کد خبر: 39689
تاریخ انتشار: دوشنبه, 30 ارديبهشت 1398 - 09:51
ایمیل
چاپ

داخلی

»

مطالب کتابداری

»

سخن هفته

هزینه مهاجرت تحصیلکرده های ما بر شانه چه کسانی است

منبع : لیزنا
ابراهیم عمرانی
هزینه مهاجرت تحصیلکرده های ما بر شانه چه کسانی است

 لیزنا، ابراهیم عمرانی، سردبیر: می خواهم از نیمه پر لیوان حرف بزنم، همیشه هم در زندگی نیمه پر را دیده ام و امیدوارانه  زندگی و کار کرده ام و از نیمه پر لیوان خاطره‌هایی به مراتب بیشتر و بهتر و خوش‌تر از نیمه خالی لیوان دارم و به همه هم همین توصیه را کرده و علیرغم مسایل جاری کشور باز هم توصیه می کنم نیمه پر را از نظر دور ندارید که دست کم از بعد روانشناسی فردی این یکی به مراتب بهتر است. با اینهمه چندی است که نیمه پر دارد از حدود نیمه‌ی لیوان به سمت صفر میل می‌کند و نمی‌دانم اصلا باید نوشتن را ادامه بدهم یا نه؟ خودم از اینکه بذر نا امیدی بپاشم و دائم غر بزنم و گلایه کنم تنفر جدی دارم، لیکن گاهی احساس می‌کنی که باید به زبان بیاوری و هشدار بدهی و بگویی تا شاید گوشی شنوا پیدا شود و فکری بکند. بگذریم که خیلی وقتها می‌آیند و زیر نوشته‌ات می‌نویسند ایکاش ما هم می توانستیم مثل تو خوش‌بین باشیم یا اینکه واقعا دلت خوشه، اصلا اصلاحی وجود ندارد و قصد اصلاحی هم نیست و از این قبیل کما اینکه دو سه هفته پیش برایم نوشتند.

 داستان فرار مغزها (که همواره همه آنهایی که رفته اند مغز ها نبوده‌اند و دیگرانی هم هستند که چندان از این موهبت برخوردار نیستند و به دلایل دیگر فرار می کنند)، را همه شنیده‌اید. من از زمانی که دکتر رضا فرجی دانا به وزارت رسید و در همان سال ۹۲ آماری داد که بسیار تکان دهنده بود به این موضوع حساس شدم، و دیروز که یادداشت اقتصاد آنلاین : "بازگشت نحبگان به کشور از مرز ۱۲۰۰ نفر گذشت" را خواندم، رفتم در شبکه جستجو کردم و  سراغ همان مطلب ایشان در خبر آنلاین ۲۱ اسفند۱۳۹۲رفتم:  [1]"هر سال ۱۵۰ هزار نفر از نخبگان ایران، کشور را ترک می کنند. این یعنی ماهی ۱۲ هزار و ۵۰۰ نفر یا روزی ۴۱۰ نفر از نخبگان کشور بدون قصد بازگشت به خارج سفر می کنند. سفر بدون بازگشتی که به گفته وزیر علوم، باعث می شود «سالانه ۱۵۰ میلیارد دلار»  به کشورهای دیگر کمک کنیم و خودمان ضرر ببینیم؛ یعنی برای هر یک دانش آموخته مهاجرت کرده، یک میلیون دلار. ضرری که باعث شده ایران در زمینه فرار مغزها در میان کشور های دنیا در رتبه دوم قرار گیرد." البته همانسال بنده یادداشتی در روزنامه اعتماد منتشر کردم که خطاب به ایشان نوشتم آقای وزیر با این حساب و با توجه به اوضاع بد دانشگاهها و سهمیه ایها باید فکری به حال دانشگاهها بکنید وگر نه مجبور می شویم ده سال دیگر مانند کارلوس کیروش در اروپا بگردیم دنبال فارغ‌التحصیلان ایرانی تباری که برای نجات دانشگاههای ما به ایران دعوت شوند.

 جالب است به این آمارها هم نگاهی بیندازید: این آمارها از مطلب "بحران مهاجرت، فاجعه‌ای ملی"  پدرام صفوی و از اقتصادآنلاین گرفته شده است: مرداد ۱۳۴۴، نتایج بررسی مهاجرت که توسط سازمان ملل انجام شده بود، ایران را از لحاظ مهاجرت اتباع به کشورهای دیگر در ردیف پنج کشور پایین جدول نشان می‌داد (نزدیک به صفر). این بررسی ده سال بعد در سال ۱۳۵۴ دوباره انتشار یافت که تغییری در رتبه ایران نشان نمی‌داد و باز هم مهاجرت ایرانیان نزدیک به صفر بوده است.

