داخلی
»سخن هفته


لیزنا؛ محمدرضا شکاری، عضو هیئت علمی گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز: این یادداشت نگاهی کلی و تحلیلی به وضعیت کتابخانه عمومی (به معنای عام و نه کتابخانه یا نهادی خاص) دارد و مقصود و هدف آن، طرح مسئلهای عمومی و قابل تأمل است.
وقتی به کتابخانه عمومی میاندیشیم، آن را فراتر از یک مرکز امانتدهی کتاب یا تنها مکانی برای مطالعه میبینیم. برای ما، کتابخانه همیشه نهادی فرهنگی و اجتماعی بوده است که رسالتش در دسترسیِ برابر به دانش، پرورش فرهنگ مطالعه، تقویت گفتوگو و مشارکت اجتماعی، و ساختن فضایی برای زیست فکری جامعه معنا پیدا میکند. این کلام و کلمات و جملات هم پایهی آن بارها در متون مختلف و بیانیههای گوناگون کتابداری و کتابخانهها تکرار شده و ما هم آنها را بارها خواندهایم و شنیدهایم؛ که البته تکرار آنها، نشان از اهمیت و تداوم این نقش دارد.
کتابخانه عمومی از بسیاری نهادهای فرهنگی دیگر متمایز است، زیرا پیوندی ناگسستنی با «فضای فیزیکی» و «درون خود» دارد؛ همان جایی که افراد میآیند، مینشینند، فکر میکنند، مطالعه میکنند و حتی بیهیچ گفتوگو یا تعامل مستقیمی، ساعتی را به یادگیری و اندیشیدن میگذرانند. این حضورِ خاموش اما پایدار، یادآور ویژگی ویژهای است که شاید کمتر در نهادهای فرهنگی دیگر دیده شود: اینکه خودِ فضا، بخشی از خدمت است و حتی در سکوت، خدمترسانی میکند.
من نیز هر بار که به سالن مطالعه یا میان قفسهها قدم میگذارم، درمییابم که سکوت، نور، نظمِ فضا و تنوع بخشها، همه و همه در خدمت مطالعه، تمرکز و یادگیریاند. گویی خودِ فضا در حال ارائهی خدمت است، حتی اگر هیچ فعالیتی و هیچ رویدادی در جریان نباشد. شاید به همین دلیل است که اغلب ما پیوندی عاطفی و ذهنی با کتابخانه برقرار میکن۴یم؛ پیوندی که کتابخانه را از یک مکانِ صرف، به فضایی زنده و پرمعنا تبدیل میکند.
اما اگر در فرایند سیاستگذاری و اجرای برنامهها، ذات و هویت کتابخانه و بُعد فیزیکی آن نادیده گرفته شود، کتابخانه بهتدریج از جایگاه اصیل خود بهعنوان پناهگاه فکری و اجتماعیِ جامعه فاصله میگیرد. در چنین شرایطی، نه تنها فلسفهی وجودی آن خدشهدار میشود، بلکه تواناییاش در ایفای نقش واقعی در عرصههای فرهنگی و اجتماعی نیز تضعیف میگردد. کتابخانهای که به تقویت «فضای درونی» خود بیتوجه باشد، خدماتش را با نیازهای کاربران هماهنگ و «بهروز» نکند و نتواند «ارتباطی مستمر و معنادار» با اعضای خود برقرار سازد، دیر یا زود به مکانی صرفاً نمادین و تشریفاتی تقلیل مییابد.
یکی از نشانههای آشکار تضعیف هویت کتابخانه، گرایش آن به فعالیتهای نمایشی و بیرونی است. کتابخانهای که در درون خود از برنامه، مخاطب، پویایی و معنا تهی باشد، بهتدریج برای اثبات موجودیت خویش به اقداماتی روی میآورد که بیشتر جنبهی «نمادین» یا «تبلیغاتی» دارند. از اجرای برنامههای شکلی و برونسازمانی گرفته تا حضور در برنامههای مناسبتی و نمایشگاهها و چادرهای عشایری و سایر موقعیتهای محیطی ـ که البته تردیدی نیست همهی این موارد در جای خود میتوانند بسیار سودمند و اثرگذار باشند ـ اما نکتهی اصلی آن است که اگر چنین فعالیتهایی جایگزین خدمات و برنامههای درونکتابخانهای شوند و خودِ فیزیک کتابخانه، خود فضا و ساختمان و خود اعضای بالفعلش به حاشیه رانده شود یا کماهمیت جلوه کند، آنگاه باید اذعان داشت که کتابخانه گرفتار نوعی «بحران هویت» شده است.
