهم می‌آورد و به کاهش آشفتگی اطلاعاتی، تقویت تفکر انتقادی و بهبود تصمیم‌گیری‌های فردی و جمعی کمک می‌کند.

در مجموع، نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش را باید به‌عنوان ستون فقرات توسعه علمی، حرفه‌ای و اجتماعی حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی در نظر گرفت. این نظام، پیونددهنده آموزش، پژوهش، حرفه و جامعه است و بدون آن، اصلاحات موردی و مقطعی، فاقد پایداری و اثربخشی بلندمدت خواهند بود.

11-ارزش افزوده ملی و پیامدهای کلان استقرار نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش

طراحی و پیاده‌سازی نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، فراتر از یک اقدام درون‌رشته‌ای یا اصلاح ساختار آموزشی و پژوهشی است. این نظام می‌تواند به‌مثابه یک زیرساخت ملی حکمرانی اطلاعات و دانش عمل کند و پیامدهای کلان و پایدار در سطح نظام تصمیم‌سازی، سیاست‌گذاری و توسعه کشور به همراه داشته باشد. در این چارچوب، ارزش افزوده ملی این نظام را می‌توان در چند محور تحلیلی تبیین کرد.

11-1-شکل‌دهی الگوی بومی حکمرانی اطلاعات و دانش

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای استقرار این نظام، فراهم‌سازی بستر لازم برای طراحی و تثبیت یک الگوی بومی حکمرانی اطلاعات و دانش است. در شرایطی که بسیاری از مدل‌های موجود، وارداتی و ناسازگار با زمینه‌های فرهنگی، نهادی و حقوقی کشور هستند، این نظام می‌تواند مبتنی بر تجربه زیسته، نیازهای واقعی و ظرفیت‌های بومی شکل گیرد.

حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، با برخورداری از دانش نظری و تجربه عملی در سازمان‌دهی، ارزیابی و بهره‌برداری از اطلاعات، قادر است نقش آزمایشگاه ملی حکمرانی اطلاعات را ایفا کند. موفقیت این الگو در سطح رشته، امکان تعمیم آن به سایر حوزه‌های حکمرانی را فراهم می‌سازد.

11-2-تقویت تصمیم‌سازی داده‌محور در نهادهای دولتی و عمومی

یکی از چالش‌های بنیادین نظام اداری و سیاست‌گذاری کشور، غلبه تصمیم‌گیری‌های شهودی، مقطعی و مبتنی بر داده‌های ناقص یا غیرقابل اتکاست. نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش می‌تواند نمونه‌ای عملی از گذار به تصمیم‌سازی داده‌محور ارائه دهد.

تجربه موفق این نظام در رصد، تحلیل و استفاده از داده‌ها در سطح آموزش، پژوهش و حرفه، می‌تواند به‌عنوان الگوی قابل انتقال به نهادهای دولتی، عمومی و حاکمیتی مورد استفاده قرار گیرد و فرهنگ استفاده از داده در تصمیم‌گیری‌های کلان را تقویت کند.

11-3-کاهش هزینه‌های آزمون و خطا در سیاست‌گذاری

نبود داده‌های معتبر و نظام‌مند، یکی از عوامل اصلی افزایش هزینه‌های آزمون و خطا در سیاست‌گذاری‌های علمی، آموزشی و اجتماعی است. استقرار نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش، با فراهم‌سازی داده‌های قابل اتکا، امکان ارزیابی پیشینی و پسینی سیاست‌ها را فراهم می‌کند.

در نتیجه، سیاست‌ها به‌جای اتکا به حدس و تجربه‌های پراکنده، بر شواهد عینی و تحلیل‌های مستند مبتنی خواهند شد و خطاهای پرهزینه، دوباره‌کاری‌ها و اصلاحات مکرر کاهش می‌یابد.

11-4-ارتقای شفافیت، پاسخ‌گویی و اعتماد عمومی

شفافیت اطلاعاتی یکی از پیش‌شرط‌های اساسی اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی است. نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش، با ایجاد سازوکارهای استاندارد برای گردآوری، پردازش و انتشار داده‌ها، امکان نظارت، ارزیابی و پاسخ‌گویی را افزایش می‌دهد.

این شفافیت نه‌تنها درون حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، بلکه در تعامل این حوزه با جامعه و نهادهای تصمیم‌گیر، به تقویت اعتماد عمومی و مشروعیت نهادی منجر می‌شود.

11-5-فراهم‌سازی بستر توسعه اقتصاد دانش‌بنیان

در نهایت، نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش یکی از زیرساخت‌های کلیدی اقتصاد دانش‌بنیان به‌شمار می‌آید. تبدیل داده‌های پراکنده به دانش قابل بهره‌برداری، شناسایی ظرفیت‌های انسانی، علمی و فناورانه، و تسهیل ارتباط میان دانشگاه، صنعت و جامعه، زمینه‌ساز خلق ارزش اقتصادی مبتنی بر دانش است.

