کد خبر: 29021
تاریخ انتشار: سه شنبه, 06 تیر 1396 - 10:37
ایمیل
چاپ

داخلی

»

مطالب کتابداری

»

گاهی دور گاهی نزدیک

در مسیرِ سیزدهمین سال فعالیت خانه کتابدار کودک و نوجوان و ترویج خواندن

سازمان‌ها بر روی مرز کسب و کار یا اتفاق‌ساز

منبع : لیزنا
ندا موحدی پور
سازمان‌ها بر روی مرز کسب و کار یا اتفاق‌ساز

 (لیزنا، گاهی دور/ گاهی نزدیک ۱8۶): ندا موحدی پور، عضو شورای مدیریت خانه کتابدار کودک و نوجوان: تقریبا یک ماه پیش بود. پنجمین نمایشگاه "مادران خانه". به برنامه ها نگاه می کنم: روایتی شخصی از "قالیبافی" و "زندگی در حال"، گفتگو درباره فیلم، خواندن داستان کوتاه  همشهری، گفتگو با معصومه انصاریان (نویسنده)، ملاقات با بانوان موسسه مادران امروز، شنیدن "کتابخانه کجاست" از نوش آفرین انصاری (دبیر شورای کتاب کودک)، نشستن پای صحبت های شیرین کشاورز درباره پوشاک اقوام ایرانی (پژوهشگر هنر)، شنیدن تجربه زنان مزگاه، بیان جمعی تجربه های تعاونی بانوان مهر و ... دیگر نامش نمایشگاه نیست. رویدادی است چند بعدی با محوریت یادگیری از پیش تعیین نشده.

خانه کتابدار، یک کتابخانه در محله منیریه است. خصوصی اداره می شود و وابسته به شورای کتاب کودک است. 3211 عضو دارد و 18000 منبع، مناسب برای مخاطب کودک، نوجوان و خانواده. برگزاری بیش از 300 عنوان کارگاه، 17 دوره "آشنایی با کتابداری کودک و ترویج خواندن"، جشن ها و مناسبت ها و برگزاری طرح ها و نشست ها و رویداد ها با مشارکت و همراهی سایر نهادها، کلیاتی است که می توان درباره "خانه" گفت و البته جزییات بسیاری درباره تجربه رویدادها هم هست که هرکدام داستانی با خود دارند. خانه، جایزه نهاد مروج علم از انجمن ترویج علم ایران و نهاد مروج کتابخوانی از وزارت ارشاد و تقدیر کتابخانه های خانگی از شهرداری را نیز به خود اختصاص داده است.

اگر از این گزارش آماری بگذرم، در خانه کتابدار چه می گذرد؟!

در خانه کتابدار افراد به دو دسته خدمت گیرنده و خدمت دهنده تقسیم نمی شوند. کتابداران، مربیان و داوطلبان در فضایی تعاملی و پویا هر روز تغییر کرده اند و ایده های خود را در گوشه ای از این جامعه دنبال می کنند. افراد بدون توجه به وظیفه ها در تکاپوی روند شناختی هستند که دستاورد این روندها، پایه ی تعریف رویدادهاست.

سازماندهی برنامه ها و اداره هر روز این سازمان، می تواند از جنبه های مختلف به عنوان جریانی اجتماعی تحلیل و تفسیر شود. از جنبه های روانشناختی که افراد چه روندی را در فردیت خود تجربه می کنند. از جنبه های سازمانی و شیوه های اداره و نیز تاثیرات اجتماعی.

چند وقتی هست که کمی نزدیک تر این سازمان را نظاره می کنم. اینجا چه خبر است؟ آدم ها چه می کنند؟ چگونه برنامه ریزی می شود؟ اهداف چیست ؟ استراتژی ها چه هستند ؟ تبلیغات چگونه انجام می شود ؟ و ...  اینها پرسش-هایی است که که درباره این فضا پرسیده می شود. علی رغم سال های اخیر که طرح این نوع پرسش ها و پاسخگویی به آنها حرفه اصلی ام را تشکیل می داد، این بار پرسش های دیگری مرا به چالش کشیده است.

چند دقیقه ای با خود بیاندیشیم دوست داریم با کدام جمع، در کدام سازمان، با چه افرادی و چه نوع فعالیتی را پیش ببریم؟

شاید پرسشی بدیهی باشد اما پیچیدگی مسایل امروز، ما را وا می دارد تا جسارت کنیم و دوباره درباره چیزهایی از خودمان سوال کنیم که شجاعانه جوابی نیابیم و این آغازی باشد برای جستن و کاویدن.

از بعضی افراد شنیده ام که اتفاقی به خانه کتابدار برخورده اند و اتفاقا همان ملاقات، "اتفاقِ" زندگی آنها شده است. اتفاقِ دیداری با کسی، کتابی، طرحی یا ....

آیا می توانیم تصور کنیم که ماهیت یک سازمان بتواند سبب ساز "اتفاق"ها باشد؟

این روزها براساس مهارت هایمان به جمع هایی معرفی می شویم و بعد با معیارهایی چون پست سازمانی، حق الزحمه و محیط مناسب رشد شغلی به کار در آن سازمان ادامه می دهیم .از سازمانی به سازمان دیگر می رویم و سطری به سوابق کاری مان اضافه می شود. یا کاری را خودمان شروع می کنیم و از افرادی با سوابق کاری مشخص و مهارت های تخصصی دعوت به کار می کنیم. شاید بتوان گفت در بهترین حالت با سه معیار اساسی در حال تغییر شغل هستیم رضایت از حق الزحمه، رضایت از محیط کاری و رضایت از افزوده شدن تخصص و تجربه کاری. اصلا مگر می شود تصوری دیگر از سازمان و شغل داشت؟!

سازمان ها چه اقتصادی و چه فرهنگی، چه داوطلبانه و چه وظیفه مدار با اصرار بر کارکردمحوری شان علاوه بر برهم زدن مفهوم کار، بر زیست انسانی نیز سایه افکنده اند. امروزه دیگر لزوما خستگی و فرسودگی انسان ها از سخت بودن کارشان نیست، بلکه از تحمیل فرهنگ کاری سازمان هاست که تفریحات و زندگی ها را هم تحت تاثیر قرار داده است.

سازمان ها هر روز بیشتر می شوند با کارکردهای های شبیه به هم، عده ای آموزش می دهند، عده ای خدمات ارایه می دهند، عده ای تولید می کنند و ... اما گویا "اتفاق" در جای دیگری نهفته است. 

سازمان ها بر اساس کارکردشان، تخصصی دارند و عده ای متخصص را پیدا می کنند تا خروجی لازم را داشته باشند. افراد هم علاقه ای دارند و تخصصی، اما یاد گرفته اند بر اساس نیاز سازمان ها خود را پرورش دهند. سازمان ها دقیقا در کجای این فرآیند هستند؟ به شکوفایی فردی کمک می کنند یا به نیاز ضروری و حیات خود پاسخ می دهند؟

چقدر به رویکرد دورویه سازمان فکر می کنیم، "سازمان" به عنوان فصایی که هر روز مرا با داستانی مواجه کند. اتفاقا منظورم از داستان، فروکاستن فرد به حیطه و حوزه تخصص و مهارتش نیست، دقیقا چیزی فرای دنیای مهارت ها است! و از سوی دیگر آیا سازمان هم برای من ِ فرد، به عنوان فضایی هست که از آن چیزی فراتر از سازماندهی و پاسخگویی وظایف کاری ام بخواهم؟! 

سازمان ها و کار، چنان پارادایم های مطلق و قطعی برای انسان آزاد، انتخابگر و سراسر غیرقطعی ساخته است که فکر می کنم برای حق طبیعی زیستن نه آزادی باشکوه فلسفی باید به سایه گسترده و دردناک سازمان ها بر حق انسانی مان عمیقا بیاندیشیم.

در نقطه ای از اثر حضور و فعالیت سازمان ها ایستاده ایم که اگر سوالی از چرایی سازمان ها نپرسیم یعنی می پذیریم که سازمان ها تقلیل یافته اند به ماشین هایی که مهارت را بگیرند و خروجی تحت عنوان خدمت ارایه دهند، چه اقتصادی و چه فرهنگی. زیرا هر دو نوع آن، مفهوم "فردیت" و "شدن" را می بلعند و این بلعیدن یعنی اختگی انسان و اختگی اجتماع.

کدام سازمان امروزی می تواند حلقه ارگانیک و پویایی را بین فرد و جامعه برقرار می کند. همان پیوندی که آن را "اتفاق" بنامیم. این فرآیند پویای تحول آفرینِ زیستی در سازمان و در فرد چگونه ساخته می شود ؟

خانه کتابدار، به عنوان سازمانی پویا که جریان های گوناگونی در آن شکل می گیرد و قهرمان و راهبری منفرد ندارد، به ما امکان می دهد تا مسیولانه درباره پرسش های اخیر بیاندیشیم ...

 

حضور و تلاش همه اعضاء، داوطلبان، مربیان و مخاطبان را قدردانیم و مشتاقانه منتظر دوستان جدید هستیم.  

مژگان.از اعضای خانه کتابدار
|
Germany
|
1396/04/13 - 22:00
0
0
به راستی که هر یک از ما در خانه کتابدار به تواناییها و استفاده مفید از آن در اجتماع واز من به ما رسیدن راآموختیم
سهیلا- کتابدار
|
Iran
|
1396/04/07 - 09:00
0
1
سلام
بحث بسیار جالبی را مطرح کردید و به نظر من بحث تازه ای است . واقعا در سازمان ها و نهادها خصوصا بخش خصوصی در آن دوردست های میهن ما جوانان و آینده سازان جامعه فردای ما را چنان در خود فرو برده است که "فردیت و و شدن "را بلعیده و این بلعیدن واقعا جالب گفتی اختگی انسان و اختگی جامعه را به دنبال دارد . من خود شاهد این بلعیدن هستم عزیزان جوان ما با کار در عسلویه این عرصه به اصطلاح" فعالیت اقتصادی جامعه" با سوئ استفاده از نیروی زیاد کار جوانان با ارزش وطنمان انها را از حداقل امکانات زیستی جای خواب ، خوراک سالم ، آرامش روح محروم کرده اند فقط به دلیل منفعت بیشتر و متاسفانه خیل عظیمی از این جوانان فقط کار در این حوزه را به دلیل دریافت پول بیشتر و رهایی با فکرمهاجرت تحمل می کنند !!!!
خواهشمند است جهت تسهیل ارتباط خود با لیزنا، در هنگام ارسال پیام نکات ذیل را در نظر داشته باشید:
۱. از توهین به افراد، قومیت‌ها و نژاد‌ها خودداری کرده و از تمسخر دیگران بپرهیزید و از اتهام‌زنی به دیگران خودداری نمائید.
۲.از آنجا که پیام‌ها با نام شما منتشر خواهد شد، بهتر است با ارسال نام واقعی و ایمیل خود لیزنا را در شکل دهی بهتر بحث یاری نمایید.
۳. از به کار بردن نام افراد (حقیقی یا حقوقی)، سازمان‌ها، نهادهای عمومی و خصوصی خودداری فرمائید.
۴. از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمائید.
۵. حتی الامکان از ارسال مطالب با زبانی غیر از فارسی خودداری نمائید.
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
رویدادهای پیش رو