داخلی
»سخن هفته


لیزنا، سید ابراهیم عمرانی، سردبیر: جنگها جز ویرانی ندارند، و همه آنها که در باره مزایای جنگ داد سخن داده اند و بر این باورند که جنگها در انتقال تکنولوژی و فرهنگ از طریق فاتحان جنگها نقش مثبت داشته اند، و جدولها و نمودارهای علمی به خورد ما میدهند، جز توجیه آدمخواری و نسل کشی چیزی در چنته نداشته اند. جنگها فاجعهبارند و انسانها حتی اگر بدنشان سالم از جنگ بگذرد، تاثیر روانیش برای همیشه میماند، به ویژه در کودکان و خردسالان.
پشت پرده همه جنگها منافع افراد و گروههای خاص و نه کشورها یا ملتهای خاص، قرار دارند، کسانیکه بقایشان در حفظ حریم کالایشان است و برای حفظ آن در بهترین دموکراسیها (با تعریف غربی دموکراسی)، مجالس قانونگذاری را تا جای ممکن در دست دارند و آنچه آنها بخواهند تصویب میشود. بطور معمول جنگها در سطوح بالا تصمیم گیری میشوند و در سطوح پائین این مردم هستند که زیرگلوله متاثر از تصمیمات فاجعهآفرینان قرار دارند، بدون آنکه از مردم پرسیده شود که جنگ میخواهید یا نه؟ مردمی که جز یک زندگی آرام و بیدغدغه چیز بیشتری نمیخواهند.
جنگها بزرگترین هدیهشان بیثباتی است. بنا به گفته استراتژیست امریکایی میرشهایمر پیروزی قطعی نظامی در کشورها پیروزی واقعی نیست، پیروزی واقعی بیثبات شدن کشورهاست. پس از پیروزیهای نظامی و از بین بردن زیرساختهای یک کشور، این خروج از میدان است که پیروزی است. کشور جنگ زده را در آشوب و سرگردانی رها کردن، ایجاد بیثباتی، نیاز به بازسازی، نیاز به وامهای بین المللی، نیاز به متخصصان کشورهای صاحب فناوری و ثروت. و همه اینها به قیمت جان و مال مردم کوچه و خیابان. به قیمت جان بچههای مدرسهای در میناب.
تاریخ ایران بارها و بارها غلبه خارجی را تاب آورده و ایران حفظ شده، با اینکه بارها و بارها، قدرتهای غالب دوران کشور را غارت کردند و کشتند و کندند و جدا کردند و کشور درست کردند. بادیه نشینان عرب خاک ایران را به توبره کشیدند و سرآمدان فضل و دانش و فرهنگ ایرانی را کشتند، مغولان بزرگترین شهرهای آباد دنیای روزگار خود را از جمله نیشابور و ری و بیهق و سمرقند و بخارا را مال خود کردند، در دوران استعمار، با هرات ایران کشور افغانستان ساختند، قفقاز اینک چهار کشور شده، با پیمان آخال چهار کشور دیگر ساختند، جداشدن سلیمانیه از کردستان ایران، و در دوران استعمار نو جداشدن بحرین، و ایران باز هم تاب آورد و همه آرزوی من تداوم ایران عزیز است و بس. چو ایران باشد، ایرانی ایرانش را دوباره میسازد.
لطف فرمائید نخندید، حرف خندهدار نمیزنم. من هم مانند شما در این روزهای فاجعه بار جنگ و تجاوز و وحشت، تهران ماندهام و زندگی میکنم و بسیاری خرابیها را به چشم میبینم و بسیاری را هم در خبرها میخوانم و میشنوم. محل سکونت من هم در مرکز تهران، مانند خانههای بسیاری از شما بارها و بارها لرزیده و گرد و غبار و دود و آتش را تجربه کرده و با اینهمه اکنون که مینویسم نشان آن است که هنوز نفس میکشم. خبر از بین رفتن بسیاری زیرساختها را در شمال و جنوب و شرق و غرب کشور خواندهام و شنیدهام، بازسازی همه اینها نیاز به منابع دارد، من این را میدانم و با اینهمه ایمان دارم اگر جنگ رهایمان کند، مردم با اقتدار کشور را خواهند ساخت. به شرط آنکه به مردم میدان داده شود، به شرط آنکه شر رانت به همراه جنگ از سر کشور برداشته شود و همه در شرایط برابر حرکت کنند که سرمایهها بکار گرفته شوند و اقتصاد نفس بکشد، و به شرط آنکه خودی و غیرخودی نباشد. همه مردم ایران یک خانواده بزرگ هستند و با همه تفاوتها انسجامی مثال زدنی داشتهاند که چند هزار سال آنها را کنار هم نگهداشتهاست. ما باز هم انسجاممان را حفظ خواهیم کرد و ایران مانند همیشه ایران میماند.