 از این آمار‌ها چنین برمی‌آید که ایرانیان تمایل چندانی به مهاجرت به کشورهای دیگر نداشتند، اما این ارقام به شکل ناباورانه‌ای تغییر کرده‌اند. ایران دیگر در رتبه‌های انتهایی جدول نیست و برعکس به صدر رسیده است. ایرانیان سومین مردمان جهانند که در صدد مهاجرت برمی‌آیند".

 و در ادامه آمارهایی داده شده (همانجا) که بسیار تاسف آور است: "از سال ۱۳۵۴ تا کنون (۱۳۹۲)، جمعیت ایران ۲ برابر شده، اما میزان مهاجران ایرانی به نزدیک ۷ میلیون نفر، یعنی ۱۴۰ برابر رسیده است". و "سالانه تا ۱۸۰ هزار نفر با تحصیلات عالیه از ایران مهاجرت می‌کنند. «بنیاد ملی نخبگان اعلام کرده است، ۳۰۸ نفر از دارندگان مدال المپیاد و ۳۵۰ نفر از برترین‌های آزمون سراسری از سال ۸۲ تا ۸۶ به خارج مهاجرت کرده‌اند. همچنین هفته‌نامه‌ی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی نوشت است، ۹۰ نفر از ۱۲۵دانش‌آموزی که در سه سال گذشته در المپیادهای جهانی رتبه کسب کرده‌اند، هم‌اکنون در دانشگاه‌های آمریکا تحصیل می‌کنند".

 ظاهرا نه تنها این آمار کاهش نیافته، بلکه از سال ۱۳۹۲ که دکتر فرجی دانا با شهامت رقم ۱۵۰ میلیارد دلار هزینه سالانه خارج شدن فارغ التحصیلان ما را اعلام کردند، ما اکنون به رتبه اول فرار مغزهای دنیا دست پیدا کرده ایم. بطوری که در همان یادداشت اقتصاد آنلاین آقای صفوی از قول دکترعباس میلانی، ‌استاد سابق دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و محقق ایرانی مقیم امریکا که خودش هم یکی از مغزهای فرار کرده‌ی ما است، در همان  یادداشت ۱۳۹۲ نوشته است: "فرار مغز‌ها در چند سال اخیر ۳۰۰برابر جنگ ایران و عراق به اقتصاد ایران صدمه زده است". که با روند رو به فزونی سالهای اخیر احتمالا رقم ضرر ما باید اکنون به بالای ۵۰۰ برابر هزینه جنگ ایران  عراق رسیده باشد.

 حالا به این پاراگراف از همان خبر آنلاین ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ توجه کنید: "بر اساس آمارها همچنین در سال ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ هم در حدود ۸/۴۸ از کل دانشجویان فارغ التحصیل لیسانس، ایران را ترک کرده اند. از سویی دیگر موج جدیدی از مهاجرت ها درست دو سال بعد روی می دهد، زمانی که دانشجویان فوق لیسانس خود را گرفته و برای کسب دکترا از ایران خارج می شوند. خارج می شوند تا به کشورهای دیگر بروند. کشورهایی که در صدر آنها امریکا و کانادا قرار دارد و در این سویش هم دانشکده مهندسی دانشگاه شریف". و باید یادآوری کنم که فقط دانشگاه شریف نبوده و شریف در اینجا به عنوان نمادی از دانشگاههای بزرگ فنی و مهندسی کشور نام برده شده است. در همان زمان و در همین زمان دانشکده های فنی دانشگاه تهران، دانشگاه امیرکبیر، ‌علم و صنعت، صنعتی اصفهان و دانشگاههای بزرگ دیگر کشور هم در همین لیست قرار می‌گیرند.