در چنین بحران هویتی، خطر آن وجود دارد که توجه، منابع و خدمات کتابخانه بیش از اندازه به سمت فعالیتهایی معطوف شود که حاصل آن چیزی جز مجموعهای از اقدامات مقطعی، فصلی و عمدتاً نمایشی نخواهد بود. فعالیتهایی که اگرچه پرزرقوبرق و پررنگ و پر سروصدا در رسانهها دیده و بازتاب داده میشوند، اما چون موقتی و مقطعیاند، ادامهدار نیستند و پیوستگی لازم را ندارند، نمیتوان انتظار داشت که تأثیر چندانی در ارتقای سواد اطلاعاتی جامعه، تقویت مهارتهای فکری و پرورش تفکر انتقادی، یا جذب و نگهداشت مخاطبان وفادار، اثرگذاری پایدار و بلندمدتی داشته باشد. در این شرایط، دربِ کتابخانه، بهمعنای واقعیِ کلمه، به روی جامعه (جامعهی بالفعل و موجود) بسته میماند؛ نه فقط دربِ فیزیکی آن، بلکه دربِ خدمات آن، برنامههای آن، و حتی درب مشارکت مردم!
پس نکتهای بنیادین این است که: «کتابخانه، در وهلهی اول، باید بتواند اعضای خود را حفظ کند». تجربههای زیستهام نشان میدهد که برخی کتابخانهها بارها و بارها از رسیدگی به اعضای خود غافل ماندهاند و بهجای نوآوری در خدمات، گسترش و بهبود دامنه خدمات، و رسیدگی به ساختمان کتابخانه و تأمین ضروریترین و ابتداییترین تجهیزات، بیشتر به نمایش و انجام فعالیتهای بیرونی یا جذب مخاطبانِ جدید بدون توجه به نیازها و توانمندیهای موجود روی آوردهاند. در واقع مقصود این است که ابتدا باید به داشتههای خود توجه کنیم، آنها را سر و سامان دهیم، به اعضای فعلی رسیدگی کنیم و از ارائهی خدماتِ شایسته به آنان غفلت نورزیم، سپس به توسعه بیرونی و جذب کاربران جدید بپردازیم.
در این شرایط ممکن است این پرسش پیش بیاید که چه اشکالی دارد کتابخانه، در کنار خدمات به اعضای خود (هرچند اگر محدود و اندک باشد)، به سمت فعالیتهای بیرونی نیز حرکت کند؟ مگر ایرادی دارد که کتابخانه هم خدمات درونکتابخانهای و هم خدمات برونکتابخانهای را به موازات هم پیش ببرد؟
فکر میکنم با توجه به پنج نکتهی اساسی زیر، تا حد زیادی میتوان به این پرسش پاسخ داد:
نکتهی اول: اصل وفاداری کاربران. همه میدانیم که اگر اعضای فعلی از خدمات رضایت نداشته باشند، جذب کاربران جدید نیز به ثبات و پایداری نمیانجامد. هیچ سازمانی نمیتواند بر پایهی نارضایتی مخاطبان خود توسعه یابد و رشد کند؛
نکتهی دوم: فضای کتابخانه بهمثابه خدمت. همانطور که در ابتدای این یادداشت نیز اشاره کردم، در کتابخانه، خود فضا در حال ارائهی خدمت است، اگر تهویهاش مناسب باشد، سالنش روشن و آرام باشد، قفسهها منظم و در دسترس باشند، و امکاناتی حتی ساده اما سامانیافته در اختیار باشد. پس کتابخانه پیش از هر چیز باید «فضای درونی» خود را تقویت کند. سالنی که خلوت، خاموش و بیروح باشد، کتابخانهای که سیستم سرمایشی، گرمایشی یا روشناییاش کامل و مناسب نباشد، حتی اگر دهها برنامهی بیرونی اجرا کند، هویت واقعی کتابخانه را بازتاب نخواهد داد.