بدین ترتیب، این نظام می‌تواند نقش مؤثری در گذار از اقتصاد منابع‌محور به اقتصاد دانش‌محور ایفا کند و سهم حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی را در توسعه پایدار کشور به‌طور ملموس افزایش دهد.

در مجموع، استقرار نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش، نه‌تنها پاسخی به چالش‌های درون‌رشته‌ای، بلکه اقدامی راهبردی با پیامدهای ملی است. این نظام می‌تواند حلقه اتصال علم، سیاست و جامعه باشد و به ارتقای کیفیت حکمرانی، تصمیم‌سازی و توسعه مبتنی بر دانش در کشور کمک کند.

12-الگوی پیشنهادی: نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی

با توجه به مسئولیت مضاعف حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، چالش‌های ساختاری مدیریت داده‌ها و پیامدهای گسترده نبود یک نظام یکپارچه، طراحی و پیاده‌سازی «نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش» در این حوزه، ضرورتی راهبردی و غیرقابل اجتناب است. این نظام باید به‌گونه‌ای طراحی شود که هم بازتاب‌دهنده گستره واقعی زیست‌بوم حرفه‌ای حوزه باشد و هم امکان پایش، تحلیل، تصمیم‌سازی و مداخله آگاهانه را در سطوح مختلف فراهم آورد.

با توجه به چالش‌های ساختاری، پیامدهای کلان و ضرورت‌های راهبردی تشریح‌شده در بخش‌های پیشین، طراحی و پیاده‌سازی نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی باید به‌عنوان یک مداخله نهادی هدفمند و آینده‌نگر تلقی شود. این نظام نباید صرفاً در قالب یک سامانه فناورانه یا پروژه کوتاه‌مدت تعریف شود، بلکه باید به‌مثابه زیرساخت حکمرانی علمی و حرفه‌ای این حوزه طراحی و مستقر گردد.

هدف اصلی این الگو، ایجاد پیوند نظام‌مند میان داده‌ها، دانش، تصمیم‌سازی و کنش حرفه‌ای است؛ به‌گونه‌ای که آموزش، پژوهش، بازار کار و سیاست‌گذاری، در یک چرخه یادگیری و بهبود مستمر قرار گیرند.

12-1-اصول راهنمای طراحی و استقرار نظام

هرگونه مداخله مؤثر در این سطح، مستلزم پایبندی به مجموعه‌ای از اصول راهنماست:

12-1-1-مسئله‌محوری و کارکردگرایی

نظام باید مستقیماً در پاسخ به مسائل واقعی و انباشته حوزه (آموزش، پژوهش، اشتغال، سیاست‌گذاری) طراحی شود و تولید ارزش عملی را هدف قرار دهد.

12-1-2-نهادمندی و پایداری

استقرار نظام باید دارای پشتوانه نهادی، حقوقی و مالی مشخص باشد تا از وابستگی به افراد یا پروژه‌های مقطعی پرهیز شود.

12-1-3-تدریجی‌بودن و مقیاس‌پذیری

طراحی نظام باید امکان اجرای مرحله‌ای، توسعه تدریجی و تعمیم ملی را فراهم کند.

12-1-4-حکمرانی داده و اخلاق حرفه‌ای

رعایت حریم خصوصی، امنیت اطلاعات، مالکیت معنوی، شفافیت و پاسخ‌گویی از ارکان اساسی اعتمادسازی و مشروعیت نظام است.

12-1-5-مشارکت فعال ذی‌نفعان

دانشگاه‌ها، انجمن‌های علمی، متخصصان، دانشجویان، سازمان‌های حرفه‌ای و نهادهای سیاست‌گذار باید در طراحی، اجرا و ارزیابی نظام مشارکت داشته باشند.

12-2-لایه‌های نظام پیشنهادی

الگوی پیشنهادی، مبتنی بر سه لایه اصلی است.

  • مدیریت اطلاعات
  • مدیریت دانش
  • حکمرانی، اجرا و بهره‌برداری

12-2-1-لایه نخست: مدیریت اطلاعات

لایه مدیریت اطلاعات، زیرساخت پایه‌ای نظام جامع را تشکیل می‌دهد و وظیفه آن شناسایی، گردآوری، یکپارچه‌سازی، استانداردسازی و به‌روزرسانی اطلاعات توصیفی و ساختاری حوزه است. این لایه می‌تواند – بسته به نوع داده – در سطوح محلی، منطقه‌ای، ملی و حتی بین‌المللی توسعه یابد.