 دوستی چندی پیش به من می گفت با این ارقامی که می گویی (رضا فرجی دانا می گوید و عباس میلانی می گوید) چرا دانشگاه صنعتی شریف و امیرکبیر را تعطیل نمی کنند؟ این دانشگاهها که همه‌اش شده ضرر و هزینه برای مردم ایران. و می گفت بیش از ۷۵% کسانی که به شریف راه پیدا می کنند، از خانواده هایی هستند که وضعیت مالیشان اجازه داده که از دوره دبستان تا دانشگاه خرج کنند و بچه ها را دوپینگ کنند که سر از امیرکبیر و علم و صنعت و فنی تهران و شریف در بیاورند و کسانی هستند که می توانند هزینه واقعی تحصیل بچه‌هایشان را در این دانشگاهها بدهند، چرا از بودجه عمومی کشور و از مالیاتهای مردم و از سهم نفت همه مردم به این قبیل دانشگاهها که مدرکشان حکم ویزای کانادا و امریکا دارد هزینه می‌کنید؟ (خودم بلدم نمی خواهد بگوئید که سهم نفت که تبدیل می شود به رانتهای بالای چند هزار میلیارد دلاری و بالا کشیده می شود، این جای خودش را دارد و سالی ۱۵۰ میلیارد دلار رقم هزینه مردم ایران برای تحصیل سالانه تعداد محدودی که هر گز برای مردم ایران کار نمی کنند هم جای خودش را دارد). البته پاسخ به این دوست را برعهده شما می گذارم، لیکن علت مهاجرت زیاد بررسی شده و در بخش مرور پیشینه مقاله پدرام جواد زاده در علل مهاجرت نخبگان ایرانی به دانشگاههای امریکایی که در مجله مدیریت فرهنگی ش. 28 تابستان 1394 منتشر شده می توانید برخی منابع در این مورد را ببینید. 

 به سیاست مخالفان سیاسی فعلی دولت و حکومت ایران در جذب این تعداد مهندس اشاره می کنند که در اینجا بدان نمی‌پردازم که ممکن است درست هم باشد، ولی این سوال برایم پیش آمده که واقعا همه اینها که می‌گوئیم نخبه های ما هستند،‌ واقعا نخبه های ما هستند؟ به نظرم نخبه هرگز حاضر نیست از طلا گشتن پشیمان شود و مس شود،‌حاضر نیست پژوهش و تحقیق و آموزش را رها کند. اگر نخبه هستند، چرا باید جذب ساده ترین فعالیتهای مهندسی در امریکا و کانادا شوند؟ دقت کنید که بیشتر اینها با گرنتهایی برای تحصیل در دوره های دکتری می‌روند ولی بعد می‌بینید که در مشاغلی که هیچ ربطی به صاحبان مدرک دکتری ندارد مشغول بکار هستند.  یعنیبجای پژوهش و آموزش اغلب یک شغل مهندسی معمولی به دست می‌آورند، که حالا در دوره ترامپ که از گاو شیرده خودش ۳۰۰ میلیارد دلار به امریکا تزریق کرده کار فراوان شده، ‌و در دوره قبل همه اینها جذب کارهای رشته خودشان هم نمی‌شدند و هر کاری که پیدا می‌شد مشغول می‌شدند. اینها اگر نخبه‌های ما هستند، چرا فعالیتهایی که می کنند، نخبگی در آن دیده نمی شود. باز هم با جستجویی در شبکه در اقتصاد آنلاین می بینیم که نوشته "۷۰ الی ۸۰ ایرانی پژوهشگر ناسا هستند"، از میان چند ایرانی؟ از میان سالی ۱۸۰,۰۰۰ ایرانی مهاجرت کرده؟ بقیه عضو کدام واحد پژوهشی تحقیقاتی هستند؟ باز هم در خبر ۱۳۹۲ می خوانیم: "حمید گورایی رئیس پژوهشکده رویان جهاد دانشگاهی نیز هشدار داد که دانشمندان رشته سلول‌های بنیادین ایران هر روز بیشتر از گذشته جذب دیگر نقاط جهان می‌شوند"، این تعداد را هم بشمرید و بعد بفرمائید چند درصد واقعا در گیر فعالیتی هستند که در ایران به علت کمبود فضاهای تحقیقاتی امکان تحقیق به ایشان نمی‌دهد. من به فرزندان خانواده‌های اطراف خودم و دوستان اطراف خودم که نگاه می‌کنم، که دیروز می‌شمردم و حدود ۳۷ نفر را که فارغ التحصیل شده‌اند به یاد آوردم،  فقط یکی از آنها کارشناسی ارشد گرفت و بقیه همه دکتری گرفتند، و سه یا چهار نفر هم دوره دکتری را از نیمه رها کردند. از میان آنها دو نفر هستند که کار تحقیقی پسا دکتری دارند و فرصت شغلی ثابت ندارند و یک نفر عضو هیات علمی  پژوهشگر دانشگاه هایدلبرگ و از پژوهشگران برجسته است، و شغل ثابت دانشگاهی تحقیقاتی دارد. سایرین را تا جائیکه پرسیده‌ام، بیشتر کاری برای امرار معاش دارند و اگر وضعیت کشور ثبات داشت،‌ و دافعه نداشت، می توانستند در کشور خودشان کار کنند و زندگی خوبی داشته باشند.