نکتهی سوم: اولویتبندی منابع محدود. کتابخانهها همواره منابع انسانی و مالی محدودی داشتهاند. وقتی این منابع صرفاً به فعالیتهای بیرونی اختصاص یابد، ناگزیر بر کمیت و کیفیت خدمات اصلیِ کتابخانهای اثر خواهد گذاشت و چه بسا آن را تضعیف نماید. این همان جایی است که فلسفه وجودی کتابخانه فراموش میشود.
نکتهی چهارم: اعضا به مثابه سرمایه. اعضای کتابخانه تنها «کاربر» نیستند، بلکه سرمایههای اجتماعی و فرهنگی آن محسوب میشوند. بیتوجهی به این سرمایه، یعنی بیتوجهی به بنیانهای ماندگاری کتابخانه.
نکتهی پنجم: توسعه پایدار فرهنگی. فعالیتهای بیرونی، اگر بر پایهی درونی مستحکم بنا نشوند، بیشتر به «نمایشهای مقطعی و فصلی» تبدیل میشوند. تنها زمانی که کتابخانه در درون خود پویا و معنادار باشد، میتواند در بیرون هم اثرگذار و پایدار جلوه کند.
بنابراین روشن است که هر گسترش بیرونی، باید بر دوش یک «درونِ استوار» متکی باشد؛ همان کتابخانهای که اعضایش فراموش نشدهاند، خدماتش خاموش نمانده است و هویت اصلی و اصیلش، بهعنوان پناهگاه فکری و اجتماعی، محفوظ مانده است. چنین کتابخانهای جایی است برای ماندن، جایی برای خواندن، جایی برای شنیدن و دیدن. جایی که به نیازها گوش میدهد، برای خواستهها راهی میجوید، برنامههای تازه میآورد، فضای دلپذیر فراهم میسازد و از همه مهمتر، فرصتی میدهد تا مخاطباش دیده و صدایش شنیده شود.
در پایان، اگر کتابخانهای بتواند درون خود را زنده نگه دارد و با اعضایش ارتباطی مداوم و معنادار بسازد، حتی بدون نمایش بیرونی هم اثرگذار خواهد بود. و برعکس، اگر کتابخانه از درون خالی؛ از محتوا تهی، از برنامه بیبهره و از ارتباط بینصیب بماند، هیچ فعالیت بیرونی و هیچ نمایش پرزرقوبرق، نمیتواند جانِ تازهای به آن بدهد. جان کلام اینکه، کتابخانه زمانی ماندگار و اثرگذار خواهد بود که «درونش» را فراموش نکند، «اعضایش» را رها نسازد و دربهای خود را ـ هم بهمعنای فیزیکی و چه در سطح مفهومی- همیشه به روی جامعه باز نگه دارد. پس شایسته است که ابتدا به درون بنگریم، اعضا را دریابیم و خدمات را سامان دهیم، فضا را زنده و پویا سازیم، امکانات را کامل و منابع را پربار کنیم؛ سپس به بیرون برویم، مخاطبِ تازه بجوییم، برنامههای نو بگسترانیم و افقهای دورتر را دنبال کنیم. همین.
شکاری، محمدرضا. « از رهاشدگی در درون تا تمسک به بیرون». سخن هفته لیزنا، شماره 772، 10 آذر ماه ۱۴۰۴

«جانا سخن از زبان ما می گویی!»
در حال حاضر بسیاری از کتابخانه های عمومی نیاز به بازطراحی فضا و تجهیز و مناسب سازی محیط هم برای اعضا و هم برای کتابداران دارند. برخی کتابخانه ها در حال حاضر با کمترین امکانات، صرفا حداقل خدمات ممکن را ارائه می دهند.
درود جناب شکاری، خوشحالم که به عنوان یک چهره علمی و دانشگاهی، نگاهتون رو به عمق فضای کتابخانه ای و ماهیت وجودی آن معطوف کرده اید.
مانا و سربلند باشید.