12-2-1-1-اطلاعات منابع انسانی و کنشگران حوزه

این بخش، تصویر دقیقی از سرمایه انسانی حوزه ارائه می‌دهد و شامل اطلاعات گروه‌های دانشجویان رشته‌های مرتبط، فارغ‌التحصیلان (شاغل، بازنشسته، متوفی)، کتابداران، آرشیویست‌ها، مشاوران اطلاعاتی و دانشی، استادان و دانشمندان، پژوهشگران، مخترعان و نوآوران، تولیدکنندگان و فروشندگان خدمات و محصولات حوزه، خادمان کتاب، کتابخانه، اطلاعات و دانش و مسیرهای شغلی و تخصصی می‌باشد

وجود این داده‌ها، امکان رصد مسیرهای شغلی، تحلیل سرمایه انسانی، برنامه‌ریزی آموزشی و دفاع حرفه‌ای از رشته را فراهم می‌سازد.

12-2-1-2-اطلاعات نهادها، سازمان‌ها و زیرساخت‌ها

این بخش به سامان‌دهی اطلاعات مربوط به نهادهای رسمی و غیررسمی فعال در زیست‌بوم اطلاعاتی اختصاص دارد، از جمله: کتابخانه‌ها، مراکز اطلاع‌رسانی، مراکز اسناد و آرشیوها، موزه‌ها، مراکز آموزشی و دانشگاهی، انجمن‌ها و نهادهای علمی و حرفه‌ای، نهادهای سیاست‌گذار، اجرایی، پشتیبان و رسانه‌ها

این داده‌ها، امکان تحلیل شبکه نهادی حوزه، شناسایی خلأها و تقویت همکاری‌های بین‌سازمانی را ایجاد می‌کند.

12-2-1-3-بانک‌های اطلاعاتی زیست‌بوم حرفه‌ای

این بخش، پیوند حوزه علم اطلاعات با اقتصاد، جامعه و فناوری را نمایان می‌سازد. عمده بخشهای مد نظر می‌توانند مجلات تخصصی، ناشران حوزه، تولیدکنندگان تجهیزات و محصولات، فروشندگان محصولات و خدمات، زیرساخت‌ها و پلتفرم‌های فناورانه مرتبط، وب‌سایت‌ها و پایگاه‌های اطلاعاتی تخصصی، اطلاعات بازار کار، ایده‌ها، پیشنهادها و نیازهای حرفه‌ای، مخاطبان و مشتریان بالفعل و بالقوه، بازار کار، فرصت‌های شغلی و پروژه‌ای، رویدادها، همایش‌ها و شبکه‌های تخصصی باشند.

این لایه، پایه‌ای برای تحلیل بازار، توسعه خدمات نوآورانه و سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد فراهم می‌کند.

12-2-2-لایه دوم: مدیریت دانش (Knowledge Management)

مدیریت دانش، فراتر از ذخیره اطلاعات، وظیفه تبدیل اطلاعات پراکنده به دانش قابل استفاده، انتقال‌پذیر و تصمیم‌ساز را بر عهده دارد.

12-2-2-1-مخزن تولیدات علمی و تخصصی

این مخزن شامل پایان‌نامه‌ها، رساله‌ها، مقالات علمی، کتاب‌ها، طرح‌های پژوهشی، اختراعات، اکتشافات و ابداعات باشند. این بخش، امکان تحلیل روندهای علمی، شناسایی خلأهای پژوهشی و جلوگیری از تکرار را فراهم می‌سازد.

12-2-2-2-مخازن دانش شخصی (دانش ضمنی)

دانش ارزشمند بخش بزرگی از متخصصان، در تجربیات زیسته آنان نهفته است. این مخزن، دانش ضمنی گروه‌های کتابداران و متخصصان، استادان، دانشجویان، مدیران، فارغ‌التحصیلان و... را مستند می‌کند.

هدف این بخش، تسهیل انتقال دانش میان نسل‌ها، ثبت دانش حاصل از پروژه‌ها و فعالیت‌های میدانی و مستندسازی تجربیات حرفه‌ای، درس‌آموخته‌ها و بهترین رویه‌ها، انتقال تجربه، مستندسازی درس‌آموخته‌ها و جلوگیری از اتلاف دانش است.

12-2-2-3-مخازن دانش سازمانی و نهادی

این بخش، دانش تولیدشده در سازمان‌ها را گردآوری می‌کند، از جمله کتابخانه‌ها، مراکز اطلاع‌رسانی، مراکز اسناد و آرشیو، موزه‌ها، گروه‌های آموزشی، انجمن‌های تخصصی حوزه، سیاست‌ها، استانداردها، دستورالعمل‌ها و گزارش‌های تخصصی، دانش تصمیم‌سازی تولیدشده در نهادها.