بعد از جنگ 12 روزه هم نوشتم و دوباره مینویسم، مراقب خودتان باشید. مهمترین سرمایه همه ما حفظ روحیه مان است. در این تجاوزات و بمبارانهای وحشتناک دشمنان و کشتار کودکان دبستانی شاید سخت باشد که بگویم روحیه خودتان را حفظ کنید ولی اجازه بدهید که بگویم، مراقب خودتان باشید. روحیه خودتان را تا جای ممکن حفظ کنید. بیشتر دور هم جمع شوید و از فرصت اجباری تعطیلیها استفاده کنید. به ویژه اینکه فرصت دارید و شبکهها قطع است، و اغلب شما کمتر به شبکه و چت جی پی تی دسترسی دارید، کتاب بخوانید، به ویژه برای کودکانتان و کودکان اطرفتان در هر جا که هستید. میدانم تمرکز در شرایط بمباران و جنگ بسیار کم است. به هر یک از دوستان میرسم، به زبان میآورند که برای کار جدی تمرکز و ظرفیت کافی ندارند. میدانم و من هم مانند شما در همین وضع هستم. با اینهمه هر یک از شما مسئولیتهایی دارید که باید به آنها بیاندیشید و در حد ممکن باید مسئولیت خود را پی بگیرید و در حد مقدورات و امکانات آن را به انجام برسانید. و بزرگترین مسئولیت همه ما در درجه اول خانواده و در مجموع خانواده بزرگ ایران است. باید بیشتر کنار هم باشیم.
گفتم و گفته بودم که نوشتن در این روزها سخت است، و من در بین همین دو سه پاراگراف از دیروز که شروع کردم تا امروز که ادامه میدهم، بارها بلند شدم و دوباره نشستم و نوشتم و خط زدم و پاک کردم. بیرون از خانه رفتم و آمدم، از جمله به میدان ترهبار شهرداری رفتم، و آنجا حیرت کردم و شاد شدم. مردم همه در جنب و جوش هستند. میدان شلوغ و پر ازدحام بود، بازار خرید سبزه و گل و میوه داغ بود، ذرهای نگرانی نبود و همه در تدارک نوروز بودند. وای که چه سنت زیبا و عمیقی است نوروز. تا بن جان ایران نشسته ست. انگار نه انگار همین دیشب به هم زنگ زده بودند و از حال هم پرسیده بودند، چون شنیده بودند جایی نزدیک آنها را با بمب و موشک و پهباد زدهاند. ولی اینجا خبری از این نبود، از دروازه میدان که داخل شدم، مادر و دختری با دستههای گل بیرون آمدند و چقدر زیبا بود. همه تلاش داشتند بهترینها را برای میهمانان نوروزشان تهیه کنند. به بودنشان و به کنارشان بودن افتخار کردم. گرامیداشت نوروز، سنتی که ایرانیان و کشورهای حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی را کنار هم نگه داشته است، ستایش زندگی است و تداوم شکفتن و تازه شدن و دوباره فعالیت را از سر گرفتن. نوروز خود ستایش برانگیز است. درود بر همه شما ایرانیان، که نوروز را فراموش نمی کنید و چهار شنبه سوری را و حتما سیزده بدر را.
چهارشنبه سوری را در حیاط کوچک همسایه گذراندیم. در منقل بسیار بزرگی که احتمالا برای کباب استفاده میشده، آتش چهارشنبه سوری روشن شده بود و همه از روی همین آتشدان بزرگ پریدیم تا زردی روی خود را به آتش بسپریم تا آن را بسوزاند و سرخی آتش را برای سرخ نگه داشتن روی خود در برابر دشمنان ایران به عاریت گرفتیم، ولی هرم آن به من این احساس را منتقل می کرد که عاریه نیست، آتش ایران خیلی دست و دل باز است، سرخی روی خود را به ما میبخشید. سرخی روی آتش را مال خود کردیم. این آتشی که دلهای ایرانیان را گرم و روشن نگاه میدارد، و به همه ما انرژی میبخشد تا در برابر فاجعه بارترین موقعیتها تاب بیاوریم و مطمئن هستم بسیاری از هم اکنون منتظرند و سیزده فروردین سبزههایشان را با آرزوی برداشتن گره از کار ایران گره خواهند زد. با امید به خبرهای خوش در روزهای پیش روی، در روزهای زیبای بهار.