 این هم در نوشته هایی  که در مقاله ها و نوشته های مربوط به مهاجرت توطئه را هم در نظر دارند و شاید کمتر گفته می شود، خوانده‌ام که اروپا و امریکا  فقط به علت کم شدن جمعیت، و کم شدن تحصیلکرده‌های بومی، تحصیلکرده‌های خوب کشورهایی مثل ایران را جذب کارهای معمول مهندسی خود نمی کنند، یک دلیل (بدبینانه) آن این فکر است که  نیروهایی  که به هر حال می توانند در آینده کشور خودشان را بسازند را از اینجا خارج کنند و مشکلات بیشتری برای کشور ایجاد کنند. ببینید من تاکید می کنم که اغلب در واقع در آنجا کار می کنند و معیشت خود را سازمان می دهند و تایید کنم که کار کردن شریف است و هر کار شرافتمندانه ای که می کنند بسیار هم عالیست،‌ من تاکیدم براین است که بیشترین موارد اشتغال فراریهای مغز دار ما، کار نخبگی و کاری که مغزهای درجه یک باید انجام بدهند، نیست و می توانستند در ایران بمانند و کار کنند و این همه سرمایه گذاری که از دبستان تا کارشناسی ارشد روی آنها انجام می شود، به جیب مردم خودمان بازگردد.

 در پایان سه نکته را تاکید کنم:

 اول: صحبت اینکه دانشگاههایی که بیشترین فارغ التحصیلانشان را دارند می فرستند و صرف هزینه برای این دانشگاهها از بودجه عمومی یعنی از جیب مردم، چقدر درست است؟ نمی دانم؟ و راه حل چیست باز هم نمی دانم. می دانم که راه حل داستان تعطیل کردن این دانشگاهها نیست، ولی مشکلات آن و افتادن هزینه آن بر شانه مردم و بودجه عمومی حرف غلطی نیست.

 دوم: اینکه در خبر دیروز نوشته‌اند "بازگشت نحبگان به کشور از مرز ۱۲۰۰ نفر گذشت" ، رقم بدی نیست ولی با آمارهایی که در بالا عرض کردم، در واقع رقم کوچکی است و این نکته را هم یادآوری کنیم که لطف کنند، مراقب باشند که اینها هر آن دوباره فیلشان یاد هندوستان می‌افتد و راه می افتند که برگردند. چون محیط امن برای تحقیق و دور از رقابتهای ناسالم و آزادی تحقیق و بودجه تحقیق می‌خواهند و آئین نامه ارتقاء هم چندان چیز دلچسبی برای ایشان  نیست.

 سوم: در مورد اینکه این بسیاری از مهاجرت کرده‌ها دوست ندارند برگردند،‌ که معتقدم در درجه اول  تصمیم خودشان است که کجا راحتتر هستند و بعد نابسامانی اقتصادی کشور و خانواده ها هم هستند که بر این تصمیمها موثر است. و فقط به سخن زیبای توران میرهادی بسنده می کنم که می گوید، ‌ایران هر زمانی که فرصتی برای بازسازی داشته، به اندازه کافی نیرو برای این کار داشته است، و مطمئن هستم که همیشه ایران این توانایی را داشته و خواهد داشت و از این جهت نباید نگران کمبود نیرو باشیم. شاید روزی دوباره آمار مهاجرت معکوس بشود و نیروی بیشتری هم به کمکمان بازگردند ، لیکن بیشتر از آن نیروی رفته، به ثبات و امنیت فکری و روانی نیاز داریم و بس.

 


1.       زمانی که برای ارجاع سراغ شبکه برگشتم، همان خبر 21 / 2 که به وزیر علوم ارجاع داده بود را در خبر دیگر یافتم که پیوند آن را تقدیم می نمایم.

 

عمرانی، سید ابراهیم«هزینه مهاجرت تحصیلکرده های ما بر شانه چه کسانی است». سخن هفته لیزنا، شماره ۴۵7، 30 اردیبهشت ۱۳۹۸.