مثال جاری این نکته، توسعه کافه ها هستند. جایی که شاید حتی فضای کافی و خدمات خیلی خاصی هم ندارند اما مورد اقبال بخشی از جامعه هستند چون انگار همان حضور در گوشه ای دنج، در این موقعیت شلوغ و پر سر و صدای زیست شهری، ارائه فرصت به شهروند و خدمت به بازیابی اونه. شاید توجه به خود فضای کتابخانه و حفظ کارکردهای ساختمانی اون، در شرایط زیست کنونی، یکی از ساده ترین و سریع ترین خدماتیه که میشه توسعش داد.
ارجاع میدم به کتاب «سکوت، در زمانه هیاهو».
در کل این موضوع جای کار و توجه زیادی داره
به معضل حساسی گرفتارمون کردن.
کار بکن کار بکن برای غیراعضا . ولی خود اعضامونو کاری براشون نمی کنم
«دکتر شکاری گرامی
بابت متنی که دربارهی کتابخانهها نوشتهاید صمیمانه سپاسگزارم. نوشتهی شما با نگاهی دقیق و دلنشین، ارزش و اهمیت کتابخانهها را بهخوبی نشان داده است. ممنون که با قلم زیبای خود این موضوع را برجسته کردید.»
یادداشت شما نگاهی بسیار دقیق، عمیق و در عین حال واقعگرایانه به مسئله هویت کتابخانههای عمومی پرداخته است از دقتنظر، شفافیت و نگاه مسئولانهتان سپاسگزارم. امیدوارم بیش از پیش شاهد چنین نوشتههای الهامبخش و مسئلهمحور از شما باشیم.
خوشحالم که این بحثهای عالمانه و حرفه ای مطرح می شود. این بحثها بیانگر توانایی اندیشه ورزی برخی همکاران در حرفه است. اطمینان دارم شما هم با اندکی صرف وقت و نگارش اندیشه های انتقادی و خلاقانه خود، مانند دکتر شکاری، محسنی و ... می توانید دیگران را از تجربه و دانش خود بهره مند کنید. پس لطفا اندکی وقت بگذارید، اندیشه ورزی کنید، حرفه ما به اندیشه ورزی نیاز دارد.، تو را به خدا بی تفاوت نمانید.
با سپاس از دکتر شکاری گرامی که با صرف اندکی وقت توانسته این متن زیبا را که برای ما نوآورانه است خلق کند وبا حرفه مندان به اشتراک گذارد.
نکته خیلی درستی را اشاره کرده اید. آنچه مطرح کرده اید درواقع اصول مرتبط با رسالت اجتماعی کتابخانه ها و خدمات بنیادی آنهاست که به دلایل گوناگون تاکنون مغفول مانده است.
شاید یکی از دلایل اینکه برخی کتابخانه ها به بیرون از خود می پردازند آن باشد که امکانات بایسته را برای خدمات اساسی خود در درون کتابخانه ندارند. اطمینان دارم که بسیاری از کتابداران انسانهای علاقمند، اندیشمند و خلاقی هستند اما به دلایل گوناگون انگیزه خود را از دست داده اند یا دیگران اجازه بروز آن اندیشه های نیک را نمی دهند.
پیشنهاد می کنم نهاد با همکاری انجمن و کتابخانه های همگانی بزرگ مانند آستان قدس به این مشکلات در زمان کنونی و شرایط تحمیلی ورود کند و همایشی ملی و کاربردی را برگزار نماید.
و سپاس از استاد حمید محسنی برای اندیشه های عالمانه و حرفه ای اش. او همواره ایده های نو و سازنده با رویکرد انتقادی دارد و این برای حرفه بسی ارزشمند است. او بی تفاوت نیست.
در مورد فضا و اهمیت آن در شکل بخشیدن به ذهنیت ها و ایجاد انگیزه، مایلم به یک سخنرانی و یک اثر اشاره کنم:.
1. سخنرانی دکتر نعمت الله فاضلی در یکی از کنگره های انجمن درباره دو مفهوم «کتاب» و «خانه» و ترکیب آن یعنی «کتابخانه» بسیار نو و جالب و الهام بخش بود. امیدوارم انجمن متن سخنرانی ایشان را در دستس همگان بگذارد.
2. رساله دکترای خانم دکتر خراسانچی هم در مورد کتابخانه عمومی به منزله پلتفرم اجتماعی بسیار نوآورانه، غنی و کاربردی بود و توانست افق نوینی را در خدمات اجتماعی کتابخانه های همگانی باز کند. پیشنهاد می کنم مقاله های برگرفته از رساله ایشان را بخوانید:
https://jaist.areeo.ac.ir/article_129079.html
https://nastinfo.nlai.ir/article_2622_cc76ef530ba343ea6210264e020c93d0.pdf
https://ensani.ir/fa/article/527795/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%BE%D9%84%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%85%DB%8C
https://ensani.ir/fa/article/460194/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D9%82%D9%82-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%BE%D9%84%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85
عبارت فضا به عنوان خدمت یا فضا به مثابه خدمت برای همه ما اشناست در اینجا، احتمالا برداشت بیشتر ما این است که فضای فیزیکی یا محل کتابخانه میتواند در کنار همه خدمات دیگر به عنوان نوعی خدمت برجسته شود. و درست است، بدون هیچ حاشیه دیگر و اغلب با قید و بندها و اولویتهایی که در ذات یک فضای فیزیکی اینچنینی است. اینکه چه ویژگیهای باعث برجستگی همین فضا و مفهوم ان در فرهنگهای مختلف شود نیز بسیار مهم است و قابل نقد. مثلا بارها مصاحبهها و نوشتههایی را از کتابداران کتابخانههای عمومی و دانشگاهی و تخصصی دیدم و خواندم که خود نشان از بحرانهای هویتی عمیقی در کشور ماست و نیز جایگاه همین فضا به عنوان یکی از مهمترین نمایندکانحوزه اطلاعات و اطلاعرسانی. مثلا بیشتر ما موقع توصیف فضا و جایگاه کتابخانه در یک سازمان یا در کشورمان ایران به ویژگیهایی اشاره میکنیم که فقط در کتابها و مقالات خواندیم اما مثلا در امریکا یا اروپا وجود دارد! نکته مهمتر این هست که حتا در همانجا هم همیشه این خدمات یا وپژگیها در ترکیب با سایر اجزای جامعه است. مثل پایگاههای مرتبط با علمسنجی و مدیریت دانش که هسته اصلی ان اغلب وصل است به فلان شرکت یا سازمان خصوصی که شاید کتابدار هم بخشی از ان باشد یا نباشد! تولید انواع خدمات اطلاعاتی و محتوایی دیگر هم در دنیا همین وضعیت را دارد. اما ما چنان ابنجور فضاهای اطلاعاتی و محتوایی را توصیف میکنیم که گویی خودمانیم و در ایرانیم! البته طبیعی است که این جور خدمات در کشورهای مختلف میتواند متفاوت باشد. بیشتر میخواهم بگویم که در توصیف فضای کتابخانه و کتابداری خودمان چیزهایی را برجسته میکنیم که خودمان نیستیم! مثلا خبرنگار صدا و سیما میگوید واقعا کنابخانههای عمومی یا غیرعمومی در ایران یا خدمات کتابداران اینگونه است که شما میگویید!؟ خودم این را گوش دادم و واقعا متحیر شدم. خبرنگار هم حتا ابروداری کرد و پرسشها را محدود کرد! گرچه طرف هم دروغ نبافت! جایی در دنیا اینجور خدمات را میدهد، حتا اگر کتابخانه باشد با نباشد! توصیف حد و مرز چنین فضاها و خدماتی امروزه بسیار دشوار است اما به نظرم اهمیتش و هنر مدیریت در فضاهای مدرن در همین بیمرزی یا تداخل مرزهاست که توماس ال فریدمن در کتاب جهان مسطح است میگوید بزرگان کوچکی میکنند و کوچکها بزرگی!
نکته دیگر مرتبط با بسط توصیف «فضا»ی کتابخانه به عنوان خدمت در خود استعاره «فضا» و استعاره «کتابخانه به عنوان فضا» است. حتا عنوان کتاب ما با استعارهها زندگی میکنیم از لیکاف به خوبی اهمیت استعارهها در مفهومسازی از فضا، و نیز این جور فضاها و خطاهای شناختی و تحلیلی مرتبط با ان را برجسته میکند. مثلا بر اساس این نگاه، خود واژه، و در اینجا «واژه» کتابخانه یک فضاست، یعنی فضایی که مفاهیم و معناها را در خود میپذیرد یا نمیپذیرد! واژه فضایی است که چیزی را، معنایی را، در خود و با خود حمل میکند، یعنی از جایی و از فردی به جای دیگر و به فردی دیگر یا فضایی ثالث یا چندگانه حمل میکند! یا نمیتواند حمل کند! اینکه میتواند یا نمیتواند به فضاهای دیگر مرتبط مربوط است، هم فضای واژه، و هم از ان مهمتر خود فرد و واژه انسان به عنوان فضا، واژه و کشور ایران به عنوان فضای رشد فرد و واژه، و فرهنگ ایرانی یا اسلامی و چیزهای دیگر به عنوان فضا و در همکنشی یا تقابل با دیگر فضاها (غرب، مسیحیت، اسلامیت، اسمان، زمین، دیروز، امروز، فردا، گذشته، اینده) و دیگر فضاهای اینچنینی!؟
بدنمندی واژهها و مفاهیم به این اشاره دارد که معنای واژهای چون کتابخانه یا فضایی با عنوان کتابخانه، یا کتابخانه به مثابه فضا نشان میدهد که برخی از توصیفها تا چه حد میتواند برای شنوندگان و خوانندگان غریب یا ملموس باشد، یعنی ملموس بودناش به این ربط دارد که آن را لمس کردیم یا نه!!!؟؟ و اینکه چگونه لمس شده است یا به بدن ما آغشته شده است! سطوح اغشتگی ما و جامعه به فضای کتابخانه و مافیها ممکن است در حدی باشد که کاملا وی را اماده پذیرش هر محتوایی کند که اصلا محتوای مد نظر ما نیست! مثلا بشود چیزی شبیه «کتاب/خانه خالی» در برخی از گفت و شنودها
ازمطالب شما استفاده کردیم
خانه از پای بس ویران است با تورم 50 درصدی وحقوق 15 و18 میلیونی چه انتظار شاقی ازکتابداردارید؟؟؟؟ کدام اصل وفاداری و خدمت؟؟؟ سیر از گرسنه خبر ندارد....هرکسی اول بفکر امرار معاش و تامین نیازهای اولیه زندگیست بعد بفکر مطالعه و خواندن......
درد زیاد استاد گرامی کتابدار به دنبال شغل دوم و سوم است شما نفستان ازجای گرم می آید!!!!
کاش گوش شنوایی برای شنیدن مشکلات کتابداران وجودداشت...............
بذارید به درد خودمان بسوزیم و بسازیم...........
با سپاس از دکتر شکاری گرامی.
نکته خیلی درستی را اشاره کرده اید. آنچه مطرح کرده اید درواقع اصول رسالت اجتماعی کتابخانه ها و خدمات بنیادی آنهاست که به دلایل گوناگون مغفول مانده است.
شاید یکی از دلایل اینکه برخی کتابخانه ها به بیرون از خود می پردازند آن باشد که امکانات بایسته را برای خدمات اساسی خود در درون کتابخانه ندارند.
پیشنهاد می کنم نهاد با همکاری کتابخانه های همگانی بزرگ مانند آستان قدس به این مشکلات در زمان کنونی و شرایط تحمیلی ورود کند و همایشی کاربردی را برگزار نماید.
یک کتابخانه وارد بشود و ببیند فعالیت های صوری و تبلیغی در آن نیست.
ولی خوب کتابدار مجبور است چه کند.
مثل اینکه کتاب خواندن و کتاب امانت گرفتن فعالیت مفید حساب نمی شود
و اگر کتابدار دور از جان مثل یک دلقک بالاو پایین بپرد و ادا دربیاورد برای چندتا بچه
می شود فعالیت مفید...
هرروز هم هر کس می آید اسمی روی کارش می گذارد
مثلا حرکت کتابخانه به سمت افق های بالاتر و یا همخوان یا نخوان و....
کتابخونه اصن تعطیله .
خدماتی نمیده.
میگن بخاطر تعمیراته.
په کو تعمیرات؟
پارسالم حدود ۳ یا ۴ ماه تعطیلش کردن
ما در بحث کتابخانه های عمومی، نیاز داریم که گفت وگوکنیم، بیاندیشیم و تحلیل کنیم
فارغ از کلیشه های اجرایی واداری که همیشه دامنگیر کتابخانه عمومی بوده اند