تا به حال به این فکر کرده اید در کنار سنتهای زیبایی ایرانی، ضربالمثلهایی زبیایی هم داریم؟ خنده بر هر درد بی درمان دواست. لبخند را هم فراموش نکنید. این بار نمی گویم به این حرفم نخندید. به این حرفم هم بخندید، و خنده را تا جایی که میتوانید میهمان لبهایتان کنید و تلاش کنید آرام باشید و شاد. شما را به خدا فقط نگوئید جایی که از آسمان و زمین بلا بر سرما میریزند، چطور بخندیم، و نگوئید این بابا دلش خوش است. من هم کنار شما و در شهر تهران زندگی میکنم و تمرکز کافی برای کارهای جدی ندارم ولی وقت خوبی است که کتابهایی که جا ماندهاند را بخوانم. کمتر به اضطرابهایم فکر کنم و بیشتر مشغول باشم. پیاده روی در کنار مطالعه آرامش بخش است، دور هم بودن آرامش بیشتری میآورد. درجمع باشید و در کنار هم که هستید گوشیها را زمین بگذارید و برنامه جمعی بگذارید. و تلاش کنید در هر شرایطی جمع را حفظ کنید و بیش از هر چیزی کودکان معصوم خود و نزدیکان را دریابید.
پرچانگی مرا در این اوضاع و در روز اول سال ببخشید. لیزنا جریدهای سیاسی نیست و قرار نیست تحلیل سیاسی بدهد. و خبرگزاری کتابداری است. ولی تایید بفرمائید که این روزها از کتابداری و علوم اطلاعات و مدیریت اطلاعات و دانش صحبت کردن، هیچ خواهانی ندارد که این روزها حفظ ایران، حفظ زیرساختها و سرمایه های ملی و از همه مهمتر حفظ فرزندان این آب و خاک خیلی مهمتر است. اگر می بینید که سرمقالههای لیزنا با تاخیر و نا منظم منتشر میشود ما را ببخشید، لیکن اکنون برای ما سخت است که از داده، اطلاعات، دانش و خرد بنویسیم، در جایی که بیخردان قدرت را به دست گرفته و زندگی را بر مردمی که جز آرامش چیزی نمیخواهند سخت کردهاند.
نوروزتان پیروز باد. با آرزوی تندرستی یکایک شما و با آرزوی ایرانی آباد و سرافراز.
عمرانی، سید ابراهیم (1405). « نوروزتان پیروز، و با آرزوی تندرستی و آرامش برای شما». سخن هفته لیزنا، شماره 784 ، 1 فروردین ماه 1405

این ایام که ایران عزیز در بحران جنگ به سر می برد چه خوب می شود برای بهتر شدن اوضاع مملکت به دلایل و پیشنهادات خوب برای بعد از جنگ هم فکر کنیم تا دوباره در چاله گیر نکنیم، بهتر است بعد از جنگ و سربلندی ایران زمین تک تک کارکنان کشور از دانشگاه گرفته تا مدارس تا ادارات مختلف تا سازمانها و .....غربالگری شوند، دلیل نارضایتی مردم همین کارکنان بی مسئولیت هستند که فقط به فکر دریافت حقوق و کمترین زحمت هستند، حرف من از اختلاس گران نیست چون قصاص اختلاس گران مطالبه دیرینه مردم ایران است.
اما استاد دانشگاه و معلمی که سیستم آموزشی ضعیف دارد، کارکنان اداراتی که با پارتی بازی دست به استخدام می زنند، یا با بی ادبی پاسخگوی ارباب رجوع هستند، یا وام هایی که فقط مختص یک عده خاص هستند، مدیرانی که کفالت مدیریت ندارند و ......تک تک این کارکنان از این مملکت درآمدزایی می کنند و دلیل نارضایتی مردم هستند با این حال مردم ایران تا به امروز پای این خاک ایستادن و همچنان در تجمعات شبانه که هزار خطر به همراه دارد شرکت می کنند.
اگر به دنبال ایرانی آباد هستیم تمام کارکنان دولت باید غربالگری شوند.....
ببین مدرسه ها را در جنگ تعطیل کرده اند
که بچه ها آسیب نبینند
حالا کتابخانه ها همون قضیه شتر مرغی شون کار داره دست مردم می دهد.به جای آنکه ستادیشون را سرکار نگهدارند کتابخانه را می گویند باز کنید.انگار دشمن فرق می گذاره
نهادتعطیل کنه کتابخانه ها را
اینکار اشتباه هست
اگر خیلی دلتون می سوزه ستاد نهاد را باز بگذارید کتاب بدهید دست مردم