این مخازن، زیربنای یادگیری سازمانی و حکمرانی دانشی و پشتیبان حکمرانی مبتنی بر شواهد هستند.

12-2-3-لایه حکمرانی، راهبری و بهره‌برداری

برای تضمین اثربخشی و پایداری نظام، وجود یک لایه حکمرانی ضروری است که شامل:

  • نهاد راهبر مشخص (ملی یا فرابخشی)
  • تعریف نقش‌ها، مسئولیت‌ها و سطوح دسترسی
  • سازوکار تأمین مالی پایدار
  • نظام پایش، ارزیابی و بهبود مستمر

12-3-پیامدها و زمینه‌های استفاده از نظام جامع

نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش، کارکردهای متعددی در سطوح مختلف دارد از جمله: آموزشی، پژوهشی، اجرایی، شغلی و حرفه‌ای، تاریخی و هویتی، تجاری و اقتصادی، صنعتی و فناورانه، مدیریتی و سیاستی، خدماتی، اجتماعی و فرهنگی و ارتباطی و رسانه‌ای.

این گستره کارکردها نشان می‌دهد که نظام پیشنهادی، صرفاً یک سامانه دانشگاهی نیست، بلکه زیرساختی ملی برای توسعه دانایی‌محور است.

12-4-مسیر اجرایی پیشنهادی

به‌منظور ایجاد انگیزه مداخله و کاهش ریسک اجرا، مسیر زیر پیشنهاد می‌شود:

  • تصویب مأموریت نظام در سطح نهادهای بالادستی
  • مطالعه و طراحی
  • راه اندازی
  • اجرای پایلوت
  • توسعه تدریجی دامنه داده‌ها، کاربران و کارکردها
  • ارزیابی نتایج و تعمیم ملی

12-5-محیط‌های پایش و رصد

برای اثربخشی واقعی، نظام باید دو محیط را به‌طور هم‌زمان پایش کند:

  • محیط درونی: درون حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی
  • محیط بیرونی: تعاملات حوزه با سایر رشته‌ها، سازمان‌ها، جامعه و بازار

12-6-روش‌های گردآوری و تکمیل اطلاعات

گردآوری داده‌ها باید ترکیبی، تدریجی و مشارکتی باشد، از جمله:

  • ثبت‌نام و خوداظهاری دانشجویان
  • مشارکت فارغ‌التحصیلان از طریق شبکه‌های حرفه‌ای
  • همکاری سازمان‌ها و نهادهای تخصصی
  • همکاری گروه‌های آموزشی دانشگاه‌ها
  • فراخوان عمومی از طریق رسانه‌ها
  • استفاده از شبکه ارتباطات حرفه‌ای
  • تعریف پروژه‌های پژوهشی و پایان‌نامه‌ای مرتبط

12-7-الگوهای اجرایی و نهادی پیشنهادی

برای اجرای نظام، سناریوهای نهادی متعددی قابل تصور است:

  • اجرا توسط انجمن‌ها یا نهادهای تخصصی موجود بر اساس پروتکل مشخص
  • تأسیس شرکت تعاونی تخصصی زیر نظر انجمن علمی کتابداری و اطلاع‌رسانی یا کتابخانه ملی
  • اجرای پروژه توسط شرکت خصوصی با نظارت نهادی
  • استقرار و مدیریت مستقیم توسط کتابخانه ملی

نهایتا

الگوی پیشنهادی نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش، پاسخی ساختاری، علمی و اجرایی به بحران پراکندگی، ناکارآمدی و آشفتگی اطلاعاتی در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی است. این نظام می‌تواند با ایجاد شفافیت، انسجام، یادگیری نهادی و تصمیم‌سازی داده‌محور، زمینه‌ساز تحول پایدار، ارتقای جایگاه حرفه‌ای و ایفای نقش ملی این حوزه در حکمرانی اطلاعات کشور شود.

مدیریت اطلاعات و دانش، قلب تپنده توسعه علمی و اجتماعی است. اگر حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی نتواند دانش و اطلاعات خود را به‌صورت نظام‌مند مدیریت کند، انتظار ایفای نقش مؤثر در سطح ملی و سازمانی انتظاری غیرواقع‌بینانه خواهد بود. طراحی و استقرار یک نظام جامع مدیریت اطلاعات و دانش، نه‌تنها ضرورتی حرفه‌ای، بلکه مسئولیتی علمی و اجتماعی است.

پیشنهاد می‌شود با تعریف یک طرح ملی، مشارکت انجمن‌های علمی، دانشگاه‌ها و نهادهای ذی‌ربط، گام‌های عملی برای تحقق این نظام برداشته شود تا این حوزه بتواند به‌عنوان الگویی موفق و بومی، نقش واقعی خود را در حکمرانی اطلاعات و دانش کشور ایفا کند.

------------------------------

1-  این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید