داخلی
»کتاب
ترجمه به آذین از «باباگوریو» به چاپ یازدهم رسید


به گزارش خبرنگار لیزنا، رمان «باباگوریو» نوشته انوره دو بالزاک با ترجمه م.ا.به آذین به تازگی توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ یازدهم رسیده است.
بالزاک نویسنده فرانسوی موسس مکتب ادبی رئالیسم، یکی از نویسندگان پرکار تاریخ ادبیات است و «باباگوریو» هم یکی از آثار مشهور اوست که سه ترجمه معتبر در بازار نشر ایرانی دارد. یکی از دو ترجمه توسط محمود اعتمادزاده با نام مستعار به آذین انجام شده و انتشارات امیرکبیر آن را چاپ و تجدیدچاپ کرده است.
«باباگوریو»ی بالزاک یکی از عناوین مجموعه «کمدی انسانی» این نویسنده است که سال 1834 طی 40 روز نوشته شد. داستان این رمان در پاریس و به طور متمرکز پانسیون زنی به نام مادام وکه جریان دارد که یکی از مستاجرانش پیرمردی به نام باباگوریو است و دو دختر دارد که او را رها کرده و تنهایش گذاشته اند. در یک سوی داستان «باباگوریو» خوی اشرافی گری پاریسی ها و در سوی دیگر فقر و نکبت قرار دارد.
باباگوریو پیرمردی فقیر است که در پانسیون زندگی می کند و هر دو دخترش از اشراف و ثروتمندان پاریس هستند. پیرمرد دخترانش را به طور عجیبی دوست دارد اما آن ها او را طرد کرده اند. او هم معتقد است رفتار زشت و ناجوانمردانه دخترانش با او، نتیجه و کفاره گناه زیاد دوست داشتن آن هاست. اما غیر از باباگوریو و دخترانش، شخصیت های دیگری به عنوان آدم های فرعی قصه در جریان داستان حضور دارند که بالزاک به طور مشروح به زندگی آن ها پرداخته است.
محمود اعتمادزاده با نام مستعار م.ا.به آذین مترجم این کتاب، متولد 1293 و درگذشته به سال 1385 است. ترجمه به آذین از «باباگوریو» سال 1391 توسط انتشارات امیرکبیر چاپ شد و تیرماه 1404 به چاپ دهم رسید. حالا هم نسخه های چاپ یازدهمش راهی بازار نشر شده اند.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
اوژن پس از آنکه مدتی با دلی بی غم پرسه زد، نزد مادام دوبوسئان حضور یافت. آنجا یکی از آن ضربات وحشتناکی بر او وارد آمد که قلب جوانان در مقابل آن بی سلاح است. او تا آن وقت، ویکنتس را سرشار از آن خوش رویی مودبانه، از آن لطف شهدآمیز دیده بود که محصول تربیت اشرافی است و تنها اگر از دل برخیزد، می تواند کامل باشد. وقتی که اوژن وارد شد، مادام دوبوسئان به خشکی حرکتی کرد و با صدای قاطع گفت: «آقای دو راستینیاک، برایم ممکن نیست شما را ببینم یا دست کم حالا نمی توانم. کار دارم ...»
دو راستینیاک به تازگی دارای دقت نظر شده بود. برای ناظری دقیق، این جمله، آن حرکت، آن نگاه و آن لحن گفتار، همه نماینده تاریخ اخلاق و عادات اشرافیت محسوب می شد. او دست آهنین را زیر دستکش مخمل، شخصیت و خودپرستی را زیر اطوار ملایم حس کرد. راستینیاک می خواست خود را به مجلس رقص دوشس دو کاریلیانو برساند، از این رو باد و طوفان زودگذر را تحمل کرد و با لحنی آمیخته به ناراحتی گفت: «خانم، اگر موضوع مهمی در پیش نبود، مزاحم شما نمی شدم. لطفا اجازه بفرمایید بعدا شما را ببینم. منتظر خواهم ماند.»
ویکنتس از خشونتی که در گفتارش راه یافته بود، شرمنده شد، زیرا این زن واقعا همان قدر که بزرگ بود، رئوف نیز بود. گفت: «خیلی خوب، بیایید با هم شام می خوریم.» اوژن با آنکه از این تغییر ناگهانی خشنود شد، هنگام رفتن با خود گفت: سینه به خاک بمال و همه چیز را تحمل کن. اگر بهترینِ همه زنان در یک لحظه، وعده های دوستی را فراموش می کند و با تو مثل کفشی کهنه رفتار می کند، پس دیگران چه هستند؟ یعنی هرکس برای خودش! گرچه درست است که خانه اش کاروان سرا نیست و من بیجا می کنم که به او احتیاج دارم. به قول ووترن، باید مثل گلوله توپ شد.
چاپ یازدهم این کتاب با 370 صفحه، طراحی جلد جدید و شمارگان هزار نسخه عرضه شده است.

۱. از توهین به افراد، قومیتها و نژادها خودداری کرده و از تمسخر دیگران بپرهیزید و از اتهامزنی به دیگران خودداری نمائید.
۲.از آنجا که پیامها با نام شما منتشر خواهد شد، بهتر است با ارسال نام واقعی و ایمیل خود لیزنا را در شکل دهی بهتر بحث یاری نمایید.
۳. از به کار بردن نام افراد (حقیقی یا حقوقی)، سازمانها، نهادهای عمومی و خصوصی خودداری فرمائید.
۴. از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمائید.
۵. حتی الامکان از ارسال مطالب با زبانی غیر از فارسی خودداری نمائید.