عرفان منش
|
Malaysia
|
1398/03/05 - 07:10
0
5
کاش آماری هم منتشر می شد از افرادی که خارج از کشور تحصیل کردند و با عشق به خانواده و ارزوی خدمت به وطن برگشتند ولی بلایی سرشون اوردند که عطای کار در ایران رو به لقاش بخشیدند و اعصاب و سلامتیشون رو دو دستی برداشتند و فرار کردند.
داریوش علیمحمدی
|
Iran
|
1398/03/03 - 10:27
0
4
جناب عمرانی
سلام
نکته اول یک مغالطه است. دانشگاه ها فارغ التحصیلانشان را نمی فرستند. فارغ التحصیلان خودشان می روند. خودشان در می روند دقیق تر اگر بگویم. این استدلال از جنس استدلال عباس عراقچی است که گقت اگر اروپا فلان نکند ما هم افغانی ها را بیرون می کنیم. خب به افغانی ها (دانشگاه ها در این بحث) چه ربطی دارد که اروپا (حکومت در این بحث) فلان نمی کند. دانشگاه ها چه تقصیری دارند که سیستم، نخبه کش و نانخبه کش، بی خرد است. مهاجران غالباً دانش آموخته دانشگاه های دولتی هستند و دولت حسب وظیفه اش مکلف به تأمین هزینه های این دانشگاه ها از محل بودجه عمومی است. حال اگر دانش آموخته میل به ماندن ندارد علتش منشأء بودجه نیست. مثلاً اگر بودجه دولتی را قطع کنیم مهاجرت به صفر می رسد؟ مگر نمی گویند که خانواده دانش آموختگان فلان دانشگاه ها وضع مالی خوبی دارند. خب برای این خانواده ها تأمین هزینه های تحصیل در دانشگاه هم به آسانی میسر است. کما اینکه مهاجران تا سال ها پس از مهاجرت همجنان مورد لطف والدینشان هستند. پس چاره کار رها کردن بهترین دانشگاه ها به امان خدا نیست. این یک مغالطه است که با هدف پنهان کردن بی تدبیری و بی مسئولیتی حکام به آن دامن زده می شود و اذهان ساده انگار را تحریک می کند. علت فرار نخبه را همه می دانیم.
با تشکر و احترام
شکیبا
|
Iran
|
1398/03/02 - 08:59
0
2
هزینه مهاجرت ما برعهده سردمدارانی است که در هر محیطی که هستند حق کشی میکنند و فکر می کنند مملکت برای اونهاست... نهمملکت برای 80 میلیون ایرانی است و همه به یک اندازه از آن سهم داریم....
بابایی
|
Iran
|
1398/03/01 - 12:48
0
0
این بحث مناقشه زیاد دارد. مهمترین ش مشکلات کلی آموزش عالی ایران، دومین ش مشکل پیدا نشدن کار و سومین آن استفاده ابزاری و نمایشی از آمارها و ارقام و چهارم وضعیت بی احترامی به مردم و مخصوصا جوانها می شود از سوی حکومت و افرادی که اسم خودسر گرفته اند . بله من هم باور دارم اگر کل دانشجویان یک دانشگاه دارند از ایران خارج می شوند، پس ماموریت این دانشگاه تربیت نیروی انسانی برای کشورهای ثروتمند شده است. ولی مشکلات دیگر را حل کنند این مورد هم انشاءالله برطرف می شود.
رضا خندان
|
Netherlands
|
1398/02/30 - 23:50
3
0
نکته خوبی است. من هم دیده ام که با افتخار می‌گویند که 90% فارغ التحصیلان شریف جذب امریکا و کانادا می شوند، و پیشنهاد جالبی است اگر اینطور است خوب در این دانشگاهها را ببنیدید. از جیب مردم ایران هزینه شود و تقدیم جاهایی شود که دولتهایشان در دشمنی با مردم ما کوچکترین کوتاهی ندارند.
پاسخ ها
امیری
| Iran |
1398/03/01 - 12:27
بنظرم بی ربطه انتقاد دوستان!!
ایراد هر چی باشه از این بچه ها نیست که میرن اونور... ایراد از متولیانه... یک طرفه قضاوت کردن و شعاری حرف زدن مشکلی رو تا الان حل نکرده و از این به بعد هم حل نخواهد کرد
خواهشمند است جهت تسهیل ارتباط خود با لیزنا، در هنگام ارسال پیام نکات ذیل را در نظر داشته باشید:
۱. از توهین به افراد، قومیت‌ها و نژاد‌ها خودداری کرده و از تمسخر دیگران بپرهیزید و از اتهام‌زنی به دیگران خودداری نمائید.
۲.از آنجا که پیام‌ها با نام شما منتشر خواهد شد، بهتر است با ارسال نام واقعی و ایمیل خود لیزنا را در شکل دهی بهتر بحث یاری نمایید.
۳. از به کار بردن نام افراد (حقیقی یا حقوقی)، سازمان‌ها، نهادهای عمومی و خصوصی خودداری فرمائید.
۴. از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمائید.
۵. حتی الامکان از ارسال مطالب با زبانی غیر از فارسی خودداری نمائید.
نام:
ایمیل:
* نظر: